دیوان داوری دعاوی ایران و آمریکا

یکی از تحولاتی که در حقوق بین الملل اتفاق افتاده ایجاد نهاد های داوری بین المللی بوده است .این نهادها اختلافات بین دولت ها را حل و فصل می کنند واز طرفی اختلافات بین شرکت ها و اشخاص با دولت  را رسیدگی می کنند.از مهمترین محاکم داوری بین المللی می توان به دیوان داوری ایران و آمریکا اشاره کرد .این نوشتار به بررسی مختصراین دیوان می پردازد.
در 4 نوامبر 1979 میلادی ، 42 تن از اتباع آمریکایی توسط انقلابیون در تهران  گروگان گرفته می شوند . آمریکا دادخواستی را برای دیوان بین المللی دادگستری سازمان ملل متحد در این رابطه ارائه می کند. آمریکا از سوء رفتار با اتباع خود وهمچنین مصادره اموال آنها و نقص قراردادها از سوی مقامات ایرانی و ایران  نیز از مداخله مستمر آمریکا در امور داخلی خود ، نقض قراردادها توسط اتباع امریکا و مسدود کردن اموال ایران توسط آمریکا شکایت کرد. بعید بود دو کشور به حل و فصل مقطوع رضایت دهند.در این میان دولت الجزایر با وساطت خود توانست توافقی را که مورد پذیرش طرفین بود بوجود آورد که نتیجه آن ((بیانیه الجزایر)) بود.
در 19 ژانویه 1981 میلادی ایران و آمریکا بیانیه الجزایر را امضا کردند. این بیانیه حاوی محورهای اصلی و موارد کلی مورد توافق طرفین برای حل و فصل اختلافات است .
تعهدات آمریکا در برابر ایران عبارتند از:
-    اعاده وضع مالی ایران حتی الامکان به وضعیت قبل از 23 آبان 1358(تاریخ صدور دستور اجرایی رییس جمهور آمریکا مبنی بر انسداد دارایی های ایران ) و نیز تامین تحرک و انتقال آزاد آنها در قلمرو قضایی آمریکا.
-    لغو محدودیت های مالی علیه ایران و خاتمه دعاوی و لغو کلیه توقیف ها و احکام قضایی صادره علیه ایران و سازمان های دولتی که در آمریکا و همچنین استرداد دعوای مطروحه از جانب آمریکا علیه ایران در دیوان بین المللی دادگستری.
-    عدم دخالت آمریکا در امور داخلی و نظامی ایران .
-    مساعدت در بازگرداندن اموال خانواده پهلوی  به ایران .
تعهدات جمهوری اسلامی ایران در برابر آمریکا:
-    آزادی 52 تن از اتباع آمریکا
-    تودیع وجوه در دو حساب برای تسویه بدهی های بانکی و بدهی های وام های سندیکایی و نیز در یک فقره حساب تضمینی دیوان داوری (موضوع بند 7 بیانیه کلی ) برای پرداخت محکوم به احکام صادره علیه ایران.
تعهدات مشترک طرفین عبارت است از ارجاع دعاوی و اختلافات بین اتباع هر یک از طرفین علیه دولت طرف مقابل و نیز دعاوی بین دو دولت که ناشی از قراردادهای خرید و فروش کالا یا خدمات باشد به یک داوری بین المللی که در اجرای آن دیوان داوری ایران و آمریکا تشکیل گردید. .
نحوه برگزاری این داوری در سند دیگری به نام (( بیانیه حل و فصل دعاوی )) آمده است .
در این بیانیه سازو کار حل وفصل اختلافات از طریق داوری بین المللی پیش بینی شده است .این دیوان بر اساس اعلامیه حل وفصل اختلافات تشکیل شد و مقر آن در لاهه قرار دارد و صلاحیت رسیدگی در مورد ادعا های اتباع آمریکا علیه ایران و اتباع ایران علیه آمریکا و ادعا های قراردادی بین دو دولت که ظرف شش ماه توسط طرفین به طور مستقیم حل و فصل نشده اند ، را دارد.دیوان داوری دارای 9 عضو است . سه عضو یران و سه عضو توسط آمریکا انتخاب می شوند . این شش عضو سه عضو دیگر را انتخاب می کند.
طرفين طي ماده 5 بيانيه حل و فصل دعاوي به طور نسبتاً مفصلي قانون حاكم بر دعاوي مطروحه نزد ديوان را تعيين كرده و دستورالعمل مشخصی به ديوان داده اند. ماده مذكور مقرر مي دارد:
((هيأت داوری اتخاذ تصميم درباره تمام موارد را براساس رعايت قوانين انجام خواهد داد و مقررات حقوقی و اصول حقوق تجارت و حقوق بين الملل را - كه قابل اعمال تشخيص دهد - به كار خواهد برد و در اين مورد كاربردهای عرف بازرگانی، مفاد قرارداد و تغييرات اوضاع و احوال را درنظر خواهد گرفت.))
از آنجا كه ديوان داوری مرجعی چند صلاحيتی است، ماده مذكور منابع حقوقی مختلفی را در اختيار ديوان قرار مي دهد تا از آنها موازين و قواعد حقوقی مورد نياز خود را حسب مورد استخراج و در دعوای مربوط اعمال كند . اما با كمي تعمق معلوم خواهد شد كه محور اصلي و مركز ثقل رژيم قانون حاكم ديوان، حقوق بين الملل عام است و منابع حقوقي مندرج در ماده مذكور همگي به حقوق بين الملل برمي گردند
آرای صادرشده علیه ایران از طریق حساب وثیقه ای پرداخت می شوند که به موجب اسناد الجزایر گشایش یافته است . در این خصوص برای تضمین آرای که به نفع ایران صادر می شوند وجود ندارد .
پرداخت های ایران حدود 2/2 میلیارد دلار پرداخت شده است و دریافت های ایران حدود 2/1 میلیارد دلار می باشد . ذکر این نکته نیز لازم است که در ازای پرداخت های انجام شده ، اموال زیادی نیز طرف ایرانی دریافت کرده است که بعضی اقلام مهم آن عبارتند از : کارخانه پلی اکریل اصفهان ، دو فروند هواپیمای بوئینگ ، تعداد 7200 دستگاه موتور خودروی سواری ، تجهیزات صنعتی اکتشافی یا حفاری نفت ، نیمی از سهام شرکت سهامی خارک که کارخانه عظیم پتروشیمی در خارک داشته است ،مقادیر زیادی مانده حسابهای بانکی آمریکایی ها ، سهام بانک ها و شرکت ها و موسسات و نیز سایر اموال عینی که همگی به مالکیت ایران در آمده است . فعالیت این دیوان از تیرماه 1360 شروع شده و ادامه دارد که 3963 دعوی اقامه شده است. دیوان داوری ایران و آمریکا هر سه ماه یکبار با اعلامیه مطبوعاتی منتشر می کند و آمار دعاوی و عملکرد خود را به اطلاع می رساند.

چاپ شده در مجله دریچه دانشگاه آزاد اسلامی.

سازمان تجارت جهانی     World Trade Organization WTO

سازمان تجارت جهانی (World Trade Organization WTO) در سال 1995 شكل گرفت، این سازمان یكی از جوانترین سازمانهای بین‌المللی و در حقیقت جانشین موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت گات (General Agreement on Tariff and Trade) می‌باشد كه پس از جنگ جهانی دوم تاسیس شده بود. بدین ترتیب می‌توان گفت هر چند سازمان تجارت جهانی هنوز جوان است اما نظام تجارت چند جانبه كه تحت گات  شكل گرفت قدمتی پنجاه ساله دارد. طی پنحاه سال گذشته جهان شاهد رشدی چشمگیر در تجارت جهانی بوده است، بطوریكه صادرات كالا هر ساله به طور متوسط رشدی معادل 6 درصد داشته و در حال حاضر 150 كشور جهان به عضویت این سازمان درآمده و 30 كشور نیز در حال طی كردن فرآیند الحاق هستند.ایران نیز اكنون به عضویت ناظر سازمان جهانی تجارت درآمده  وسرگرم آماده سازی فرایند مذاكرات است.

مقدمه

نظام تجارت جهانی از طریق یك سری دور مذاكرات تجاری تحت موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت گات شكل گرفت نخستین دور مذاكرات اساساً در مورد كاهش تعرفه‌ها بود لكن مذاكرات بعدی سایر زمینه‌ها از قبیل معیارها و ضوابط غیرتعرفه‌های و ضوابط ضد دامپینگ (فروش زیر قیمت) را نیز در بر گرفت، از مهمترین دور مذاكرات كه بین سالهای 94 – 1986 بود و به دور  اروگوئه معروف است منجر به تشكیل سازمان تجارت جهانی گردید. البته مذاكرات به این مرحله ختم نگردید و برخی از آنها بعد از پایان دور اروگوئه نیز ادامه یافت چنانچه در سال 1997 توافقاتی در زمینه خدمات ارتباطات راه دور حاصل شد كه 69 دولت در مورد برقراری معیارهای گسترده آزاد سازی فراتر از موافقتنامه دور اروگوئه در آن به توافق رسیدند.

در همان سال، چهل دولت با موفقیت مذاكرات خود را در زمینه تجارت آزاد تولیدات فن‌آوری اطلاعات پایان بخشیدند و هفتاد عضو یك تعهدنامه انجام خدمات مالی را در زمینه پوشش بیش از 95 درصد معاملات تجاری بانكها، بیمه و اطلاعات مالی و اوراق قرضه امضاء كردند. در سال 2000 مذاكرات جدید در زمینه خدمات و كشاورزی آغاز شد این دور مذاكرات وارد برنامه‌های وسیعتری در اجلاس توسعه دوحه (DDA) كه در چهارمین كنفرانس وزیران سازمان تجارت جهانی در دوحه، قطر، در نوامبر  2001 بود گردید، بر اساس بیانیه دوحه، دور جدید مذاكرات كه از آخر ژانویه 2002 آغاز شده است باید تا پایان ژانویه سال 2005 به پایان برسد. در دور دوحه مذاكرات و سایر كارهایی در زمینه محدودیتهای غیرتعرفه‌ای كشاورزی، تجارت و محیط زیست، برخی مقررات سازمان تجارت جهانی از قبیل اعطای یارانه، قوانین ضد دامپینگ، سرمایه‌گذاری‌، سیاستهای رقابتی، تسهیلات تجاری، شفافیت در مقررات خریدهای دولتی، حقوق معنوی، مالكیت، و یك سری از مسائلی كه تحت عنوان مشكلات كشورهای در حال توسعه در بكارگیری موافقتنامه‌های سازمان تجارت جهانی است، صحبت می‌گردد. اغلب نظریه‌های جهانی شدن بر تضعیف نقش دولتها و از میان رفتن مرزها و در نتیجه گسترش پدیده جهانی شدن تأكید دارند و برخی از نظریه پردازان حتی از نابودی دولت و از میان رفتن آن سخن می‌گویند. برخی پژوهشگران نیز از تأثیر جهانی شدن بر تضعیف هویت قومی و ملی سخن می‌گویند.

برخی از آنان بر این باورند كه نیروهای جهانی به ویژه شركت‌های فراملی و سایر نهادهای اقتصادی جهانی با تشییع و تقویت فرهنگ جهانی با اعتقادات و ایدئولوژی‌های گوناگون جهان‌گرا آنقدر قدرتمند می‌شوند كه وجود مداوم دولت‌های ملی را مزاحم فعالیت خود می‌بینند.

برخی جهانی شدن اقتصاد را روند افزایش ادغام بازارهای جهانی كالاها، خدمات و عوامل تولید می‌دانند. براساس این تعریف جهانی شدن سبب ادغام بیشتر اقتصادها در یكدیگر می‌شود و بازارهای جهانی كالاها، خدمات و عوامل تولید كار و سرمایه به سمت همگون شدن پیش می‌روند. ادغام بازار كالاها از طریق كاهش موانع تجاری تعرفه‌ای و غیرتعرفه‌ای صورت می‌گیرد و خدمات متفاوت و بازارهای عوامل تولید براساس ترتیبات تجاری بین‌المللی در بازارهای یكسان مبادله می‌شوند.

       به هرحال انتخاب اولین بهترین سیاست در رابطه با آزادسازی و جهانی‌سازی به معنای سعی در ادغام سریعتر و نزدیك تر نیست بلكه در عوض تعریف سیاستهای دقیق از ادغام اختیاری یا به زبان دیگر یك نوع ادغام استراتژیك است. اگر طبق دور مذاكرات اروگوئه اجرای برخی سیاست ها قابل‌پذیرش نباشد آنكتاد می‌تواند سیاستهای دیگری ارائه دهد. باید این سیاست ها به نحوی باشند كه مناسب قالبهای فرهنگی هر جامعه‌ای نیز باشد. این كار بویژه در مورد كشورهای كمتر توسعه یافته‌ای كه واحدهای تولیدیشان هنوز قدرت رقابت بین‌المللی ندارند بسیاری ضروریست.

روند تاریخی تشكیل سازمان تجارت جهانی

         كشورهای در حال توسعه كمتر از یك چهارم تجارت جهان را به خود اختصاص داده‌اند و بیشتر كشورهای جهان نیز در زمره كشورهای كمتر توسعه یافته به حساب می‌آیند. تجارت آنها بیشتر شامل صادرات مواد اولیه، سوخت، مواد معدنی و محصولات غذایی به كشورهای صنعتی، غنی و توسعه یافته است و در مقابل عمدتاً كالاهای ساخته شده وارد می‌كنند. به دلیل الگوی تجارت و شرایط خاص داخلی و نیز نحوه عملكرد نظام پولی بیشتر منافع حاصل از رشد این كشورها از طریق بهبود مستمر رابطه مبادله به جیب كشورهای توسعه یافته می‌رود. كشورهای در حال توسعه سعی می‌كنند از طریق بالا بردن قیمت كالاهای صادراتی خود، طرحهای تثبیت عواید صادراتی و صنعتی شدن از طریق جانشینی واردات یا ایجاد محدودیتهای تجاری كه به محدودیتهای تعرفه‌ای و غیرتعرفه‌ای تقسیم می‌شود و اصلاح نظام پولی منافع را تا حدی متوجه خود نمایند. تعرفه‌های گمركی كه بر حسب ارزش واردات تعیین شده‌اند بیش از سایر محدودیتها مورد توجه قرار می‌گیرند و معمولاً برای محدود كردن مقدار واردات وضع می‌شوند سهمیه وارداتی یك محدودیت كمّی مستقیم است كه بر واردات كالا وضع می‌شود و بسیاری از اثرات تعرفه وارداتی را دارد.

وضع تعرفه معمولاً رابطه مبادله كشور را بهبود می‌بخشد حجم تجارت را كاهش می‌دهد و ممكن است رفاه كشور را بهبود بخشد ولی ممكن است كشورهای دیگر نیز اقدام متقابل بكنند كه در این صورت هر دو كشور معمولاً زیان می‌كنند. استدلالاتی در حمایت از تعرفه شده است كه مهمترین آنها می‌گوید تعرفه برای حمایت از تولید كنندگان داخلی در مقابل سیاست ارزان فروشی كالاهای وارداتی دیگران است، تعرفه موجب رشد صنایع داخلی می‌شود تا آنكه به كارآیی برسند و اینكه تعرفه در جهت حمایت از صنایعی است كه از نظر دفاع ملی اهمیت دارد. به هرحال همه این استدلالات باید در هر مورد خاص دقیقاً ارزیابی شوند. دلایل مختلف دیگری از قبیل ایجاد اشتغال و برقراری توازن در موازنه تجاری و حتی اهداف غیر اقتصادی نیز گاه عنوان می‌شوند كه اهمیت خاص خود را دارند.

تجربه سالهای بین دو جنگ 1921- 1939 نشان می‌دهد كه در طی این دوره تجارت بین‌المللی بواسطه تعرفه‌ها، سهمیه‌ها و سایر موانع تجاری شدیداً‌محدود شده بود كه دلایل اصلی آن ركود و بیكاری حاكم بر كشورهای توسعه یافته بود. در حقیقت جنگ جهانی اول مشكلات زیادی برای كشورهای اروپایی از قبیل كسری موازنه پرداخت ها، كاهش ارزش پول و بیكاری گسترده بوجود آورد كه دولتهای اروپایی و آمریكا را وادار نمود تا با اجرای سیاستهای حمایتی و اقدامات تلافی جویانه از صنایع خود حمایت نمایند. پس از گذشت حدود ده سال از جنگ جهانی اول كشورهای اروپایی اقتصاد را بازسازی كردند و تولیدات صنعتی خود را تا حد قابل ملاحظه‌ای توسعه داده و به این ترتیب وجود محدودیت ها مانع از شكوفایی تجارت بین‌الملل می‌ شد. به همین دلیل كنفرانسی زیر نظر جامعه ملل در سال 1927 در شهر ژنو تشكیل شد تا موانع تجاری را برطرف نموده و راه را برای ایجاد یك لیبرالیسم اقتصادی فراهم نمایند و كشورها را برای رعایت شرط دول كامله الوداد (رفتار برابر با یكدیگر) آماده نماید. اما اعلامیه پایانی این كنفرانس به صورت توصیه و سفارشات ارشادی باقی ماند و جامه عمل نپوشید.

ركود اقتصادی دهه 1930 باعث شد تا كشورها با وضع برخی سیاستهای اقتصادی همانند افزایش تعرفه‌های وارداتی با تبعیض بین كشورها، اصول مربوط به آزادی تجارت را خدشه ‌دار سازند. در این راستا هر چند آمریكا و انگلیس توانستند بطور كوتاه مدت بر برخی مشكلات اقتصادی خود فائق آیند ولیكن مواجه با اقدامات تلافی جویانه از سوی سایر كشورها گردیدند، كه نتیجتاً حجم تجارت بین‌الملل شدیداً كاهش یافت و بر وخامت اوضاع اقتصادی افزوده شد. این امر منجر به آن شد كه كشورها در جهت رفع موانع تجاری خود برآیند و قراردادهای چندجانبه‌ای در این راه تنظیم كنند. از سوی دیگر بروز جنگ جهانی دوم و بروز خشونت‌ها و لزوم ترمیم خرابی های جنگ نظریه تنظیم روابط تجاری بر اساس رقابت سالم را بیشتر تقویت كرد. كشورهای عمده تجاری موافقت كردند تا سازمان تجارت بین‌المللی (ITO) همراه با بانك بین‌المللی ترمیم و توسعه و صندوق بین‌المللی پول بوجود آیند. ولی از آنجائیكه آمریكا آنرا تهدیدی برای حق حاكمیت آمریكا دانست سازمان یاد شده بوجود نیامد.

در سال 1934 رئیس جمهور امریكا طبق قانون مجاز شد تا با كشورهای دیگر در جهت كاهش تعرفه‌های متقابل مذاكره كند. در سال 1945 این قانون بار دیگر بوسیله كنگره آمریكا مطرح و تمدید گردید و طبق آن تعدادی از كشورها برای انجام مذاكرات چند جانبه در  مورد كاهش تعرفه‌های تجاری با یكدیگر به مذاكره نشستند در همین زمان اولین قعطنامه كمیسیون اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد كشورها را برای تهیه پیش‌نویس یك سازمان تجاری دعوت كرد. در كنفرانس ژنو، سه موضوع مطرح گردید كاهش تعرفه‌های گمركی، تهیه موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت (گات) و پیش‌نویس سازمان تجارت بین‌الملل. ناگفته نماند كه در سال 1944 (قبل از پایان جنگ) به دعوت رئیس جمهور وقت آمریكا روزولت كنفرانسی نیز با شركت نمایندگان 44 كشور در برتن وودز تشكیل شد و طی آن موافقتنامه تاسیس صندوق بین‏المللی پول و همچنین بانك بین‏المللی ترمیم و توسعه (بانك جهانی) نیز امضاء شد كه این كارها را می‏توان به عنوان تلاشی برای جلوگیری از بازگشت به هرج و مرج در بازرگانی و تامین مالی بین‏المللی كه بعد از جنگ جهانی اول حاكم شده بود قلمداد كرد.

در كنفرانس برتون وودز مشكلات تجارت بین‏الملل نیز مطرح شد و پیشنهاد گردید به منظور منع محدودیتهای تجاری و كاهش حقوق گمركی‏، سازمانی تحت عنوان سازمان تجارت بین‏المللی تاسیس شود. برای تاسیس این سازمان در سال 1945‏ آمریكا برگزاری كنفرانسی را پیشنهاد كرد كه سرانجام در سال 1946 در لندن تشكیل شد. ولی این كنفرانس بدون نتیجه پایان یافت. متعاقب این كنفرانس، شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل كمیته‏ای مركب از نمایندگان چند كشور از جمله آمریكا را مسئول پی‏گیری تاسیس سازمان تجارت بین‏المللی كرد. این كمیته مقدمات تهیه منشور تجارت جهانی را تدارك دید. متعاقب آن در سال 1948 كنفرانسی در هاوانا با شركت 56 كشور جهان برگزار گردید. در این كنفرانس منشور تهیه شده مورد اعتراض بسیاری از كشورها بویژه كشورهای در حال توسعه قرار گرفت. بنابراین پیشنهاد‏های دیگری هم به آن اضافه شد. كنفرانس هاوانا جدای از مساله تجارت به موضوعات دیگر نیز نظیر اشتغال‏، توسعه و فعالیت كارتل‌ها هم پرداخت. چون كشورهای در حال توسعه منشور هاوانا را به نفع كشورهای پیشرفته می‌دانستند و كشورهای پیشرفته نیز آن را به سود كشورهای در حال توسعه می‌دیدند عملاً فقط كشورهای استرالیا و لیبریا موفق به تصویب آن در پارلمان خود شدند و سایر كشورها حتی آمریكا كه خود از طراحان آن بود نتوانستند آن را به تائید كنگره خود برسانند.

هدف اولیه این بود كه نهاد ثالثی ایجاد شود تا همكاری اقتصادی بین‌المللی را هدایت كند و به مؤسسات برتن وودز (بانك جهانی و صندوق بین‌المللی پول) ملحق شود. طرح كامل آن ابتدا با استقبال 50 كشور مواجه شد این بود كه سازمان تجارت بین‌المللی (ITO) به عنوان یك كارگزاری تخصصی سازمان ملل متحد تاسیس شود. منشور (ITO) بسیار بلند پروازانه بود كه فراتر از نظامات تجارت جهانی قرار داشت و شامل مقررات اشتغال، موافقتنامه‌های كالایی رویه‌های كسب و كار محدودكننده، سرمایه‌گذاری بین‌المللی و خدمات می‌شد.

بنابراین سازمان تجارت بین‌الملل (ITO) عملاً تحقق نیافت ولی یكی از موضوعات منشور این سازمان پیشنهادی، قراردادی مشتمل بر چند ماده بود كه میان 23 كشور اكثراً پیشرفته منعقد گردید. این قرارداد به موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت یا گات معروف گردید كه از سال 1948 به اجرا درآمد. پیمان گات به خاطر تحقق اهدافی منعقد گردید كه از آن جمله می‌توان به افزایش اشتغال، تولید، درآمد واقعی و ارتقاء سطح زندگی در كشورهای عضو اشاره كرد. از دیدگاه گات این اهداف جز با توسعه تجارت جهانی محقق نمی‌شود و تجارت جهانی نیز توسعه نمی‌یابد مگر با رفع موانع موجود بر سر راه مبادلات بین‌المللی كه البته استثنائات متعددی نیز داشت كه مبتنی بر ضرورت‌های سیاسی و اقتصادی بود.

از بین رفتن سازمان تجارت بین‌الملل از یك طرف و ادامه حیات گات باعث شد تا گات رفته رفته وظایف سازمانی و تشكیلاتی بیابد و عملاً به عنوان یك سازمان بین‏المللی تجاری ادامه فعالیت نماید.

 

 

موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت (گات)

 

از سال 1948 تا 1994، موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت (گات) قواعدی را برای بخش زیادی از تجارت جهانی وضع كرد و در طول این دوره رشد بازرگانی بین‌المللی از نرخ بالایی برخوردار بود. این سازمان بسیار خوب استقرار یافت اما در طول 47 سال یك سازمان و موافقتنامه موقتی بود.

نحوه فعالیت گات تاكنون انجام مذاكرات تجاری به منظور كاهش و الزام‌آور نمودن محدودیت تعرفه‌های گمركی و دیگر موانع تجاری موجود بر سر راه مبادلات بین‌المللی بوده است بطوریكه از سال 1947 تا به امروز نه دور مذاكرات علاوه بر نشست‌های سالانه بین كشورهای عضو بعمل آمده است كه در زیر ذكر شده‌اند.

نتیجه اولین دور مذاكرات توافق راجع به 45000 مورد امتیازات تعرفه‌ای بود كه بر 10 میلیارد دلار تجارت كه حدود یك پنجم كل تجارت جهان را در بر می‌گرفت اثر داشت. 23 كشور شركت كننده همچنین توافق كردند كه باید برخی از قواعد تجاری مندرج در منشور (ITO) را نیز بپذیرند. آنها معتقد بودند كه این كار باید به سرعت و در عین حال به صورت موقتی انجام شود تا از ارزش امتیازات مورد مذاكره حمایت شود. این در حالی است كه منشور (ITO) همچنان در دستور مذاكره بود.

علیرغم تلاش زیاد در مذاكرات چهار دوره آنسی، توركوئی، ژنو و دور دیلون، كاهش اندك نرخ‌های تعرفه‌ای حاصل گردید. عمده دلایل این امر را می‌توان تشكیل جامعه اقتصادی اروپا (EC) و عدم تمایل اعضای آن به اعطای امتیازات تعرفه‌ای به كشورهای غیر عضو و نیز عدم تمایل كشور انگلستان و كشورهای مشترك‌المنافع به كاهش ترجیحات تجاری خود ذكر نمود. به علاوه در این ادوار شیوه مذاكره كالا به كالا نیز تقریباً به حالت اشباع رسیده بود.

در دور كندی بر خلاف چهار دور مذاكرات قبلی پیشرفتهای چشمگیری حاصل گردید و مجدداً گروه وسیعی از محصولات به ویژه محصولات صنعتی مورد مذاكره قرار گرفتند كه به كاهش متوسط تعرفه‌های صنعتی از 36 تا 39 درصد منجر گردید. عمده دلایل این امر كاهش  قدرت انگلستان در ارتباط با كشورهای جامعه مشترك‌المنافع و استفاده از پذیرش اصل كاهش عمومی به جای شیوه مذاكره كالا به كالا بود. بر اساس این اصل به جای مذاكره در مورد تك تك كالاها هر یك گروه از كالاها مثل كالاهای صنعتی یا گروهی از كالاهای صنعتی انتخاب می‌گردیدند و  مذاكره در مورد این گروه صورت می‌پذیرد و نتایج حاصل شده به تمامی كالاهای گروه گسترش می‌یابد. به علاوه در این دور مذاكرات به منظور كمك به كشورهای در حال توسعه آنها از رعایت در اصل دول كامله الوداد و اصل معامله متقابل معاف گردیدند. همچنین مذاكراتی در زمینه موانع غیرتعرفه‌ای صورت پذیرفت.

 

دورهای تجاری گات

سال

محل

موفقیت

كشورها

1947

ژنو

گات قدرت اجرایی یافت

23

1949

آنسی فرانسه

كاهش تعرفه‌ها

13

1951

توركوئی (انگلستان)

كاهش تعرفه‌ها

38

1956

ژنو

كاهش تعرفه‌ها

26

1961- 1960

ژنو (دور دیلون)

كاهش تعرفه‌ها

26

1967- 1964

ژنو (دور كندی)

 قوانین ضد دامپینگ

62

1979-1973

دور توكیو

كاهش محدودیتهای تعرفه‌ای و غیرتعرفه‌ای

102

1994-1986

دور اروگوئه

تشكیل سازمان جهانی

 

2005-2000

دور دوحه

رفع موانع غیرتعرفه‌ای كشاورزی و محیط زیست و اعطای یارانه و قوانین ضد دامپینگ

147

 

مذاكرات دور توكیو به مذاكرات چند جانبه تجاری معروف شده است. دور توكیو با حضور 102 كشور از سال 1973 تا 1979 به طول انجامید. این دور از مذاكرات به تلاش‏های گات برای كاهش فزاینده تعرفه‏ها ادامه داد. موضوعات مورد بحث در این دور علاوه بر كاهش بیشتر تعرفه‌های گمركی به موانع غیرتعرفه‌ای و سایر اقداماتی كه باعث تحریف تجارت بین‌الملل می‌گردند (از قبیل دامپینگ) نیز تسرّی یافت. به علاوه در این دور توجه خاصی به مسائل تجاری كشورهای در حال توسعه معطوف گردید و بر این اساس سیستم ترجیحات عمومی كه در كل برای كشورها شرایط آسانتری را در نظر می‌گرفت بوجود آمد.

در نتیجه این دور از مذاكرات‏، به طور میانگین یك سوم حقوق و عوارض گمركی در نه بازار بزرگ صنعتی پائین آمد و میانگین تعرفه محصولات صنعتی نیز 7/4 درصد كاهش یافت. كاهش تعرفه‏ها در یك دور هشت ساله مرحله‏بندی شدند.

در موضوع‏های دیگر، دور توكیو نتایج متفاوتی داشت این دور نتوانست با مشكلات اساسی كه بر تجارت محصولات كشاورزی اثر می‏گذاشت مقابله كند و تهیه موافقتنامه جدید در خصوص حفاظت‏ها (تدابیر اضطراری در مورد واردات) متوقف شد. با وجود این در زمینه موانع غیرتعرفه‏ای موافقت‏هایی شكل گرفتند كه در برخی موارد مقررات گات را تفسیر می‏كردند و در موارد دیگر از پیدایش زمینه‏هایی كاملاَ جدید خبر می‏دادند. در اكثر موارد تعداد كمی از اعضای گات (عمدتاً صنعتی‏ها) این ترتیبات و موافقتنامه‏ها را امضاء كردند از آنجا كه تمام اعضای گات آنها را نپذیرفتند به صورت غیررسمی مجموعه مقررات نامیده می‏شوند. این موافقتنامه‏ها چند جانبه نبودند اما نقطه شروع به حساب می‌آمدند. تعدادی از این مجموعه مقررات در دور اروگوئه اصلاح شدند و به تعهدات چند جانبه تبدیل گشتند كه توسط تمام اعضای سازمان تجارت جهانی پذیرفته شد. تنها چهار موافقتنامه میان چند طرف باقی ماند كه در زمینه خریدهای دولتی، گوشت گاو، هواپیمای غیرنظامی و محصولات لبنی هستند. در سال 1997 اعضاء سازمان تجارت جهانی توافق كردند كه موافقتنامه‏هایی مربوط به گوشت گاو و محصولات لبنی را از پایان همان سال لغو كنند.

مجموعه مقررات دور توكیو را می‏توان به موارد زیر خلاصه نمود:

                   رویه‏های صدور و مجوز واردات

                   یارانه‏ها و تدابیر جبرانی

                   خریدهای دولتی

                   ضد دامپینگ

                   موانع فنی تجارت

                   ارزش‏گذاری گمركی

                   ترتیبات محصولات لبنی

                   ترتیبات گوشت گاو

                   تجارت هواپیماهای غیرنظامی

گات حوزة پوشش محدود و ماهیتی موقتی داشت اما بی‏تردید در بهبود اطمینان بخشی به آزاد سازی بیشترتجارت جهانی موفق بود. كاهش دائمی تعرفه‏ها به تنهایی به نرخ بالای رشد تجارت جهانی در دهه‏های 1950 و 1960 (به طور میانگین 8 درصد در سال) كمك كرد. نیروی محركه آزادسازی تجاری اطمینانی بود تا رشد با ثبات تجارت، رشد تولید در عصر گات را سرعت بخشد. هجوم اعضای جدید طی دور اروگوئه اثبات كرد كه سیستم تجارت چند جانبه یك نقطه اطمینان برای توسعه و ابزاری برای اصلاحات اقتصادی و تجاری است. دور توكیو اقدامی برای رفع پاره‏ای مشكلات بود لیكن نتایج محدودی داشت.

موفقیت گات در كاهش تعرفه‏ها به چنین سطح پائینی‏ با یك ركودهای اقتصادی در دهه 70 و اوایل دهة 1980 همراه بود. این باعث شد تا دولتها تدابیر دیگری را برای حمایت از بخشهایی كه با افزایش رقابت خارجی مواجه بودند بیاندیشند. نرخ بالای بیكاری و بسته شدن مداوم كارخانه‏ها‏، دولتهای اروپای غربی و آمریكای شمالی را بر آن داشت تا ترتیبات دو جانبه مشاركت در بازار  را با رقبا در پیش گیرند و برای حفظ تجارت یارانه‏ها را دنبال كنند.

در ابتدای دهة 1980 تجارت جهانی مهمتر و پیچیده‏تر از 40 سال قبل شده بود. جهانی سازی اقتصاد در راه بود‏، تجارت خدمات كه در مقررات گات وجود نداشت، مورد علاقة بسیاری از كشورها قرار گرفته بود و سرمایه‏گذاری بین‏المللی افزایش یافته بود. توسعه خدمات به مسائلی همچون افزایش تجارت جهانی كالاها وابسته شده بود. در سایر موارد نیز گات كمبودهایی داشت.، به عنوان مثال در كشاورزی از مفرهای موجود در سیستم چندجانبه شدیداً بهره‌برداری می‌شد و تلاش برای آزاد سازی تجارت كشاورزی با موفقیت كمی روبه رو بود. در بخش منسوجات و پوشاك استثنائاتی در نظام عادی گات در دهة 1960 و اوایل دهه 1970 مورد توافق قرار گرفت و به ترتیبات الیاف چندگانه منجر گردید. علی رغم اینكه ساختار نهادی گات و سیستم حل اختلاف خود مایه نگرانی بودند. این مشكلات و سایر عوامل اعضای گات را به تلاشی جدید برای تقویت و توسعه سیستم چندجانبه فراخواند. این تلاش در دور اروگوئه با اعلامیه مراكش و تشكیل سازمان تجارت جهانی نتیجه داد.

مذاكرات دور ارگوئه طولانی‌ترین و جامع‌ترین دور مذاكرات تا به امروز بوده است كه هفت سال به طول انجامید و موافقتنامه مقدماتی آن در 15 آوریل 1994 توسط اعضاء امضاء گردید. در انتهای دور اروگوئه 123 كشور شركت داشتند و تقریباً همه مسائل تجاری را در برمی‌گرفت. این دور بزرگترین مذاكره تجاری تا آن زمان بود وشاید بتوان گفت بزرگترین مذاكره در نوع خود در تاریخ است. دور اروگوئه در مواقعی به نظر می‏رسید كه به شكست منجر می‏شود‏، اما در پایان این دور بزرگترین اصلاح سیستم تجارت جهانی بعد از جنگ جهانی دوم را به ارمغان آورد علیرغم پیشرفتهای سخت‏ دور اروگوئه مشاهده برخی نتایج دور از انتظار بود. تنها طی دو سال، شركت كنندگان روی مجموعه‏ای از كاهشها در مورد حقوق و عوارض واردات بر محصولات گرمسیری كه بیشتر توسط كشورهای در حال توسعه صادر می‏شد موافقت كردند. آنان همچنین در مقررات حل و  فصل اختلاف تجدید نظر كردند كه برخی از این ضوابط بی‏درنگ اجرا شدند. آنان خواستار ارائه گزارشات منظم در مورد سیاستهای تجاری اعضا برای شفاف ساختن رژیمهای تجاری در سطح دنیا شدند كه بسیار مهم بود.

تعرفه‏ها، موانع غیرتعرفه‏ای، محصولات منابع طبیعی، منسوجات و پوشاك، كشاورزی محصولات گرمسیری، مواد گات، مجموعه مقررات دور توكیو، ضد دامپینگ، یارانه‏ها، دارائیهای فكری، اقدامات سرمایه‏گذاری‏، حل و فصل اختلاف، سیستم گات، خدمات در دستور كار دور اروگوئه بود.

بذر اولیه دور اروگوئه در نوامبر 1982 در اجلاس وزرای اعضای گات در ژنو پاشیده شد. گرچه وزراء قصد داشتند كه یك مذاكره جدید و مهم  راه اندازند. اما اجلاس بر سر موضوع كشاورزی متوقف گردید و این یك شكست برای گات ارزیابی شد. در حقیقت برنامه كاری كه وزراء در مورد آن توقف كردند، مبنای دستور جلسة مذاكرات دور اروگوئه قرار گرفت.

با وجود این، اجماع برای قبول آغاز دور جدید توسط وزراء چهار سال به طول انجامید و در سپتامبر 1986 در پونتادل استه (Puntadel Este) اروگوئه گرد هم آمدند. دستور جلسة مذاكرات در واقع همة موضوعات مهم در سیاستهای تجاری بود. گفتگوها در پی این  بود كه سیستم تجاری را به حوزه‏های جدید خصوصاَ تجارت خدمات و مالكیت معنوی توسعه دهد و تجارت در بخشهای حساس كشاورزی و منسوجات را اصلاح كند. تمام ماده‏های اولیه گات برای بازنگری در دستور كار قرار گرفت این بزرگترین دستور مذاكرات تجاری بود كه تا آن زمان مورد قبول قرار گرفته بود و وزراء برای تكمیل آن چهار سال مهلت در نظر گرفتند. دو سال بعد، در دسامبر 1988، وزراء برای ارزیابی نیمی از دور اروگوئه و بررسی پیشرفت كار دوباره در مونترال كانادا گرد هم آمدند. هدف این بود كه دستور جلسه را برای دوسال باقیمانده روشن كنند اما گفتگوها به بن بست انجامید و به صورت لاینحل درآمد تا اینكه مسئولین رسمی در ماه آوریل سال بعد به آرامی و بدون سر و صدا در ژنو دیدار كردند.

وزراء طی اجلاس مونترال در زمینه مجموعه نتایج اولیه توافق كردند كه شامل برخی امتیازات در مورد دسترسی به بازار محصولات گرمسیری به منظور كمك به كشورهای در حال توسعه و ایجاد سیستم حل و فصل اختلافات كارا و نیز مكانیسم بررسی سیاست تجاری بود كه برای اولین بار سیاستها و رویه‏های تجاری اعضاء گات به صورت جامع و سیستماتیك بازنگری می‏شد. قرار بود این دور از مذاكره موقعی كه در دسامبر 1990 وزراء بار دیگر در بروكسل با یكدیگر دیدار كردند خاتمه یابد. اما آنان در مورد چگونگی اصلاح تجارت محصولات كشاورزی به توافق رسیدند و تصمیم گرفتند كه به گفتگوها ادامه دهند. بدین ترتیب دور اروگوئه وارد سردترین دور خود شد.

علی‏رغم چشم انداز ضعیف سیاسی، كار فنی به طور قابل توجهی ادامه یافت كه به تنظیم اولین پیش‏نویس موافقتنامه نهایی منجر شد. این پیش‏نویس در دسامبر 1991 در ژنو در دستور كار قرار گرفت. این پیش‏نویس همانند دستورالعمل پونتادل استه بود. فقط استثناء در مورد كاهش حقوق و عوارض واردات و باز كردن بازارهای خدمات به آن اضافه شده بود. این پیش‏نویس مبنایی برای موافقتنامه نهایی قرار گرفت. در طول دو سال بعد‏، مذاكرات با انتظارات شكست و موفقیت ادامه یافت. نكات اختلاف برانگیز جدیدی به بخش كشاورزی، خدمات‏، دسترسی به بازار،‌قواعد ضد دامپینگ و ایجاد یك نهاد جدید اضافه شد. اختلاف بیشتر بین ایالات متحده و اروپا بود.

در نوامبر 1992، ایالات متحده و اتحادیه اروپا اكثر اختلافاتشان در زمینه كشاورزی را با روشی حل كردند كه به طور غیر رسمی توافق Blair House نامیده می‏شود. در ژوئیه 1993 گروه چهار Quad ایالات متحده، اتحادیه اروپا، ژاپن و كانادا اعلام كردند كه در مذاكرات تعرفه‏ها و سایر موضوعات مرتبط (دسترسی به بازار) به پیشرفت مهمی دست یافته‏اند. حل نهایی موضوعات و مذاكرات برای دسترسی به بازار كالاها و خدمات تا 15 دسامبر 1993 طول كشید. در 15 آوریل 1994‏ تمام وزرای 123 كشور شركت كننده در اجلاس مراكش موافقتنامه را امضاء كردند.

این تأخیر فوایدی در برداشت از جمله باعث مذاكراتی شد كه پیشرفت بیشتری را نسبت به آنچه در 1990 ممكن بود حاصل كرد به ارمغان آورد. برای مثال برخی از جنبه‏های مربوط به خدمات و مالكیت معنوی (دارایی فكری) و همچنین تشكیل سازمان تجارت جهانی از آن جمله است. اما وظیفه بسیار بود و خستگی مذاكرات فرسایشی در بوروكراسی‏های تجاری دنیا احساس می‏شد. مشكل دستیابی به موافقتنامه كاملی كه تقریباَ همه موضوعات تجاری را در برگیرد باعث این نتیجه‏گیری شد كه مذاكره‏ای در این مقیاس دوباره امكان‏پذیر نیست. با وجود این موافقتنامه‏های دور اروگوئه جدول زمانی برای مذاكرات جدید در مورد برخی موضوع‏ها داشت. در سال 1996 بعضی كشورها علناَ خواستار دور جدیدی از مذاكرات در ابتدای قرن بعدی شدند. باید توجه داشت كه موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت ابتدا دو چیز بود. یكی موافقتنامه‏ای بین‏المللی كه در آن مقرراتی برای هدایت تجارت بین‏الملل وجود داشت و دیگر سازمانی بین‏المللی كه بعدها ایجاد شد تا از موافقتنامه حمایت كند.

گات به عنوان كارگزاری بین‏المللی دیگر وجود ندارد و هم اكنون جای خود را به سازمان تجارت جهانی داده است امروز موافقتنامه گات وجود دارد اما مجموعه مقررات آن همان مقررات اصلی اولیه برای تجارت بین‏المللی نیست و به روز شده است. موقعی كه گات بعد از جنگ جهانی دوم ایجاد شد بازرگانی بین‏المللی عمدتاَ شامل تجارت كالا بود. از آن زمان بتدریج تجارت در خدمات (حمل و نقل، مسافرت، بانكداری، بیمه، ارتباطات راه دور، مشاوره و غیر آن) اهمیت بیشتری می‏یافت و همین طور تجارت در ایده‏ها (اختراعات و طراحی و كالاها و خدمات موضوع آنها كه مجموعاَ دارایی فكری نامیده می‏شود. موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت اصلاح شده در موافقتنامه‏های جدید سازمان تجارت جهانی وارد گشته است. سازمان تجارت جهانی سه موافقتنامه گات به روز شده و موافقتنامه عمومی تجارت خدمات (GATS) و موافقتنامه جنبه‏های تجاری حقوق مالكیت معنوی (TRIPs) را در یك سازمان گرد هم می‏آورد. و یك مجموعه مقررات و یك سیستم واحد برای حل اختلافات در این سازمان وجود دارد. به طور خلاصه سازمان تجارت جهانی امتداد ساده‏ای از گات نیست بلكه بسیار بیشتر از آن است. گات به عنوان یك سازمان بین‏المللی دیگر وجود ندارد، موافقتنامه گات هنوز زنده است. متن قدیمی گات، گات 1947 نامیده می‏شود و متن به روز شده آن گات 1994 نامگذاری شده است. اصول كلیدی گات را موافقتنامه‏های خدمات و مالكیت فكری تشكیل می‌دهد. این اصول شامل اصل عدم تبعیض، اصل شفافیت و اصل قابلیت پیش‏بینی هستند. در حقیقت سازمان تجارت جهانی به شكل كامل‏تری از درون گات بیرون آمد.

گات موقت بود‏، موافقتنامه عمومی هرگز در پارلمانهای اعضاء به تصویب نرسید و هیچ شرطی برای تاسیس یك سازمان را در بر نداشت. سازمان تجارت جهانی و موافقتنامه‏های آن دائمی هستند. سازمان تجارت جهانی به عنوان سازمان بین‏المللی مبنای قانونی مستحكم دارد. زیرا اعضاء موافقتنامه‏های سازمان تجارت جهانی را به تصویب پارلمانهای خود رسانده و خود موافقتنامه‌‏ها برنحوه عمل سازمان تجارت جهانی ناظر و حاكم هستند. سازمان تجارت جهانی دارای اعضاء است در حالی كه گات دارای طرفهای متعاهد بود و این ویژگی گات را به عنوان یك متن قانونی زیرسئوال می‌برد. گات با تجارت كالا در ارتباط بود در حالی كه سازمان تجارت جهانی خدمات و دارائیهای فكری را هم پوشش می‏دهد. سیستم حل اختلاف سازمان تجارت جهانی سریع‏تر و خودكارتر از سیستم قدیمی گات است و اجرای احكام آن نمی‏تواند متوقف شود.

مفاد موافقتنامه 38 ماده‏ای گات جهت عضویت كشورها در سازمان تجارت جهانی ملحوظ گردید لذا كشورهایی كه داوطلب عضویت در سازمان تجارت جهانی هستند به دنبال درخواست خود باید با تشكیل سه گروه كاری در سه زمینه مشخص و مرتبط زیر به مذاكره بپردازند.

1-       مذاكرات سیستماتیك یا چند جانبه

2-       مذاكرات مربوط به دسترسی به بازار

3-       مذاكرات مربوط به تعهدات خاص در بخش خدمات

جلب رضایت دو سوم كشورهای عضو جهت عضویت كشور متقاضی در سازمان تجارت جهانی ضروری است. به طور كلی الزامات عضویت در سازمان تجارت جهانی برای كلیه كشورها به دو دسته الزامات عمومی و خصوصی تقسیم می‏شود اهم الزامات عمومی عضویت عبارتند از:

1-       عدم تبعیض عمومی و رفتار‏های مبتنی بر آن

2-       مخالفت با پركردن بازار و عوارض بازدارنده

3-       رویه‏های اعطای تخفیف و تعرفه بندی

4-       ارزش گذاری برای مقاصد گمركی

5-       حقوق و تشریفات وابسته به صادرات و واردات

6-       تدوین و اراده مقررات تجاری

7-       پذیرش شرط حذف عمومی محدودیت‏های مقداری

8-       پذیرش موافقتنامه راجع به یارانه

9-     پذیرش چهارچوب مربوط به بنگاههای تجاری دولتی كه این مؤسسات را به رفتاری غیرتبعیض‏آمیز و رعایت اصل شفافیت در تبادل اطلاعات مكلف می‏كند

10-    توافق‏هایی كه اتحادیه گمركی مرزی و مناطق آزاد تجاری را شامل می‏شود

11-    پذیرش موارد استثناء از مقررات عمومی گات

الزامات خصوصی جهت عضویت در سازمان تجارت جهانی نیز برای هركشور متفاوت است و در مورد الزامات خصوصی و قانونی عضویت ایران در این سازمان در قسمتهای بعدی اشاره خواهیم نمود.

چارچوب نظام تجارت جهانی بر این اساس طرح گردیده كه به كشورها در ارتقاء توسعه اقتصادی‌شان از طریق بسط تجارت كمك كند. حذف تعرفه‌ها و دیگر موانع تجارت در خلال مذاكرات میان اعضاء به عنوان راهكار بسط تجارت مورد پذیرش واقع شده است. دسترسی به بازار به مفهومی كه سازمان تجارت جهانی مد نظر دارد، در مورد كالاها از طریق اقدامات مرزی همچون كاهش تعرفه‌ها، رفع محدودیت‌های مقداری و دیگر اقدامات غیرتعرفه‌ای مطرح می‌گردد. هدف مذاكرات تجاری چند جانبه آزادتر كردن دسترسی به بازارها  است. در مورد كالاها، شرط لازم گات آن بوده است كه تعرفه‌باید به عنوان تنها وسیله حمایت از صنعت داخلی مورد استفاده قرار گیرد. به علاوه، تعرفه‌ها باید دو ویژگی پیش‌بینی پذیری و ثبات (در نرخ) را داشته باشند تا دسترسی به بازار به عنوان یكی از مفاهیم و اهداف اساسی موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت (گات) و در حال حاضر سازمان تجارت جهانی تحقق یابد.

دور جدید مذاكرات تجاری جهان از ابتدای فوریه سال 2002 میلادی آغاز شد. كه اولین دور مذاكرات آزادسازی تجاری جهان پس از تشكیل سازمان تجارت جهانی در سال 1995 و نهمین دور مذاكرات از زمان تأسیس موافقتنامه گات 1947 محسوب می‌شود. این  دور ابتدا قرار بود همزمان با سومین نشست كنفرانس وزیران سازمان تجارت جهانی در سال 1999 در شهر سیاتل آمریكا آغاز شود اما به دلیل اختلاف نظر كشورهای عضو در دستور كار، نشست سیاتل در  این خصوص موفق نبود و آغاز این دور كه دور دوحه نامیده می‌شود تا زمان چهارمین نشست كنفرانس وزیران در سال 2001 در شهر دوحه قطر به تعویق افتاد. بر اساس بیانیه دوحه، این دور از مذاكرات از آخر ژانویه 2002 آغاز و تا اول سال 2005 پایان خواهد پذیرفت.

موضوعاتی كه در دوردوحه در دستور كار مذاكرات قرار دارند شامل دسترسی به بازار محصولات كشاورزی،‌جنبه‌های تجاری حقوق مالكیت فكری، سرمایه‌گذاری و تجارت ارتباط میان تجارت و سیاست ‌های رقابتی، شفافیت‌در خریدهای دولتی، تسهیل تجاری، مقررات سازمان تجارت جهانی، تجارت و محیط زیست، ظرفیت‌سازی و همكاری فنی، تجارت الكترونیكی، تجارت و انتقال فن‌آوری، برخورد ویژه و متفاوت با كشورهای در حال توسعه، كم توسعه‌یافته‌ترین كشورها و اقتصادهای كوچك و مسائل و موضوعات مربوط به اجرای موافقتنامه‌های قبلی سازمان تجارت جهانی می‌باشد.

در حال حاضر 147 كشور تا 24 آپریل 2004 عضو سازمان جهانی بازرگانی هستند كه تقریباَ 90 درصد تجارت جهانی را به خود اختصاص داده‏اند. با توجه به مقررات خاص این سازمان‏، در برخی موارد كشورهای عضو می‏توانند تا 600 درصد بر كالاهایی كه از كشورهای غیر عضو وارد كشورشان می‏شود تعرفه ببندند. به عبارت دیگر عضو نبودن در این سازمان به معنای انزوای بین‏المللی و ناتوانی از صادر كردن كالا به سایر كشورهاست. از آنجائیكه قوانین و مقررات سازمان جهانی بازرگانی از پشتیبانی 147 كشور جهان برخوردار و نتیجه حدود هفتاد سال مذاكرات سخت، مداوم و جدی میان كشورهاست نمی‏توان آن را نادیده گرفت.

اینكه این مقررات عادلانه است یا نه جای بحث دارد. در سالهای اخیر،‌همزمان با نشست‏های متعدد این سازمان در نقاط مختلف جهان مانند سیاتل‏، آمریكا، ایتالیا و یونان، اعتراض‏های توام با خشونت نسبت به جهانی شدن اقتصاد مشاهده می‏گردد. پایه  و اساس این سازمان بر تفكر اقتصاددانان غرب پی‏ریزی شده است. كشورهایی كه در آنها ابزارهای نظام سرمایه‏داری در بخشهای مختلف تولیدی، خدماتی، پولی و مالی، ‌اجتماعی و فرهنگی به گونه‏ای هماهنگ و تنگاتنگ تدریجاَ طی پنج قرن نضج گرفته و تكامل یافته است. در حقیقت این سازمان شكل توسعه یافته چنین نظامی است كه درسطح بین‏المللی مجال فعالیت و گسترش یافته است. مشكلات متعدد اجتماعی، سیاسی،  فرهنگی و اقتصادی كشورهای در حال توسعه و تعامل آنها به نحوی كه هریك زاییده و در عین حال متاثر ا ز دیگری است پیچیده‏تر از آن می‏نماید كه سهم قابل توجهی از بازار جهانی نصیب آنها شود. هر چند كشورهای تازه صنعتی شده در چند دهة اخیر راههایی برای صنعتی شدن و توسعه اقتصادی یافته‏اند و اكثریت كشورهای در حال توسعه در این مسابقه در ابتدای راهند و باید به انجام اصلاحات گوناگونی در زمینه‌های سیاسی، فرهنگی  و اقتصادی خود بپردازند تا با علم و آگاهی و اتخاذ سیاستهای مدیریتی صحیح و بلندمدت در سطح كلان، اقدام به ریشه‏كن كردن مشكلات نمایند. سیاستگذارای اقتصادی، سیاسی و بازرگانی و وقوف بر مسائل و تحولات بین‏المللی، به روز بودن اطلاعات و درك اهمیت زمان و لحظه‏ها در تصمیم‏گیری از ویژگیهای مورد نیاز بقا در دهكدة جهانی عصر حاضر است.

در سازمان تجارت جهانی از بدو تاسیس با توجه به شكاف رفاهی بین كشورهای در حال توسعه و صنعتی امتیازاتی برای كشورهای در حال توسعه در نظر گرفته شده است. برای نمونه در دور اروگوئه مقرر گردید از سال 1995، كشور‏های صنعتی پنج سال برای هماهنگ سازی مقررات خود با قوانین سازمان تجارت جهانی فرصت داشته باشند در حالی كه این مهلت برای كشورهای در حال توسعه ده سال تعیین گردید. ولی آیا شكاف توسعة كشورهای صنعتی و در حال توسعه از نظر زمانی 5 سال است. برای برخی از كشورهای در حال توسعه این شكاف از یك قرن هم تجاوز می‏كند. از سوی دیگر باید اذعان كرد كه نفوذ بین‏المللی كشورهای در حال توسعه در سازمانهای بین‏المللی قابل مقایسه با نیمة اول قرن بیستم نیست. كشورهای در حال توسعه با توجه به اكثریتی كه در سازمان تجارت جهانی دارند و با هماهنگی و همكاری و افزایش توان علمی، فنی و اطلاعاتی خود می‏توانند امتیازهای قابل توجهی در صحنة تجارت جهانی كسب كنند. همانطوریكه اشاره شد گات در طول 48 سال حیات خود چندین بار اصلاح و موافقتنامه‏هایی به آن اضافه شد.

اهداف تشكیل سازمان تجارت جهانی

 

مذاكرات مربوط به دسترسی به بازار در دور اروگوئه در مقایسه با ادوار پیشین تا حدود زیادی وضعیت را بهبود بخشید. ویژگیهای اصلی نتایج این دور را می‌‌توان به شرح ذیل خلاصه نمود:

 

               كاهش تعرفه‌هایی كه كشورها متعهد به اعمال آن بر محصولات صنعتی هستند، بسیار بالاتر از مقادیری است كه در دور توكیو صورت گرفت.

            با تصویب موافقتنامه راجع به منسوجات و پوشاك، كشورها توافق نمود‌ه‌اند محدودیتهایی را كه طبق ترتیبات الیاف چندگانه وجود دارد، ظرف یك دوره 10 ساله یعنی تا اول ژانویه 2005 تدریجاً حذف كنند.

          موافقتنامه راجع به كشاورزی چارچوبی را برای قراردادن تدریجی تجارت محصولات كشاورزی تحت نظامات گات و برای آزادسازی تجارت در این بخش ایجاد كرده است.

          كشورهای در حال توسعه و اقتصاد‌های در حال گذار، كه فعالانه در مذاكرات شركت‌نمودند، تعرفه‌های محصولات صنعتی و كشاورزی خود را كاهش داده‌اند.

          تقریباً تمامی تعرفه‌های كشورهای توسعه یافته، در برابر افزایشهای بیشتر تثبیت شده است. در كشورهای در حال توسعه و دارای اقتصاد در حال گذار، سهم تعرفه‌هایی كه تثبیت گردیده بطور قابل ملاحظه‌ای افزایش یافته است.

در مقدمه موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت (گات) و همچنین در موافقتنامه تاسیس سازمان تجارت جهانی اهداف گات و سازمان تجارت جهانی اعلام شده‌اند. اهداف گات از قرار زیر می‌باشد:

1-            ارتقای سطح زندگی

2-            تضمین اشتغال كامل

3-            حجم زیاد و افزایش دائمی درآمد واقعی و تقاضای مؤثر

4-            استفاده كامل از منابع موجود جهان

5-            توسعه و گسترش تولید و تجارت كالاها

در موافقتنامه تاسیس تجارت جهانی اهداف بصورت زیر كامل گردیدند.

6-            توسعه وگسترش تولید تجارت كالا و خدمات

7-            استفاده بهینه از منابع موجود در جهان

8-            حفظ و حراست محیط زیست

9-        كوشش برای افزایش سهم كشورهای در حال توسعه، مخصوصاَ كشورهایی كه بهرة بسیار اندكی از توسعه داشته‏اند و شناسائی حق مشروع آنها در دستیابی به توسعة اقتصادی.

 مزایای عضویت در سازمان تجارت جهانی را می‌توان در موارد عمومی زیر دانست:

                هر عضو سازمان تجارت جهانی به راحتی می‌تواند وارد بازار كشوری شود كه رسماً عضو این سازمان است.

                هر نوع محدودیتی كه برای كالاهایی در یك كشور در نظر گرفته شود، همان محدودیت برای كشور دیگر خود به خود منظور می‌گردد.

                دسترسی مداوم به بازارهای عضو سازمان تجارت جهانی با عوارض گمركی مطمئن و تثبیت شده.

                تسهیلات تجاری با كشورهای عضو بدون اینكه با تك‌تك آنها قرارداد دوجانبه منعقد شود، فراهم می‌گردد.

یكی از وظایف سازمان تجارت جهانی بررسی متناوب سیاست تجاری كشورهای عضو می‌باشد و در این ارتباط گزارش‌های منظمی از این بررسیها منتشر می‌كند. از این جهت شفاف بودن سیاستها و مقررات از اهمیت بسیاری برخوردار است. در چارچوب سازمان تجارت جهانی این كار از دو طریق صورت می‌پذیرد:

               با الزام دولتها به مطلع ساختن سازمان و كشورهای عضو از سیاست‌ها و قوانین خود. 

               انجام بررسی‌های منظم درباره تك‌تك كشورهای عضو و سیاست‌های تجاری آنها.

اگرچه بررسی سیاست تجاری كشورهای عضو بخشی از الزامات توافقهای دور اروگوئه است، اما انجام این بررسی‌ها عملاً پیش از اتمام مذاکرات این دور آغاز گردیده بود. كشورهای حاضر در دور اروگوئه در جلسه وزیران در دسامبر سال 1988 با آغاز این بررسی‌ها موافقت كردند و متعاقب آن، در سال بعد اولین بررسی از این نوع انجام گردید، اما به دلیل آنكه در آن هنگام این بررسی تحت قواعد گات صورت می‌پذیرفت از اینرو صرفاً تجارت كالاها را پوشش می‌داد ولی سپس حوزه بررسی نیز گسترش یافت و تجارت خدمات و حقوق مالكیت فكری را نیز در بر‌گرفت.

اهداف زیر در پس بررسی سیاست تجاری مد نظر سازمان تجارت جهانی است:

                افزایش شفافیت و شناخت سیاست تجاری و رویه‌های كشورها از طریق نظارت پیوسته.

                بالا بردن كیفیت مباحثات و بررسی‌های عمومی و بین دولتی درباره موضوعات مربوطه.

                امكان پذیر ساختن بررسی ها و ارزیابی تأثیرات سیاست‌ها بر نظام تجاری جهان .

سیاست تجاری همه كشورهای عضو باید طی یك دوره زمانی خاص مورد ملاحظه و بررسی قرار گرفته باشند. تناوب بررسی‌ها بستگی به اندازه اقتصاد كشورهای عضو دارد كه تقریباً به صورت زیر است:

چهار عضوی كه بیشترین حجم تجارت را به خود اختصاص می‌‌دهند‍، یعنی اتحادیه اروپا، ایالات متحده، ژاپن و كانادا، تقریباً هر دو سال یك بار مورد بررسی قرار می‌گیرند.

شانزده كشور دیگر (برحسب سهم شان در تجارت جهانی)، هر چهار سال یك بار بررسی می‌گردند.

مابقی كشورها نیز هر شش سال یك بار، البته با این احتمال كه برای كم توسعه یافته‌ترین كشورها تناوب بررسی‌ها شاید از مرز شش سال نیز بگذرد.

در هر بررسی، دو سند تهیه می‌گردد: یك گزارش توسط كشور تحت بررسی و به جهت اعلام سیاستها و گزارش دیگر بطور مستقل توسط دبیرخانه سازمان تجارت جهانی.

 سازمان تجارت جهانی با ایجاد نظام چند جانبه حل و فصل اختلافات كه برخی ضعفهای قبلی گات را برطرف می‌كند، یكی از دستآوردهای مذاكرات دور اروگوئه بشمار می‌آید. تفاهمنامة حل و فصل اختلافات نظامی مبتنی بر قواعد شفاف و ضرب‌الاجل‌های مشخص می‌باشد. حوزه شمول این تفاهمنامه بسیار گسترده و متنوع است و تقریباً كلیه موافقتنامه‌های سازمان تجارت جهانی را شامل می‌شود. متولی اجرای قواعد و مقررات تفاهمنامه، ركن حل اختلاف است كه اعضای آن همان اعضای شورای عمومی سازمان می‌باشند.

معمولاً اختلاف زمانی بروز می‌كند كه عضوی معتقد باشد عضو دیگر قواعد یكی از موافقتنامه‌ها یا تعهداتش را نقض كرده است. با توجه به اینكه هدف مكانیسم حل اختلاف تضمین راه حلی مثبت برای اختلافات است، در تفاهمنامه مقرر شده طرفین قبل از مطرح كردن قضیه نزد ركن حل اختلاف باید در این خصوص با یكدیگر مشورت كنند. بعلاوه طرفین می‌توانند به منظور دستیابی به راه حل مرضی الطرفین، از دبیركل درخواست مساعی جمیله نمایند. در صورت شكست تلاشها برای حل اختلاف از طریق مشورت، شاكی می‌تواند از ركن حل اختلاف درخواست تشكیل هیأت رسیدگی نماید. هیأت رسیدگی ظرف مهلت مقرر به قضیه رسیدگی و به به ركن اعلام می‌نماید. ركن گزارش را تصویب خواهد كرد مگر اینكه اجماع برخلاف آن باشد یا تقاضای استیناف شود. استیناف محدود به موضوعات حقوقی مطرح شده در گزارش هیأت رسیدگی می‌باشد. ركن دائمی استیناف نیز ظرف مهلت خاصی گزارش خود را به ركن حل اختلاف تقدیم می‌كند. برای حل و فصل مؤثر اختلافات، فاصله زمانی تشكیل هیأت رسیدگی تا صدور رأی نهایی در صورت عدم استیناف نباید از 9 ماه و با استیناف از 12 ماه تجاوز كند.

هنگامی كه مشخص شد اقدامات یك عضو با مقررات موافقتنامه‌ها مغایرت دارد، ابتدا ركن حل اختلاف از عضو مذكور می‌خواهد كه از اقدامات مزبور دست بردارد و در صورتی كه عملی نباشد، جبران به عنوان اقدامی موقتی تا زمان توقف اقدامات خاطی اعمال می‌شود. آخرین تدبیری كه تفاهمنامه در اختیار عضوی كه به رویه‌های حل اختلاف متوسل شده قرار می‌دهد، امكان تعلیق اجرای امتیازات یا سایر تعهدات مندرج در موافقتنامه‌های تحت پوشش بر مبنای تبعیضی در مقابل عضو دیگر است به شرط اینكه ركن حل اختلاف اجازه چنین اقداماتی را بدهد. بعلاوه ركن حل اختلاف بر اجرای توصیه‌ها و احكام مصوب، نظارت خواهد داشت.

ساختار سازمان تجارت جهانی

      هر چند گات 1947 صرفاً یك معاهده چند جانبه بود و بنا بود كه تحت كنترل و نظارت سازمان بین‏المللی تجارت (ITO)‌ اجرا شود،‌ولی به علت عدم تشكیل این سازمان، گات از تشكیلات ضعیفی منحصر به دبیرخانه برخوردار بود. یكی از توفیقات مهم مذاكرات دور اروگوئه، ایجاد یك سازمان تجاری جهانی منسجم و دائمی به جای دبیرخانه گات است. سازمان تجارت جهانی از سه نظر دارای تشكیلات منسجم‏تر و مناسب‏تر است:

الف – ایجاد یك ركن دائمی برای بررسی خط مشی‏های تجاری

ركن بررسی خط مشی‏های تجاری وظیفه دارد تا به طور مستمر سیاست‏ها و تدابیر اتخاذ شده به وسیله اعضا در مورد تجارت كالا و خدمات را بررسی نماید. این ركن موظف است تا هر چهار سال یك بار (نسبت به كشورهای عمده تجاری هر دو سال یك بار) سیاست‏ها و تدابیر تجاری اعضا را مورد بررسی قرار داده، گزارشی در این رابطه تهیه كند. این گزارش همراه با توضیحات دولت متبوع آن كشور منتشر شده و در معرض دیگر كشورها قرار می‏گیرد. هرگونه عكس‏العمل كشورها عمدتاً بر اساس چنین گزارش‏هایی استوار است. هدف از مقررات مربوط به مكانیسم بررسی خط مشی‏های تجاری تضمین وفاداری اعضا به مقررات سازمان و نظارت بر انجام تعهدات تقبل شده آنها می‏باشد. این بررسی‏ها موجب خواهد شد تا مقررات و سیاست‏های تجاری كشورها شفاف شده و درك صحیح و بی‏طرفانه‏ای از سیاست‏ها و تدابیر اتخاذ شده اعضاء به دست آید.

ب – ایجاد یك ركن دائمی برای حل و فصل دعاوی

براساس مقررات سازمان تجارت جهانی اعضا نباید به اتخاذ تصمیمات یكطرفه علیه یكدیگر اقدام كنند. آنها موظفند تا دعاوی خود را از طریق ركن حل و فصل دعاوی سازمان تجارت جهانی و طبق مقررات سازمان، حل و فصل كنند. چنانچه طرفین یا طرفهای دعوا توافق كنند، موضوع مورد اختلاف بر اساس میانجی‏گری، سازش  و یا از طریق مساعی جمیله حل و فصل خواهد شد. در صورت عدم توافق و یا شكست میانجی‏گری یا سازش، كشور شاكی ممكن است حل و فصل دعوا را طبق مقررات حقوقی درخواست كند. حل و فصل اختلافات بر اساس تفاهمنامه حل و فصل دعاوی انجام خواهد گرفت و ركن حل و فصل دعاوی وظیفه اداری آن را به عهده خواهد داشت.

ج – ایجاد یك رویه منظم برای نشست وزیران كشورهای عضو

 

كنفرانس وزیران Ministrial Conference

طبق مقررات سازمان تجارت جهانی، رویه منظمی برای نشست وزیران كشورهای عضو پیش‏بینی شده است. طبق ماده 4 موافقتنامه تاسیس سازمان تجارت جهانی، كنفرانس وزیران حداقل هر دو سال یكبار تشكیل خواهد شد كه اولین آنها در اواخر سال 1996 در سنگاپور بود. مقصود از این مقررات، ایجاد نشست‏هایی منظم و در سطح عالی برای بحث پیرامون مشكلات موجود، توسعه و بهبود سیستم تجاری بین‏المللی و تهیه پیش‏نویس‏های لازم برای مذاكرات چند جانبه آتی می‏باشد. امید می‏رود با برقراری این رویه منظم، مشكلات قبلی گات در جمع كردن نمایندگان عالی كشورها برای انجام مذاكرات تكرار نشود.

در تشكیلات و مراجع تصمیم‏گیری سازمان تجارت جهانی، كنفرانس وزیران عالی‏ترین ركن سازمان است كه متشكل از نمایندگان همه كشورهای عضو بوده و باید حداقل هر دو سال یكبار تشكیل جلسه دهد. كنفرانس وزیران صلاحیت دارد تا طبق موافقتنامه‌های چند جانبه سازمان هر تصمیمی را اتخاذ كند.

 

کنفرانس وزرا در سال 1996کنفرانس افتتاحیه وزرا در سال 1995 در سنگاپور برگزار گردید. عدم توافق اقتصادهای کاملا پیشرفته و در حال توسعه در این کنفرانس بر سر مسایل مطروحه عیان شد و به آنها عنوان " مسایل سنگاپور " را بخشید .

 کنفرانس وزرا در سال 1998این کنفرانس در سوئیس برگزار شد.

کنفرانس وزرا در سال 1999این کنفرانس در سیاتل واشنگتن برگزار شد و به شکست انجامید تظاهرات گسترده و تلاش پلیس وگارد ملی برای کنترل جمعیت معترض توجه جهانیان را به خود جلب نمود.

کنفرانس وزرا در سال2001این کنفرانس در دوحه برگزار شد .

 کنفرانس وزرا در سال2003این کنفرانس در کنکون مکزیکو و با هدف توافق برسر گفتگوهای دور دوحه انجام گرفت . ائتلاف کشور جنوب جی .2 ( به رهبری هند ، چین و برزیل ) با تقاضای شمالی ها مبنی بر پذیرش به اصطلاح « مسایل سنگاپور » مخالفت کردند و خواستار پایان پرداخت یارانه کشاورزی در اتحادیه اروپایی و ایالات متحده شدند . مذاکرات بی هیچ نتیجه ای متوقف شد .

 کنفرانس وزرا در سال2005کنفرانس مذکور در هنگ کنگ و از 13 دسامبر تا 18 دسامبر سال 2005 برگزار گردید . اگر قرار بود مذاکرات دوحه پس از چهار سال پیشرفتی داشته باشد این کنفرانس بسیار جالبی بود این روند میشد به نتیجه گیری از دور جدید مذاکرات در سال 2006 منتهی شود . دراین کنفرانس کشورها تصمیم گرفتند تا پایان سال 2013 هر گونه یارانه برای صادرات محصولات کشاوری خود را قطع کنند و تا پایان سال 2006 نیز پرداخت یارانه برای صادرات پنبه را متوقف سازند . بعلاوه بحث کشورهای در حال توسعه این بود که باید به کالاهای بدون تعرفه و آزاد از کشورهای دارای کمترین سطح توسعه هم دسترسی داشته باشند . همه کالاها به جز تسلیحات نظامی از سوی اتحادیه اروپایی تا سقف 3 درصد از خطوط تعرفه ای معاف شدند . سایر مسایل مهم نیز به مذاکرات بیشتر وکامل شدن در پایان سال 2006 موکول شدند .

 

شورای عمومی   General Council

 

امور روزانه سازمان تجارت جهانی به عهده شورای عمومی است كه تحت كنترل و نظارت كنفرانس وزیران بوده و متشكل از كلیه اعضا می‌باشد. شورای عمومی تقریباً هر ماه یكبار تشكیل شده و وظیفه دارد تا وظایف كنفرانس وزیران را در غیاب آن انجام داده و به كنفرانس وزیران گزارش دهد. شورای عمومی دارای سه شورای فرعی به نام

1. شورای تجارت كالا،

2.شورای تجارت خدمات 

3.شورای مرتبط به جنبه‏های تجاری مالكیت معنوی است.

 

 شورای عمومی قابلیت دارد تا در موارد مقتضی به ركن حل و فصل دعاوی و یا ركن بررسی خط مشی‏های تجاری تبدیل شود‏. به عبارت دیگر، شورای عمومی در موارد لازم در ركن حل و فصل دعاوی و یا ركن بررسی سیاست‏ها و تدابیر تجاری تشكیل می‏شود. شورای عمومی در فاصله بین اجلاس های كنفرانس وزیران به نمایندگی از سوی كنفرانس تمامی امور مربوط به سازمان جهانی تجارت را انجام می دهد. این شورا چه در شكل هیأت حل و فصل اختلاف(Dispute Settlement Body) كه برای نظارت بر رویه های حل و فصل اختلاف اعضاء تشكیل جلسه می دهد و چه در شكل هیأت بررسی سیاست تجاریPolicy Review Trade Body كه برای تجزیه و تحلیل سیاست تجاری اعضاء تشكیل جلسه می دهد گزارشات خود را به كنفرانس وزیران ارائه می كند.هیات حل و فصل اختلاف نیز دو نهاد فرعی وابسته دارد كه عبارت است از: هیات حل و فصل اختلاف و هیات استینافی.

 

شوراهای بخشی

ركن بعدی سازمان جهانی تجارت شوراهای بخشی است كه هر یک مسئولیت اداره بخش وسیعی از مسائل تجاری را بر عهده دارد و به شورای عمومی گزارش می دهد. تعداد این شوراها سـه مـورد اسـت كه عبارتنـداز:

الف – شـورای تجـارت كـالاها (Council For Trade in Goods) : شورای تجارت کالا وظیفهٔ بررسی و نظارت بر موافقتنامه‌های چندجانبه مربوط به تجارت کالا را برعهده دارد. سیزده موافقتنامه در زمینهٔ تجارت کالا به امضای اعضای سازمان تجارت جهانی رسیده‌است که مهم‌ترین آنها، موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت و توافقات مربوط به آن می‌باشد.این شورا ۱۰ کمیته دارد که هرکدام در زمینه خاصی فعالیت می‌کند (مانند کشاورزی، دستیابی به بازار، یارانه‌ها، اقدامات ضدفروش زیر قیمت تمام شده و غیره).

ب – شورای تجـارت خدمـات: بررسی و نظارت بر موافقتنامه عمومی تجارت خدمات برعهدهٔ شورای تجارت خدمات است. شرکت در این شورا برای تمام اعضای سازمان تجارت جهانی آزاد است. کمیته خدمات مالی، کمیته تعهدات مشخص و گروه‌های کاری آیین نامه‌های داخلی و قواعد موافقتنامه عمومی تجارت خدمات، جزو ارکان متمم حاضر در این شوراست.

ج – شورای جنبه های تجاری مرتبط با مالكیت فكری: حقوق مالکیت معنوی، حقوقی است که افراد به‌واسطه خلق اندیشه‌ها و ایده‌ها از آن برخوردارند. این شورا وظیفهٔ بررسی و نظارت بر کارکردهای موافقتنامه‌های مربوط به مالکیت معنوی را برعهده دارد.

 

به طوری كه از نام این شوراها برمی آید هر یک از آنها مسئول اجرای موافقتنامه های سازمان جهانی تجارت در قلمروهای تجاری مربوط است. این شوراها متشكل از تمامی اعضای سازمان است. همچنین سه شورای بخشی دارای نهادهای وابسته هستند. اگرچه حیطه كاری این نهادها محدودتر است، اما آنها همچون شوراهای یادشده متشكل از تمامی اعضای سازمان جهانی تجارت بوده و گزارش كار خودرا به شورای عمومی ارائه می كنند. این نهادها مسائلی همچون تجارت و توسعه، محیط زیست، موافقتنامه های تجارت منطقه ای و مسائل اداری را شامل می شود. كنفرانس وزیران سازمان جهانی تجارت در اولین نشست خود در دسامبر سال 1996 در سنگاپور با ایجاد گروههای كاری جدید در زمینه های سیاست سرمایه گذاری و رقابت، شفافیت در خریدهای دولتی، و تسهیل تجاری موافقت كرد.

 

كمیته های تخصصی

 هر یک از شوراهای سطوح عالی دارای كمیته های وابسته بخود هستند كه از نظر سلسله مراتب سازمانی در مرحله بعد از این شوراها قرار می گیرند. این كمیته ها كه متشكل از تمامی اعضای سازمان جهانی تجارت هستند به شوراهای مربوطه گزارش می دهند. تعداد این نوع كمیته ها در زیر مجموعه شورای تجارت كالاها 16 مورد است كه در زمینه های تخصصی فعالیت می كنند. همچنین شورای تجارت خدمات نیز 4 كمیته وابسته به خود دارد. در سطح شورای عمومی نیز هیأت حل و فصل اختلاف دو نهاد فرعی وابسته دارد كه عبارت است از پانل های حل و فصل اختلاف و هیأت استیناف.

دبیرخانه

 دبیرخانه سازمان تجارت جهانی در ژنو واقع است. در راس دبیرخانه دبیركل قرار دارد كه توسط كنفرانس وزیران انتخاب می‏گردد. در حال حاضر سازمان جهانی تجارت حدود 700 كارمند دارد. عمده فعالیت دفترمرکزی مربوط به مذاكرات الحاق اعضای جدید و ارائه مشورت های لازم به كشورهای متقاضی عضویت در سازمان می باشد. در رأس دفترمرکزی مدیرعمومی قرار دارد كه توسط شورای عمومی انتخاب می شود. مدیر عمومی با همكاری معاونان خود امور دفترمرکزی و بخش های مختلف آن را اداره می كند.

نشست های غیررسمی اگرچه نشست های غیر رسمی در قالب نمودار تشكیلاتی سازمان جهانی تجارت قرار ندارد، اما از آنجا كه تصمیم گیری در این سازمان براساس اجماع آراء صورت می گیرد شكی نیست كه دستیابی به این امر بدون رایزنی های قبلی بین اعضاء امكان پذیر نخواهد بود. برهمین اساس مشورت های غیررسمی در اشكال مختلف حتی در سطح رؤسای هیأت های نمایندگی نقش مهمی در نیل به اجماع نظر اعضای سازمان ایفا می كند و لازمه نشستهای رسمی كمیته ها و شوراهای مختلف محسوب می شود. این رایزنیها در زمینه موافقت اعضاء با قبول عضویت یک كشور جدید بسیار حائز اهمیت است.

هر عضوی در كشور خود اداره‏ای دارد كه از تعدادی مشاور، نمایندگان بخش خصوصی، سازمان‏های تجاری، اتحادیه‏های كشاورزان و دیگر گروه‏های صنعتی و تولیدی تشكیل می‏شود. اكثر كشورها در ژنو دارای یك مركز دائمی هستند كه تحت ریاست سفیر یا وزیر ویژه آن كشور نزد سازمان تجارت جهانی فعالیت می‏كنند. البته در موارد خاص، یك كشور ممكن است نمایندگان ویژه‏ای برای مقاصد خاصی اعزام كند. كشورهایی كه عضو یك اتحادیه تجاری  اقتصادی هستند سعی می‏كنند فعالیت‏های خود را نزد سازمان تجارت جهانی هماهنگ كرده و نقطه نظرهای واحدی را اتخاذ نمایند. این هماهنگی تا اندازه زیادی به همبستگی كشورهای عضو آن اتحادیه و وحدت اقتصادی آن‏ها وابسته است. به عنوان نمونه، كشورهای اروپایی عضو اتحادیه اروپا در مقایسه با كشورهای عضوی آسِآن دارای نقطه نظرهای به مراتب هماهنگ‏تر و یكسان‏تری هستند.

 در شیوه تصمیم‏گیری، سازمان تجارت جهانی در واقع ادامه دهنده رویه گات است كه تصمیمات باید بر اساس توافق جمعی و نه بر اساس رای گیری به عمل آید. این رویه باعث خواهد شد تا منافع تك تك كشورها مورد توجه قرار گیرد و اكثریت نتوانند نظریات خود را به دیگران تحمیل كنند. زمانی كه اعضا به یك توافق جمعی دست پیدا نمی‏كنند، موافقتنامه تأسیس سازمان تجارت جهانی در چهار مورد اجازه می‏دهد تا رای‌گیری شود. این رای‌گیری بر اساس یك كشور، یك رای استوار است. اكثریت‏های متفاوتی برای تصمیم‏گیری‏های گوناگون پیش‏بینی شده است. تفسیر هر كدام از موافقتنامه‏های چند جانبه سازمان تجارت جهانی نیاز به اكثریت سه چهارم آرا دارد. همین اكثریت لازم است تا كنفرانس وزیران بتواند تعهداتی را كه یكی از موافقت‏نامه‏های چند جانبه بر عهده یك عضو قرار داده، از عهدة او بردارد. در مورد تعدیل موافقت‏نامه‏های چند جانبه بر حسب مورد ممكن است همه اعضا و یا اكثریت دو سوم نیاز باشد. در هر حال، تغییرات به عمل آمده فقط نسبت به كسانی كه آن را پذیرفته‏اند لازم‏الاجرا خواهد بود.

مسئولیت دولت در نقض حقوق بین الملل بشر دوستانه

حقوق بین الملل عمومی بعنوان نهادی که از دو سطح تشکیل شده است میتواند توصیف شود:اولین سطح، سطح سنتی است که شامل حقوقی می شود که در بردارندهً همزیستی و همکاری اعضای جامعه بین الملل می باشد تدوین شده است که عمدتا دولتها می باشند.دومین سطح،یک سطح جدیدی است که شامل حقوق جامعه 6 میلیاردی انسان هاست.اگرچه حقوق بین الملل بشر دوستانه بعنوان بخشی از یک سطح بین المللی پا به عرصه وجود نهاده است. بطور مثال به عنوان حقوقی که جهت تنظیم روابط بین کشورهاست ولی امروزه تقریبا مرتبط نیست با آنچه که گذشته بود عمل می کند. با درک سطح دوم آن که بعنوان حقوقی جهت حفاظت قربانیان جنگی در مقابل کشورها و همه آنهایی که جنگ بر پا کرده انداجرای حقوق بین الملل بشر دوستانه ممکن است از این دو دیدگاه درک شود.در شاخه ای از حقوق که به مسائل هرج و مرج موقعیت های غیر قانونی و اغلب نامشروع رسیدگی می کنداز قبیل تضادها و درگیریهای نظامی،هدف اجرای این قبیل قوانین و مکانیسم ها باید جلوگیری و حالت بازدارنده داشته باشد.کمیته بین المللی صلیب سرخ (Icrc) که مکانیسم پیاده سازی سنتی حقوق بین الملل بشر دوستانه را برعهده دارد بعنوان یک میانجی بیطرف بین دولتها انجام وظیفه میکند و بعنوان یک نماینده رسمی قربانیان جنگ به رسمیت شناخته شده است.

در هر سطح ،آن مردم را از خشونت جلوگیری میکند که از طریق جایگزینی خود برای متخاصمان،کسانی که از انجام وظایف بشر دوستانه خود سرباز زده اند عمل میکند.شیوه آن قربانی محوری است نه خشونت محوری،با این حال اگر خشونت در سیستمهای قانونی رخ داد آنها نیز باید این مراحل را طی کنند.این خشونتها را افراد مرتکب میشوند.حقوق بین الملل بشردوستانه یکی از شاخه های محدود حقوق بین الملل است که در مقابل خشونت هایی که به افراد نسبت داده شده و به آنها در مقابل چنین افرادی فرمان صادر می کند.این شیوه که مخصوص دومین سطح حقوق بین الملل عمومی است در سالهای اخیر موفقیتهای چشمگیری بدست آورده است اگر چه حقوق بین الملل بشر دوستانه بطور چشمگیری با طرفداری از منفعت اشخاص اجرا شده است آن بخشی از سطح اول حقوق بین الملل نیز بشمار می رود که بین کشورها به اجرا در در می آید در این ساختار سنتی خشونت ها و تخلفات به کشورها نسبت داده شده و معیارهای آن برای متوقف کردن،فرو نشاندن و جبران خسارت باید بر علیه آن کشوری باشد که مسئول آن تخلفات می باشد.نتایج تخلفات بین دولتی در قوانینی که در رابطه با مسئولیت کشورهاست نوشته شده است.این مقاله سعی خواهد کرد تا نشان دهد چگونه این قوانین به تخلفات و تخطی های حقوق بین الملل بشردوستانه اعمال میشوند.          

II . مقاله ها و ماده های پیش نویس در مورد مسئولیت دولتها برای اعمال نادرست و غیر قانونی بین المللی که در سال 2001 نوشته شده است:حالا وقت مناسبی برای پرداختن به مسئولیت دولتها برای تخطی های حقوق بین الملل بشر دوستانه بنظر میرسد چون سال گذشته کمسیون حقوق بین الملل در نهایت بعد از 45 سال تلاش ماده پیش نویس در مورد مسئولیت دولتها برای اعمال غیر قانونی و نادرست بین المللی را ارائه داد.این نوع تدوین که قوانین ثانویه حقوق بین الملل نامیده میشود به همه قوانین اولیه نیز اعمال میشود بجز«کجا و چقدر شرایط برای وجود اعمال بین الملل غیر قانونی و یا محتوا و اجرای مسئولیت بین المللی یک دولت که توسط قوانین ویژه حقوق بین الملل رسیدگی میشود».در اجرای مسئولیت دولتها،تشخیص اینکه آیا قوانین در ماده های پیش نویس حقوق بین الملل بشردوستانه نوشته شده اند از اهمیت زیادی برخورداراست.ماده هایپیش نویس وتفسیرآنهاکه آن توسط ILC تدوین شده مکررا بعنوان مثال بر حقوق بین الملل بشر دوستانه و یا بعنوان استثنا به قوانینی که ماده های پیش نویس را شامل میشوند ارجاع داده میشود.مرور و بحث در مورد این منابع درک بهتری از تعریف و نتایج در مورد تخطی های حقوق بین الملل بشردوستانه را فراهم میکند که در سطح بین دولتی است و بر خلاف موفقیتهای اخیر حقوق بین الملل جنایی است که آن باز هم جهت احترام به قربانیان،دارای احترام و اهمیت میباشد.و در حال حاضر هماهنگ سازی حقوق بین الملل بشر دوستانه با مفاهیم ثانویه حقوق بین الملل ،به طور کلی روشی برای کامل کردن آن بشمار میرود.

 III: حقوق بین الملل بشر دوستانه،یک سیستم جامع؟

قبل از هر نوع تجزیه و تحلیل ماده های پیش نویس در رابطه با اجرای حقوق بین الملل بشر دوستانه لازم است مشخص کنیم آیا فرضیات ILCدر مورد آن ماده ها که به این شاخه از حقوق اعمال میشود درست است؟ آیا حقوق بین الملل بشر دوستانه یک سیستم جامع نیست که ممکن است تنها بر طبق قوانین خود اجرا شود؟

سازمان دیوان لاهه(ICJ)برای آن مفهوم «سیستم جامع»را بکار برده که تعداد محدودی از واکنشها را به تخطی ها در زمینه حقوق روابط دیپلماسی به شمار می آورد.آن اظهار کرده که حقوق دیپلماتیک به تنهایی تجهیزات ضروری دفاع در مقابل فعالیتهای غیر قانونی را از طریق اعضای دیپلماسی و با ماموریتهای کنونی فراهم میکند.ILC این مفهوم و فرضیه را حتی برای حقوق روابط دیپلماتیک رها کرده وآنرا به قوانینی محدود کرده که یک دولت اقدام متقابل انجام میدهد از التزام آن قوانینها نخواهد شد تا در این صورت به مصونیت آژانسهای دیپلماتیک و کنونی و به اصول و آرشیوها و مستندات آنها احترام بگذارند.در این دیدگاه حقوق بشر دوستانه و دیپلماتیک مشابه هستند.آنها باید حداقل مراودت بین کشورها را گارانتی کنند که مستقل از سایر روابطشان باشد.

ما باید بفهمیم که که اقدامات متقابل که شامل رفتاری که قربانیان جنگ را تحت تاثیر قرار میدهد نیز بطور وسیعی منع شده اند.آن پیرو این ممنوعیت نیست که حقوق بین الملل بشردوستانه میتواند تنها از طریق مکانیسم هائی اجرا شود که به روشنی آنرا مقید میکند .اول ما باید بدانیم که تعداد بیشماری از آن مکانیسم ها با آن جزئیات نوشته شده اند و یا باعث تغییر در قوانین عمومی در مسئولیت کشورها شده است آنها فقط میتواند در چهارچوب خاص خود درک شوند.دوم اینکه روشن خواهد شد که دیوان محاکمات بین المللی،قوانین عمومی به مسئولیت کشورها اعمال کرده اند تا تخطی و تخلفات خاصی را به کشور مذکور نسبت ندهند.

IV : انتساب

برای رسیدگی به قوانین بین کشوری که به سطح سنتی حقوق بین الملل تعلق دارد،تخلفات باید شامل اعمالی شود که به یک دولت نسبت داده شود اگر اینطور نباشد این تخلفات مکن است هنوز باعث افزایش مسئولیت جنایات اشخاص شده و آن همان اختیار دوم میباشد که حقوق بین الملل بشر دوستانه را از سایر شاخه های حقوق بین الملل متمایز میکند.

 . Aرفتار اعضای نیروهای ارتش:

اولین بحثی که در این بافت مطرح میشود این است که آیا یک کشور برای همه رفتارهای نیروهای ارتش خود مسئول است یا نه؟ ماده پیش نویس 7 مینویسد:«رفتار ارگانی از دولت،باید رفتاری از آن دولت که مطابق با حقوق بین الملل است شناخته شود مشروط بر اینکه آن ارگان یا شخص در آن محدوده رفتار کند»مطابق با ماده 3 کنوانسیون شمارهIV هاگ (hague) و ماده 91 پروتکل 1 یک عضو در تضاد و درگیری باید برای همه رفتار اشخاص خود که بخشی از نیروهای مسلح خود را تشخیص داده مسئول باشد.سه مورد از مقررات به روشنی اعمال و رفتارهایی را که بر خلاف دستورالعملها ارتکاب شده اند را پوشش میدهند.مطابق با ماده های گفته شده یک کشور تنها برای رفتار اعضای نیروهای مسلح خود در آن محدوده مسئول است.این محدوده مکن است رفتاری را که یک شخص حقیقی از قبیل دزدی یا تجاوزات جنسی توسط یک سرباز در طول اقامت در یک قلمرو خاص را مستثنی کند.در این گزارش(ILC)  به آن رسیدگی کرده و بیان میکند که قوانین حقوق بین الملل بشردوستانه با مثال ماده پیش نویس را نشان می دهد قبلا که در مورد ماده پیش نویس اظهار نظر شد و در اولین قسمت بیان شده بود و(ILC)    هنوز مقررات حقوق بین الملل بشردوستانه را بعنوان یک استثنا برای قوانین عمومی تلقی میکند که کشورها خود را برای رفتار اعضای نیروی مسلح خود را مطرح میکند که حتی اگر در محدوده خود بعنوان اشخاص حقیقی ارتکاب نشده باشند.به عقیده این نویسنده دیدگاه بعدی اجمالا توسط نوشته های دانشمندان ساپورت شده و نظر قضائی آن درست است.مقاله 3(travaux preparatories ).

در کنوانسیون شماره IV هاگ (hage) نشانی از تمایل به تغییر قوانین گذشته که مطابق با آنچه که یک دولت مسئول رفتارهای غیر دولتی سربازان که بدون دستور نیروهای افسر باشد را شامل نمیشد.تنها شرطی که ترس آنها را نشان میدهد این است که یک دولت نباید بیمه گر برای همه آسیبهایی که توسط لشکریان ایجاد شده است باشد. در واقع علاوه بر عناصر ذهنی نسبت داده شده به یک دولت ،چنین رفتارهایی باید عناصر عینی مسئولیت غیر قانونی بودن را نیز شامل شود. مسئولیت قطعی برای چنین رفتارهایی همچنین از این طریق میتواند توجیه شود که سربازان طبقه خاصی از یک ارگان دولتی هستند که دولت باید کنترل سختی را نسبت به سایر ارگانها بر آن داشته باشد.کسانی که نمی خواهند ماده 3 شمارهIV کنوانسیون هاگ (hauge) را مورد توجه قرار دهند بعنوان (lex specialis) در رابطه با ماده پیش نویس Vممکن است اینطور تلقی کنند که در نهایت در طول جنگ و در ارتباط با اعمالی که توسط حقوق بین الملل بشردوستانه رسیدگی میشود اعضای نیروهای مسلح همیشه در وظیفه خود هستند و هرگز در محدوده خصوصی رفتار نمی کنند و آنها بعنوان اشخاص حقیقی هرگز در قلمرو دشمن و ملیت دشمنان وارد نخواهند شد.

 B: آژانسهای(Defacto)

دومین موضوع اختیار دادن(نسبت دادن)که از اهمیت خاصی برخوردار است این سوال را مطرح میکند که در شرایطی که تحت نظارت گروههای مسلح است و در مقابل نیروهای مسلح دولتی جنگ میکند میتواند بعنوان آژانس (Defacto) از یک کشور خارجی تلقی شود و مورد بعدی در بردارنده نتایجی است که عملکرد آن به آن کشور بتواند نسبت داده شود و اینکه قوانین درگیریهای نظامی بین المللی در این مورد اعمال خواهد شد.

پیش نویس ماده 8 مینویسد:«رفتار شخصی یا گروهی از اشخاص باید رفتار یک کشور،مطابق با حقوق بین الملل و یا مطابق با کنترل آن کشور تلقی شود».ILCمی نویسد:«در هر مورد باید به این موضوع که آیا رفتار خاصی مطابق با کنترل دولت انجام شده یا نه رسیدگی شود».در مقایسه با حقایق این درست بنظر می رسد در حالیکه استاندارد قانونی قابل اعمال که برای قوانین ثانویه فراهم شده اند نیز باید در همه موارد یکسان باشد.چنین اختیاری موضوع قابل بحث در مورد نیکاراگوئه بود که توسط ICJتصمیم گیری شد.دادگاه درجه بالائی از کنترل مؤثر را زمانیکه آنرا می نوشت لازم داشت که مسئولیت ایالات متحده آمریکا را در جنگ بر علیه نیکاراگوئه مورد توجه قرار می داد که شرکت ایالات متحده آمریکا در آن حتی در بودجه سازمان دهی،آموزش ،ذخیره سازی و تجهیز آنها که فریبنده بودند و انتخاب اهداف و طراحی همه عملیات آن هنوز ناکافی به نظر میرسد و برای چنین رفتاری جهت مطرح ساختن مسئولیت قانونی ایالات متحده آمریکا،در عمل آن باید ثابت کند که کشور کنترل مؤثری بر عملیات نظامی وغیر نظامی داشته باشد که تخلفات نسبت داده شده را مرتکب شده اند. در مورد تادیک(tadic) آن مشهور است که درخواست دیوان محاکمات بین المللی جنایی برای یوگسلاوی سابق(ICTY) بیان میکند که این تست،که توسطICJ اعمال شده غیر متقاعد کننده بود چون آن با منطق مسئولیت دولتها مغایر بود و با عملکرد قضائی دولت مغایرت داشت.در مغایر با آنچه برخی نویسندگان پیشنهاد کرده اند ICTY بیان کرد که معیارهای مشخص کردن مسئولیت دولت که برای حقوق بین الملل بشر دوستانه ضروری است و جهت رسیدگی به تضادهای نظامی بین المللی بکار می رود همگی یکسان هستند. از دیدگاه دیوان محاکمات،زمانیکه مسئولیت برای سازمانهای نظامی زیر سؤال می رود کنترل کلی که توسط یک کشور بیگانه برای آن سازمان خاص اعمال میشود برای تسلیم مسئولیت کشور بیگانه کافی است که شامل همه اعمالی می شود که توسط آن سازمان مرتکب شده و باعث می شود حقوق بین الملل بشردوستانه به تضادهای نظامی رسیدگی کند ILC نظرش این است که موضوعات قانونی و موقعیتهای واقعی که در مورد تادیک tadic)) با آنهایی که ICJ در مورد نیکاراگوئه مواجه شد فرق دارد چون اختیار قانونی ICTY برای موضوعات مسئولیتهای خصوصی جنایی بودند و نه مسئولیتهای دولتی،با این حال،نویسنده با همه اینها مخالف است ILC می نویسد:«سؤال مذکور در مورد تادیک(tadic) مسئولیت را مورد توجه قرار نداد بلکه قوانین قابل حقوق بین الملل بشر دوستانه مورد توجه قرار می داد.که این درست است.موضوعات ابتدائی در مورد تادیک(tadic) همانند مورد نیکاراگوئه بودند در واقع قبل از اینکه مسئولیت خصوصی در یک مورد شکل بگیرد قوانین آن بر طبق آنچه را که اشخاص به آن عمل کنند باید مشخص شوند حقوق بین الملل بشر دوستانه که به تضادهای نظامی بین المللی رسیدگی می کند می تواند به اعمالی که توسط آقای تادیک که یک صربستانی بوسنیایی هستنداعمال شود که بر علیه مسلمانان در تضادهای بین دولت بوسنی مرتکب شد. اگر آن اعمال بطور قانونی بعنوان اعمال دولت دیگر بنام جمهوری فدرال یوگسلاوی بیان شود برخی مکن است بحث کند که این استاندارد اخیرا خیلی پایین آمده زمانیکه کنسول امنیتی سازمان ملل در خود پدافند ایالات متحده آمریکا بر علیه افغانستان در واکنش به حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 توسط گروه القاعده طالبان انجام شد شاید اینگونه باشد که قوانین خاصی از اختیار  باید همراه با اجبار اعمال شود وگرنه چنین رفتاری توسط ایالات متحده آمریکا بر علیه افغانستان(و نه فقط بر علیه اهداف القاعده در افغانستان)می توانست از طریق حقوق خود پدافندی بر علیه یک حمله مسلحانه توجیه شود مبنی بر اینکه حمله مسلحانه توسط القاعده به افغانستان نسبت داده می شد. چنین انتسابی به روشنی توسط آمریکا ایجاد شد چون به گفته آنان افغانستان آن گروه را پرورانده و حمایت میکرد مستقل از آنچه را که دولت کنترل کلی بر گروه داشت بود.همچنین قوانین ثانویه و اینکه آیا قوانین جدید به معنی اعمال آن به همه دولتها و موارد مشابه دیگر می شد این ادعا برای یک قانون مشروع ،حتمی بنظر میرسید

Levee en masse . c

مقررات دیگر که توسط ILCدر مورد انتساب واختیار دادن تدوین شد پیش نویس ماده 9 در مورد «پیمانی که در غیاب یا در نتیجه قصور مقامات دولتی بسته شد » است .این مقررات خاص بر طبق تغییر ، چیزی به سازمان حقوق بینالملل بشر دوستانه سنتی بدهکار است که با عنوان ( Levee en masse ) معروف است بطور مثال قانونی که لشکریان خود به خود مسلح شده در مسیر دشمن ودر غیاب نیروهای معمولی حالت ستیز داشته وحق شرکت مستقیم در دشمنی ها داشته باشد مقررات آن را واضح می سازد تا یک دولت برای رفتارش مسئول شود به طور مثال تخطی از حقوق بین الملل بشر دوستانه از طرف چنین لشکریانی .

. D رفتار در رویه مقامات دولتی

محیطی که بر تحریم وغیر قانونی حتی در موارد دفاعی ،امنیتی وزندانها منتسب شده ،شاید مفید باشد در این حالت به ماده 5 که تحت نظارت انچه که یک دولت برای اشخاصی خصوصی مسئول است واز طریق قانون آن دولت قدرتمند شده تا عناصر مقامات دولتی را ارزیابی کند اشاره کنیم به طور مثال ILC به امنیت مؤسسات خصوصی که قرار داده شده تا به عنوان محافظان زندان عمل کنند واینکه در ان محدوده قدرت وباز داشت ها را ارزیابی کنند وبه آنهایی که به خطوط هوایی قدرتهای خاصی محول کرده است که در ارتباط با کنترل مهاجران است اشاره میکند .

 

. E جنبش ها و حرکات شورشی(قیام):

مقررات اضافی که به رفتارهای غیر دولتی و یا اشخاص منتسب شده بودپیش نویس ماده 10 در مورد «رفتار یک شورش و قیام و سایر جنبش هاست».این مقررات بیان میکند که «چنین رفتاری به دولت قابل انتساب است مشروط بر اینکه قیام باعث ایجاد یک دولت جدید در کشور شود یا در یک دولت جدید اگر گروهی در تشکیل دولت جدید موفق شوند ». در قوانینی که به مسئولیت دولتها رسیدگی می کند همانند حقوق بین الملل بشردوستانه،قانونی یا غیر قانونی بودن قیام از اهمیت خاصی برخوردار نیست ولی در عوض باید به رفتارهای خاصی که زیر سؤال رفته توجه خاصی شود و به غیر قانونی بودن و یا به حقوق بین الملل که ممکن است تحت تاثیر قرار قرار بگیرند توجه شود و همچنین ILCبیان می کند که برای تعریف گروههایی که شامل عبارت «جنبش های شورشی»می شود سر حد ممکن برای کاربرد درگیریهای نظامی که در پروتکل II موجود است ممکن است بعنوان یک راهنما استفاده شود.از دیدگاه این نویسنده ،این به آن معنی نیست که دولت مسئول تخلفاتی که در ماده 3 کنوانسیون ژنوا(Genva)آمده بود و بطور مساوی در درگیریهای نظامی غیر بین المللی کاربرد داشت ولی آن از سطح پایینی از کاربرد برخوردار است اگر چنین تخلفاتی توسط یک گروه مسلح انجام میشد که بعدا تبدیل به یک دولت جدید در آن کشور میشود.این موضوع در پروتکلII در زمان تخلفات را پوشش نمیداد .در حالیکه ILC مسئولیت موضوعات حقوق بین المللی را را که غیر از دولتها را شامل میشد مورد توجه قرار می داد آنان بیان می کنند«امکان دیگر این است که جنبش شورشی ممکن است مسئول رفتار خودش تحت نظارت حقوق بین الملل باشد .بطور مثال در نقض حقوق بین الملل بشر دوستانه که توسط نیروهای خود مرتکب شده باشد .در واقع حقوق بین الملل بشردوستانه با اعضای درگیریهای بین المللی نظامی غیر بین المللی وارد مذاکره می شود تا مشخص کند آیا آنها نهایتا موفق خواهند شد یا نه؟مناسب است که بیان کنیم تخطی از حقوق بین الملل بشر دوستانه توسط چنین اعضائی شامل مسئولیت آنها در قانون بین المللی می شود که این با در نظر گرفتن حقوق مرتبط با آن و وظایف دولت هایشان در رویدادهای چنین تخلفاتی از اهمیت خاصی برخوردار است .

 F: کمبود پشتکار:

این فصل از کتاب کامل نخواهد بود اگر آن بعلت مسئولیت که توسط ILC مطرح شده بود اشاره ای نداشته باشد. مؤسسات خصوصی و یا اشخاص ممکن است حقوق بین الملل بشر دوستانه را زیر پا بگذارحتی اگر رفتار آنها به یک دولت خاصی نسبت داده نشود .در ارتباط با چنین رفتاری یک دولت مکن است مقرراتی برای پیاده سازی کوشش و پشتکار لازم را اعمال کند تا از رفتارهایی که با حقوق بین الملل مغایر باشند جلوگیری کرده و اگر تخلفی روی داد پیگیری کرده و مجازات لازم را انجام نمایند.آن مکانی برای تجزیه تحلیل اینکه کدام یک از قوانین حقوق بین الملل بشردوستانه لازم است و یا چه درجه ای از پشتکار و کوشش از دولت در رابطه با تخطی از حقوق بین الملل بشر دوستانه مورد نیاز است نمی باشد. فقط کافی است بگوییم که برخی از قوانین بطور ضمنی و یا بطور آشکار نیاز به چنین پشتکاری از طرف دولت دارند .پیشنهاد شده که تخطی از مقررات بعنوان معیار بازدارنده در زمان صلح بطور مثال برای انتشار حقوق بین الملل و نقض آن نیز ممکن است برای مؤسسات خصوصی مسئولیت ایجاد کند که با حذف آنها میتوان فرایند آنرا تسریع کرد.

در نهایت مقرراتی جهت «احترام گذاشتن» که در ماده 1 کنوانسیونها نوشته شده نیز میتواند بعنوان برقراری و ایجاد پشتکار در مؤ سسات خصوصی باشد . اگر آنها مطابق با حوزه قضائی دولت  شان عمل کنند که حتی نقض حقوق بین المل بشر دوستانه توسط دواتها ویا بازیگران غیر دولتی درخارج از کشور می تواند یک دولت را تحت تأثیر قرار دهد .

V. کمک و مساعت سایر دولتها در تخلفات و تخطی از حقوق بین الملل بشر دوستانه : پیش نویس ماده 16 دولت را در کمک و مساعدت سایر دولتها در ارتکاب تخلفات از حقوق بینالملل مسئول می داند . اگر دولت کمک کننده از طریق قوانین مورد احترام ، موظف شده و با اطلاع از شرایط تخلفات دست به مساعدت نماید . ILC بیان می کند دولتی که دولت دیگر را مساعدت می نماید نباید این ریسک را که چنین برای ارتکاب اعمال بین المللی غیر قانونی انجام می شود نوعی ریسک فرض کند وبرای غیر قانونی عمل کردن باید این مساعدت انجام شود تا ارتکاب تخلف تسریع شود تخطی از حقوق بین الملل بشر دوستانه اغلب از طریق سلاح هایی که توسط دول ثالث فراهم می شود چون استفاده از چنین سلاحهای خاصی یک دولت را از فراهم کردن آن منع نمی کند بنابراین  در تخلفات حقوق بین الملل بشر دوستانه که توسط دولت گیرند چنین سلاحهایی مسئول شناخته نمی شوند بنابراین وقتی فهمید که کشور گیرنده به طور سیستماتیک با آن سلاحهای خاص مرتکب تخطی از حقوق بین الملل بشر دوستانه شد کشور کمک کننده مجبور است سایر انتقال های سلاح را نیز تکذیب کند حتی اگر سلاحها به صورت قانونی هم بتواند استفاده شوند.

در واقع زمانیکه تخلفات شناخته شوند ادامه کمک ها لزوما جهت تسریع تخلفات بیشتر انجام خواهد شد چنین استاندارد محکمی ممکن است همان تغییر ilc نباشد ولی ان با مقررات خاصی حمایت شده است که مطابق با حقوق بین الملل بشر دوستانه است که در دول ثالث نه تنها نباید در تخلفات کمک کنیم بلکه باید به قوانین حقوق بین الملل بشر دوستانه توسط هرکشور احترام بگذاریم کشوری که کمک فراهم می کند و می داند که نتیجه آن در تخلف وتخطی استفاده خواهد شد یقینا مقررات مخصوص آن را قبول نخواهد کرد.

VI.شرایطی که مانع تخلفات نادرست ونا عادلانه حقوق بین الملل بشر دوستانه می شوند:

ICL شش شرایط تعیین کرده که مانع اجرای یک عمل نادرست وناعادلانه می شود که شامل موافقت،خود پدافند، اقدام متابل،اظطراب وضرورت می شود.آن همچنین معین می کند که هیچ یک از چنین شرایطی نمی تواند فرم های قاطع حقوق بین الملل را منع کند ICJ,ICTY,ICL بیان می کنند که قوانین بنیادی حقوق بین الملل بشر دوستانه قطعی هستند تجزیه تحلیل این که کدام یک از قوانین حقوق بین الملل بشر دوستانه قطعی هستند خارج از محدوده این مقاله می باشد برخی از نویسندگان برجسته پیشنهاد می کند که همه قوانین حقوق بین الملل بشر دوستانه قطعی هستند حداقل از دیدگاه فرضیه (jus cogens)  که مطابق با حقوق معاهدات است خود حقوق بین الملل بشر دوستانه این دیدگاه را ساپورت می کند زمانیکه آن موافقت های جداگانه را منع می کند که موقعیت این افراد اعتراض کننده را تحت تأثیر قرار می دهد پیدا کردن قوانین حقوق بین الملل که به طور مستقیم یا غیر مستقیم حقوق افراد معترض را در درگیریهای نظامی بین المللی حمایت میکند خیلی دشوار است در درگیریهای نظامی بین المللی وغیر بین المللی آن قولنین ،از حقوق بنیادی افراد که مثالهای خیلی سنتی هستند حمایت می کند.

A . موافقت:در موافقت نیز معاهدات بین المللی حقوق بین الملل تصریح کردند که هیچ دولتی خودش ویا سایر دولتها را از مسئولیت نقض قانون نباید بی تقصیر بداند این نشان می دهد که یک دولت نمی تواند با تخلفات وتخطی از قوانین حقوق بین الملل بشر دوستانه که حقوق قربانیان را حمایت می کند موافقت کند.

B . دفاع از خود (خود پدافند):تغییر ILCروشن می کند که در مقرراتی که تحت نظارت حقوق بین الملل بشر دوستانه است ودر ارتباط با مقررات حقوق بین الملل است دفاع از خود نباید مانع از ناعادلانه ونادرست بودن رفتار شود این یک نتیجه ضروری انفصال ایجاد می کند بین   jus adbellumدر قانونی بودن استفاده از فشار واجبار وبین jus in bello که به حقوق بین الملل بشر دوستانه تعلق دارد از این نظر خیلی عجیب به نظر می رسد که ICJ در شورای نظر خواهی سلاحهای اتمی آن را منعقد کرد که آن به نتیجه قطعی در مورد مشروعیت یا غیر قانونی بودن استفاده از سلاحهای هسته ای توسط یک دولت در یک شرایط نا محدود دفاع از خود بود نرسید . در واقع اگر استفاده از سلاحهای هسته ای از حقوق بین الملل بشر دوستانه تخطی کند همانطور ی که در بیانات نظر خواهی ICJ مطرح شد بنابراین آن در شرایط خود پدافند ودفاع از خود نیز از آن تخطی خواهد کرد.

C . ضرورت : پیش نویس ماده 25 ضرورت را به عنوان یکی از شرایط مانع کننده ناعادلانه بودن به مواردی را که یک رفتار «تنها روش برای دولت برای حفاظت یک چیز حیاتی در مقابل خطر قریب الوقوع را داشته باشد» می داند .بنابراین آن باعث پیشگیری از ضرورت می شود مبنی بر این که مقررات بین المللی که زیر سوال می باشد آن مسئولیت را حذف نماید .تغییر ICLبه طور مثال اشاره می کند که «کنوانسیونهای خاص بشر دوستانه که در درگیریهای نظامی کاربرد دارند صریحا اعتماد در ضرورت نظامی را مستثنی می کنند» وبقیه در حالی که صریحا ضرورت را مستثنی نمی کند قصد دارند ان را در موقعیتهای غیر عادی خطر برای دولت مسئول به کار ببرند در چنین موردی غیر قابل دسترس بودن تقاضا ودادخواست ضرورت ،از اهداف قوانین به روشنی قابل دریافت می باشد در واقع حقوق بین الملل بشر دوستانه حقوقی است که برای تضاد های نظامی ساخته شده بود که بنا به تعریف موقعیت های اظطراری هستند از این رو آن به طور ضمنی ادعای دفاع را از ضرورت جدا وخارج می کند به غیر از جایی که دولت به روشنی در برخی از قوانین ان را بیان کرده است .این توسط ICL به صورت طبقه بندی در تغییرش در ماده 33 اولین متن بیان شده بود که برخی از آن لازم است نقل شود:

قوانین حقوق بشر دوستانه که مربوط به پیمان ورفتار عملیات نظامی است در آگاهی کامل از این واقعیت تدوین شده بود که «ضرورت نظامی »معیار آن رفتار وپیمان می باشد .نمایندگان دولتها که آن قوانین را تدوین کرده اند با انجام آن محدودیتهای خاصی به دولت ها تحمیل کرده اند وآنها مطمئنا قصد ندارند تا اجازه بدهند که ضرورت جنگ آنچه را که آنها با چنین دشوارهایی بدست آوردند نابود کند آنها همچنین کاملا آگاه بودند که قبول محدودیتها که انها را فراهم می کردند ممکن است موفقیت یک عملیات نظامی را مانع شود آنها صریحا آن را بیان می کردند ویا به احتمال زیاد ریسک داشتن ارزش کم آن را نمی کردند.هدف کنواسیونهای حقوق بشر دوستانه این بود که در برخی از موقعیتها علاقه های یک متخاصم را که علاقه زیادی نشان می داد در حد پایین نگه دارندILCبه درستی بیان می کند که آن ملاحظات (ضرورت نظامی) در زمینه تشکیل وتغییر مقررات مقدماتی حقوق بین الملل بشر دوستانه به حساب آورده می شوند که ممکن است به عنوان یک معیار برای چندین قانون واقعی باشد که صورت صریح در ارتباط با برخی از قوانین اشاره شدند ممکن است اضافه شود که ضرورت نظامی نیز یک اصل مانع وبازدارنده حقوق بین الملل بشر دوستانه است که هر رفتاری را که قابل اعمال در یک آسیب وصدمه است وبرای ان یک مزیت نظامی ضروری نباشد را مستثنی می کند.

D . اظطراب: از دیدگاه این نویسنده ،ملاحظاتی شبیه آنچه که در رابطه با ضرورت بحث ممکن است در مورد اظطراب هم مطرح شود .در مورد اظطراب بر خلاف ضرورت خطر اشخاص را تهدید می کند نه9 دولت را ،پیش نویس ماده 24 ناعادلانه8 بودن را منع می کند اگر شخص عملی را انجان دهد که هیچ روش منطقی برای نجات زندگی خود یا زندگی اشخاص دیگر را نداشته باشد ولی موقعیت اظطراب ممکن است به خاطر رفتار دولتی که زیر سوال باشد نبود، باشد وممکن است در مقایسه با آن خطر جدی نداشته باشد پیشنهاد شده که اشخاص بنابه تعریف وقتی در درگیریهای نظامی درگیر می شوند دچار اظطراب می شوند که باید این را مورد توجه قرار دهیم به طور مثال یک دولت، مسئولیت اینکه اگر سربازانش شهروندان را مجروح کردند تا زندگی خودشان راغ نجات دهند را نمی پذیرد که اینجا فضای خیلی کمی برای آن قانون باقی می گذارد با در نظر گرفتن یکی از تخلفاتی که ضرورت یا اظطراب به خاطر شرایط ناعادلانه منع شده ،مثلا شکنجه باید بیان کنیم که چنین تخلفاتی ( Jus cogens) را زیر پا گذاشته وآن حقوق معاهده که مربوط به این آزار واذیت می شود صریحا چنین توجیهی را دربرخواهد داشت.

VII . نتایج قانونی تخلفات حقوق بین الملل بشر دوستانه: بخش دوم پیش نویس ماده ها به مفاد ملیت دولتها می پردازد که گفته می شود مقرراتی است که برای دولت مسئول مطرح شده است دولت مسئول باید رفتار غیر قانونی را متوقف کرده وکاملا ً باید اصلاح وجبران انها را که شامل اعاده، جبران ویا راضی کردن می باشد را فراهم نماید. ماده3 کنوانسیون هاگ ( Hage) شماره IV وماده 91 پروتکل 1 به طور ویژه تنها به جبران مالی اشاره می کند بنابراین از آنجایی که مطابق با مقررات ،چنین جبرانی باید پرداخت شود تنها زمانیکه نیاز وجود داشته باشدآن ممکن است مثل حقوق بین الملل عمومی ملاحظه شود مانندکمک فرعی یا

(restitu tion in integrun) .به علاوه پیش نویس ماده ها به ما یاد آوری می کند که مقررات جبران خسارت هم چنین به موارد تخلفات حقوق بین الملل بشر دوستانه هم اعمال می شد که به درگیریهای نظامی غیر بین المللی رسیدگی می کند که در قوانین معا هدات فوق الذکر پوشش داده نشده اند.

ICL تأکید می کند که چنین مقرراتی ممکن است شامل اشخاص ویا کسانی شود که غیر از دولت ها می باشد به طور مثال در مورد «تخلفات حقوق بشر وسایر نقص ها» حقوق بین الملل جایی که منفعت اصلی آن مقررات شامل یک دولت نمی شود پیش نویس ماده ها به چنین حقوق هایی نمی پردازند که ممکن است به طور مستقیم به اشخاص خصوصی تعلق بگیرد ولی امکان آن را تشخیص می دهند تا چه حد اشخاص خصوصی لازم است تا مسئولیت را در حوزه خودشان داشته باشند بستگی به قانون قابل اعمال در هریک از آن دارد قربانیان جنگ مطمئناً از مقررات حقوق بین الملل بشر دوستانه سود می برند بنابراین برای درگیریهای نظامی بین المللی بیشتر آنها هنوز به عنوان مقرراتی بین دولتها تشکیل شده اند مقررات جهت پرداخت خسارت برای تخلفات در حقوق بین الملل بشر دوستانه نوشته شده است که به طور سنتی به عنوان مقرراتی برای پرداخت جبران خسارت به دولت صدمه دیده فرض می شد مثلاً دولتی که اشخاص صدمه دیده به آن تعلق داشت وآنها باید به ادعای آنان ارجاع داده شوند این دیدگاه به شدت با دیدگاه سنتی حمایت شده که حمایت دیپلماتیک را تحت تأثیر قرار می دهد که بر اساس ان دولت ملی یک مجروح بیگانه فرض شده تا ادعای خود را ابراز دارد ونه ادعای ملی خود را در نهایت در حقوق بین الملل بشر دوستانه این ساختار همیشه درست نیست چون بیشتر قانونها در حقوق بشر ساخته شده اند مثل رفتاری که شامل قربانیان جنگی رامی شود در چنین مواردی تنها مشکل ،مشکل رویه ای است مثلاً اشخاص مجروح هیچ در رویه های معمولی در ایجاد نزاع نداشته اند بنابراین انهابودن مطابق با حقوق بین الملل را خواهند داشت دولت ملی آنها وحتی دول ثالث ممکن است آن را در سطح بین المللی قلمداد کنند آنها خودشان ممکن است آن را قبل از دادگاههای ملی زمانیکه حقوق بین الملل مستقیماً در سیتم قانونی قابل اجرا می شود به اجرا بگذارند وقوانینی که مورد توجه قرار می گیرند وجود دارند ویا زمانیکه حقوق .....آنها با حقوق خصوصی شریط عمل آنها را فراهم می کند به صورت تاریخی جنگ طلبان گذشته ،برخی اوقات یک حکمی را در دادگاههای خاص ایجاد می کردند تا چنین ادعاهایی را که توسط دشمن خصوصی قبلی بر علیه آنان تهیه کردند را توجیه کند خیلی کم از آنها ، از جبران خسارت تخلفات چشم پوشی می کنند که در معاهدات صلح وسایر موافقت نامه ها است وچیزی است که امروزه از منع آشکار حقوق بین الملل بشر دوستانه تخطی می کنند.

VIII . تخلفات حقوق بین الملل بشر دوستانه به عنوان نقض جدی اصول قطعی: اینجا مکان مناسبی برای بحث در مورد مفهوم جنایات بین الملللی دولت هاییست که برای اولین بار روشن شده باشد وشروع شود. نهایتاً بعد از یک بحث گسترده توسط ICL این موضوع رها شد آنچه از چنین تفکیک کیفی بین چندین نوع تخطی از حقوق بین الملل در پیش نویس ماده ها باقی می ماند طبقه بندی نقض های جدی اصول قانونی قطعی می باشد ICL در تعاریفICJ در نظر خواهی شورای سلاحهای اتمی که در مورد قوانین اولیه حقوق بین الملل بشر دوستانه  که قابل کاربرد در تضادهای نظامی هستند را مورد توجه قرار می دهد آن همچنین به نظر می رسد که به صورت یک عمل قطعی آن را توجیه کنیم در حالی که این نویسنده با این توصیف وصلاحیت موافق است اوآن را به عنوان یک یادداشت محتاطانه می نویسد که ICJخودش این سوال را که آیا قوانین حقوق بین الملل بشر دوستانه که ان به کار می برد بخشی ازJus cognes که به طور گسترده ای باز است بود یا نه ؟را مطرح کرد در طرف دیگر ان ممکن است اضافه کند که ICL در پیش نویس که بعد از مطالعه اول آن مطرح شد نقضهای جدی حقوق بیم المللی کشورها شود نقضهای جدی حقوق بین الملل بشر دوستانه را در مقیاس وسیعی مطرح کرد تا مثالهای غیر قابل بخشی برای جنایات بین المللی کشورها شود نقضهای جدی اصول قطعی نتایج خاصی در بر دارد تنها با برخی از آنها ILC قادر بود که موافقت کند آنهایی که در پیش نویس ماده ها اشاره شدند حقوق و مقررات دول ثالث در رویدادهای چنین نقضهایی مورد توجه واقع واقع شدند ودر زیر در مفاد اجرای مسئولیت یک دولت با توجه به تخلفات بحث خواهد شد.

 IX. اجرای مسئولیت دولت برای تخلفات حقوق بین الملل بشر دوستانه :یکی از سوالات سخت وهنوز به ندرت مورد بررسی قرار گرفته حقوق بین الملل بشر دوستانه این است که سایر دولتها چه چیزی را ممکن است ویا باید انجام دهند هنگامی که دولتی حقوق بین الملل بشر دوستانه را زیر پا می گذارد برخی اظهار داشتندکه در نهایت همان طوریکه اجرای مسئولیت دولت مهم است حقوق بین الملل بشر دوستانه هم یک خود محور می باشد بنابراین ما باید ببینیم که مکانیسم اجرای حقوق بین الملل بشر دوستانه هم در آن حقوق بین املل عمومی در مسئولیت کشورها گنجانده شده است وبا ان چها چوب می تواند بهتر درک شود به عبلاوه نشان داده شده است که مکانیسمی که توسط حقوق بین الملل بشر دوستانه فراهم شده ،ماده 98 پروتکل I نیز خیلی مبهم است که همه مکانیسم های عمومی می توانند به عنوان یکی از کاربرد آن دیده شوند.

A . مقرراتی برای تضمین احترام به حقوق بین الملل بشر دوستانه :مطابق با ماده 1،کنواسنیون ژنوا ( Geneva) وپروتکل1 ،همه دولتها باید برای مقررات در همه شرایط احترام قائل شوند این ماده امروزه اجماعاً به عنوان مرجع به تخلفات ،توسط سایر کشورها درک شده است icj در مورد نیکاراگوئه تصمیم گیری می کرد که آن به اصول عمومی حقوق بین الملل عبارت خاصی بیان می کند وان هم چنین در حقوق تضاد های نظامی ،غیر بین المللی هم به کار می رود کنسول امنیتی سازمان ملل ومجمع عمومی سازمان ملل واکثریت دولتهایی که اعضا کنواسنیون 4 ژنوا هستند این اصل را در دول ثالث در واکنش به تخلفات اسرائیل که در قلمروها مرتکب شدهد بود نیز به کار برده بودند بنابراین آن مشخص نیست دولتها با چه معیار و چه روشی آن را به کار ببرند سپس ممکن است خوب باشد تا این سؤال را از دیدگاه قوانین بررسی کنیم که با واکنش های ممکن توسط دولتهایی که به صورت فردی یا به طور مستقیم در ارتباط با تخلفات حقوق بین الملل بشر دوستانه صدمه دیده بودند از دیدگاه این نویسنده ، ماده 1 در برخی موارد به قوانین عمومی مسئولیت کشورها اعمال می شود ودر موارد دیگر یک قانون ثانویه خاصی را ایجاد کرده وهم چنین یک قانون اولیه هم وجود دارد تا به قوانین مسئولیت دولتها اعمال شود اولین قدو این است که تشخیص بدهیم چه زمانی یک دولت ممکن است با تخلفات حقوق بین الملل بشر دوستانه صدمه دیده تلقی شود تنها در این صورت است که مقدور خواهد بود توضیح بدهیم چگونه چنین دولت صدمه دیده ای ممکن است واکنش نشان دهد وچه معیارهایی برای سایر دولتها قابل دسترس است

 B. چه کشورهایی توسط تخلفات حقوق بین الملل بشر دوستانه صدمه دیده اند؟

مطابق با پیش نویس ماده «42دولتی به عنوان صدمه دیده تلقی می شود که مسئولیت را به دولت دیگر واگذار نماید» اگر نقض مقررات تنها به ان کشور منتسب باشد واگر نقض مقررات به یک گروهی از کشورها ویا کمیته بین المللی به طور کلی اطلاق شود تنها کشورهایی کهد تحت تأثیر آن قرار دارند ممکن است درگیر آن شوند مگر این که نقض به گونه ای باشد که به طور ریشه ای باعث تغییر موقعیت همه کشورهایی که مقررات را نقض کرده اند شود معاهدات حقوق بین الملل بشر دوستانه شامل این طبقه بندی نمی شود که به مقررات وابسته مربوط باشد به طور مثال در معاهدات خلع سلاح ویا رژیم های خاص .این مثال شامل طبقه بندی های حقوق بین الملل بشر دوستانه نمی شود واقعیت این که بیشتر مقررات حقوق بین الملل بشر دوستانه درست هستند به این خاطر است که آنها فقط می توانند توسط همه دولتها قابل احترام باشند ویا در مورد تخطی واقع شوند وهمه دولتها نمی توانند از این مستثنی بودن را تحت تأثیر قرار دهند بنابر این به نظر می رسد که تنها طرف مخالف در یک درگیری نظامی بین المللی یعنی دولتی که در قلمرو تخطی از حقوق بین الملل بشر دوستانه قرار گرفته ودولت ملی قربانیان می تواند به عنوان کشور صدمه دیده تلقی شود برخی ممکن است تصور کنند که پیش نویس ماده1 به این معنی است که هر دولتی که توسط هر تخلفی از حقوق بین الملل بشر دوستانه باعث صدمه آن خواهد شد مخصوصاً اگر آن در سایه ماده 89 پروتکل 1 تغییر شود که به دول ثالث اجازه می دهد تا به صورت خصوصی وارد عمل شوند همچنین آنان ممکن است اضافه کنند که ، اگر چه چنین تغییری برآن وارد شده ولی بیشتر تخلفات آن در دنیای امروز مثلاً قانونهایی که به درگیریهای نظامی غیر بین المللی مربوط است ،به طور کلی وقانونی کسی را صدمه دیده نمی سازد طرفداران این تغییر ممکن استد حتی بیان کنند که ILC می نویسد«برای دولت جهت محول کردن مسئولیت در قلمرو خودش باید حقوق خاصی را برای انجام آن داشته باشد مثلاً حقوق کاری که به طور ویژه با یک معاهده انجام شده ویا ان باید به عنوان یک کشور صدمه دیده تلقی شود پسش نویس 1 می تواند به عنوان ارجاع چنین حقوقی تلقی شود زمانیکه آن در ادامه با وضع مقررات به تضمین احترام به آن پیش می رود در حالی که حقوق این عمل مطابق با معاهده به نظر می رسد که به عنوان جایگزین برای «دولت صدمه دیده»بشد که ILCبه مورد قبلی در توصیف آن به عنوان یک «lax spcialis» نام برده که در ارتباط با پیش نویس ماده 42 (که دولت صدمه دیده را تعریطف می کند» ممکن است به این نتیجه منتهی شود که یک دولت که حق اعمال فعالیت دارد یک دولت صدمه دیده تلقی می شود. در ماده 1هم با عنوان «lax spcialis» آمده که در تعریف دولت صدمه دیده می باشد ومشابه با ماده 386 معاهده ورسایلز( Versail lis) وماده 33 کنوانسیون اروپایی حقوق بشر که توسط ILC  اشاره شد می باشد این نویسنده فکر نمی کند ماده 1 همه دولتها را صدمه دیده تلقی کند قوانین معاهدات که توسط ILC مطرح شد تنها موضع یک دولت را قبل از یک دادگاه مورد توجه قرار یم دهد وضرورتاً اشاره نمی کند که هر دولت با چنین موضعی یک دولت صدمه دیده در سایر ابعاد نیز تلقی شود به علاوه در دومین مقاله ILC به روشنی شیوه ای را که در طول مقاله اول انتخاب کرده بود را رها کرده که در میان کشورهای صدمه دیده کشورهای دیگر را وارد کرد که با قوانین، حقوق بشر را حمایت می کرد ویا همه دولت ها را که درمورد جنایات بین المللی بود حمایت می کرد .آن قانون خاصی را به عنوان جبرانی معرفی کرد که «ایجاد مسئولیت توسط یک دولت غیر از دولیت صدمه دیده بود» که منظورش پوشاندن چنین مواردی بود از دیدگاه این نویسنده ماده 1 باید به عنوان یک پیشرو تدوین چنین احتمالاتی برای همه دولتها تلقی شود تا مسئولیت دولتها را برای دلایلی چون علاقه کمیته ونه به عنوان یک «lax spcialis» تلقی کرده که به طور جهانی نقض از حقوق بین الملل بشر دوستانه را دوطرفه می کند قوانینی که در زیر توصیف شده اند ادعاهای احتمالی را مورد توجه قرار می دهد که ممکن است با چنین دولتهایی ایجاد شده وخیلی مناسب به نظر برسد به طور مثال در موقعیتهای تخطی از حقوق بین الملل بشر دوستانه که به درگیریهای نظامی غیر بین المللی رسیدگی می کند وهمانطوریکه آنها در حقوق بین الملل بشر دوستانه را انجام داده را بطلبد وتقاضا کند که دولت مسئول مقرراتی را که از مسئولیت آن برخاسته بپذیرد آن ممکن است اقدامات متقابل انجام دهد تا دولت متخلف را وادار سازد تا مقررات اولیه وثانویه را بپذیرد.«اقدامات متقابل» واژه مدرنی است که برای تلافی وجبران حداقل خارج از محدوده درگیریهایی نظامی بین المللی استفاده می شود چنین اقدامات متقابلی ممکن است دولت صدمه دیده ودولت مسئول را شامل می شود آنها ممکن است با آن صدمه ای که رنج می برند متناسب باشند که اعمال نادرست بین المللی را هم ممکن است دخیل کرده وحقوق زیر سوال رفته را نیز ممکن است تحت تأثیر قرار دهند . به محض اینکه دولت مسؤل مقررات را موافقت می کند در این صورت ممکن است اقدامات متقابل خاتمه یابند.

پیش نویس ماده 50 (c) به روشنی بیان می کند که اقدامات متقابل ممکن است «مقررات والتزمات بشر دوستانه را که از انتقام جلوگیری مکند تحت تؤثیر قرار ندهند.»ILC بیان می کند که این مقررات «بازتابی از جلوگیری از انتقام هایی است که در مقابل اشخاص انجام می شود که در حقوق بین الملل بشردوستانه موجود است» به طور ویژه مطابق با کنوانسیونهای هاگ(Hague 1929) وژنوا(Genva 1949) وپروتکل اضافه شدهI (1977) ،انقام ها بر علیه طبقه های تعریف شده اشخاص حمایت شده را منع می کند واین منع انتقام به طور وسیعی مورد قبول واقع شده است چون در مقررات حقوق بین الملل بشر دوستانه اینها چون پوشش داده نشده اند ممکن است با اقدامات متقابل تحت تأثیر قرار نگیرند که برخلاف مقررات حقوق اساسی می باشد از دیدگاه این نویسنده آنها ممکن است با اقدامات متقابل بر علیه تخلف از قوانین حقوق بین الملل تحت تأثیر نگیرند که به غیر از حقوق بین الملل بشر دوستانه مستند وقتی تخلف اصلی یکی از انواع ( Jus adbllum) باشد این محدودیت پی آمد ضروری انفصال بین   Jus adbllum وJus in bello خواهد بود اگر قوانینی از حقوق بین الملل بشر دوستانه به عنوان یک اقدام متقابل که در مقابل یک عملی تخطی شوند آن قوانین بدون معنی خواهند بود آن قوانین موافقت شده بود که حتی تخلفات خیلی فاحش حقوق بین الملل مثل تهاجم نمی تواند نقض از حقوق بین الملل بشر دوستانه را به عنوان اقدامات متقابل توجیه کند پیشنهاد شده که هیچ یک تخلفات حقوق صلح با اقدامات متقابل که باعث تخلف از حقوق بین الملل بشر دوستانه باشد ارتباط ندارد اگر این درست است حتی تخلفات حقوق بین الملل بشر دوستانه که از انتقامات منع نشده اند ممکن است به عنوان یک اقدام متقابل در واکنش به تخلفات حقوق بین الملل بشر دوستانه توجیه کننده باشد در اقدامات متقابل بر علیه نقض حقوق بین الملل بشر دوستانه مهم است که توجه کنیم که مطابق با پیش نویس ماده 5 0 (1) (a) و(b) اقدامات متقابل ممکن است نه به صورت تهدید واعمال فشار ونه تخطی از حقوق اساسی بشر باشد در این مفاد ilc به تغییر عمومی 8(1997) کمیته اقتصادی ،اجتماعی وحقوق فرهنگی در مورد تأثیرات ضمانت اجرایی اقتصادی بر روی جامعه مدنی وبه ویژه کودکان ارجاع می دهد ilcمتن کمیته را نقل می کند با این بیان که آنچه را که شرایط ایجاب می کند چنین ضمانت اجرایی باید همیشه ابعاد اقتصادی ،اجتماعی وحقوق فرهنگی را به حساب اورده ومهم است که بین اهداف اساسی اعمال فشار سیاسی واقتصادی تمائل قائل شده تا دولت ره متقاعد کنیم که حقوق بین الملل را احترام گذاشته وتورم راکه باعث زیان گروههای آسیب دیده در کشور هدف می باشد را مورد توجه قرار دهیم »ilcهم چنین قیاسی از ماده 54(1) پروتکل 1 به کار می برد که «بدون قید وشرط تصریح می کند که گرسنگی جامعه مدنی به عنوان ابزاری از رفاه منع شده است.»

D . رفتاری که ممکن است توسط سایر دولتها اعمال شود «i» قبول مسئولیت توسط هر دولتی : هر دولتی به غیر از دولت صدمه دیده قادر است تا مسئولیت دولت دیگر را قبول کند اگر مقررات نقض شده به طور کلی به انجمن بین المللی خواسته شود همانطوریکه توسط ماده1 اثبات شدقوانین حقوق بین الملل بشر دوستانه به چنین مقرراتی تعلق دارد .

(erga omnes)  هر دولتی ممکن است (ومطابق با ماده 1 باید) علت توقف در دولت مسئول را که همانند جبران خسارت که به سود دولت صدمه دیده است را بیان نماید چنین سودها ومنفعتهایی در آینده منتهی به قربانیان خصوصی جنگ خواهد شد واژه «هر دولت» سعی شده بود که هر مفهومی را که این دولتها مجبور بودند باهم عمل کند را رد کند برای ماده 1 روشن شده است که دول ثالث نباید باهم وارد عمل شوند ویا وقتی مسئولیت دولت را می پذیرند باهم همکاری کنند که در این صورت حقوق بین الملل بشر دوستانه را نقض خواهد کرد اگر مخالفتی در مورد اینکه آیا اعمال ارئه شده شامل تخلف وتخطی شود در این صورت آنهایی که آن را به عنوان تخطی تلقی می کنند وظیفه دارند که جداگانه وارد عمل شوند.

(II) قبول اقدامات متقابل به مصلحت انجمن : سخت ترین موضوع در مورد حقوق مسئولیت دولتها وحقوق بین الملل بشر دوستانه می باشد که آیا دولتها به غیر از دولتهای صدمه دیده امکان دارد (ویا مطابق با ماده 1 باید) به اقدامات متقابل متوسل شوند یانه ؟در حالی که Raxppor teur  می خواست به اقداماتی که در مورد نقضهای مربوط به چنین انجمنهایی اشاره کند واگر چه کمیته پیش نویس در سال 2000 مقاله ای را منتشر کرد که به هر دولت اجازه می داد تا اقدامات متقابل با مصلحت منفعت کنندگان انجام دهند در مواردی که نقضهای جدی اصل قطعی دیده می شد ولی ILC تنها یک عبارت نجات دهنده ای را بیان کرد مطابق با ماده 54 فصلی که در مورد اقدامات متقابل است در مورد حقوق هر کشوری  ( غیر از دولت صدمه دیده )  قضاوت نمی کند تااقدامات قانونی بر علیه دولتهای مسئول ایجاد کند ومطمئن شود که نقض آن وجبران آن به مصلحت دولت صدمه دیده ویا منفعت کنندگان نفض قوانین متوقف خواهد شد در تغییر آن ، ILC روشهای مختلفی مرور می کند تا به این نتیجه برسد که «موضع فعلی حقوق بین الملل در اقدامات متقابل ویا به مصلحت جمع نا مشخص است » عملکرد دولت پراکنده بود وشامل تعداد محدودی از دولتها را شامل می شود در حال حاضر به نظر می رسد هیچ نهاد مشخصی وجود نداشتهد باشد تا اقدامات متقابل را در یک مصلحت جمعی به بحث وبررسی بگذارد در نهایت ILC حل این موضوع را به توسعه های بعدی حقوق بین الملل واگذار می نماید

(III) همکاری در مواقع تخلفات جدی: سؤالی که مطرح می شود این است که آیا ماده 89 پروتکل 1 به عنوان یک lax spcialiبه دول ثالث راهنمایی خیلی واضحی فراهم می کند یا نه؟در موقعیتهایی که اگر تخلفات جدی در کنوانسیون ها ویا در این پروتکل وجود داشته باشد اعضای هم پیمان بلند مرتبه متعد می شوند تا به صورت خصوصی یا گروهی وارد عمل شوند که با همکاری سازمان ملل ومنشور سازمان ملل می باشد.travaux pre-paratoires در درک این قانون کمک کننده نیست همانطور که در ارتباط با منع انتقام شده بحث شده بود مسئله ای است که آن مدت زیادی به این موضوع نپرداخت نمایندگان مختلفی که شامل حامیان آن می شد آن را سر در گم کننده نامیدند ارجاع نآن تنالز  آن به منثور سازمان ملل به این معنی بود که استفاده از اجبار را ممنوع بسازند برخی مفسران بر این عقیده بودند که این ماده «درها را برای اجرای حقوق بین الملل بشر دوستانه در چهار چوب سازمان ملل بازکرد» در حالی که برخی دیگر بیان کردند که آن چیزی به ماده 56 منثور سازمان ملل اضافه نکرد وبعدی در واقع matatis matadis بود که همان قوانین یکسان را داشت ولی جهت ارتقای استاندارد زندگی وراه حلهای بین المللی اقتصادی ،اجتماعی ،سلامتی ، همکاری آموزشی وبه ویژه احترام جهانی به حقوق بشر می شد پیشنهاد شده که ماده 89 پروتکل 1جلوتر از آن می رود وچون آن با ارتقا سروکار ندارد ولی با واکنش به تخلفات سرو کار دارد در این زمینه ، مقررات برای وارد عمل شدن که به صورت خصوصی می باشد از اهمیت ویژه ای برخوردار است به ویژه زمانی که در ارتباط با مقررات مربوط به تضمین احترام حتی اگر چنین عملی به درستی در همکاری با سازمان ملل ودر منثور سازمان ملل متعهد شده باشد.اگر چه حامیان مقاله در کنفرانس دیپلماتیک اذعان کردند که آن عمل «بدون رضایت مجمع عمومی ویا کنسول امنیتی نمی تواند مورد قبول واقع شود» عبارتهای ماده ها این عقیده را ساپورت نمی کند آن در نظرات ILC در پیش نویس ماده 41(1) ساپورت وحمایت نشده است ماده 89 مشابه پیش نویس ماده 41(1) است که در مورد مسئولیت دولت است که عقیده مشابهی را بیان می کند وتصریح می کند «دولتها باید همکاری کنند تا از طریق روشهای قانونی هر نقض جدی را پیگیری نمایند» که از مقرراتی است که مطابق با اصول قطعی حقوق بین الملل عمومی می باشد تغییرهای ILC چیزی به آن نمی افزایند وتوضیح می دهد که به خاطر پراکندگی شرایط که احتمال درگیر شدن وجود دارد قوانین با جزئیات اینکه این همکاری به چه شکلی باشد اشاره نمی کند ونه در مورد اینکه چه معیارهایی باید دولت انتخاب کند تا به نقض های جدی خاتمه دهد اشاره می کند بنابراین ILC طرح پیش نویس کمیته اش را جهت اجازه دادن برای همکاری در اقدامات متقابل را رد می کند آن اشاره می کند «همکاری باید در چهار چوب یک سازمان بین المللی شایسته وبه ویژه سازمان ملل صورت بگیرد.»هنوز پاراگراف 1 با احتمال همکاری غیر سازمان یافته مواجه است همانطوریکه چنین همکاری غیر سازمان یافته ای در مورد نقض جدی حقوق بین الملل بشر دوستانه اشاره می کند ممکن است در کنفرانس اعضای بلند مرتبه هم پیمان در کنواسنیون چهارم ژنوا در 5 دسامبر 2001 برگزار شد ایجاد شده باشد که در خصوصی ماده 1 بود و114 دولت عضو در آن شرکت کرده بود در مورد اهداف همکاری ILCتأکید می کند که آنها باید قانونی باشند واینکه انتخاب آن «بستگی به شرایط موقعیت آن دارد» بنابر این روشن شده است که مقررات همکاری به دولتهایی اعمال می شود که به صورت خصوصی خواه یا ناخواه تحت تأثیر نقص های جدی قرار گرفته اند». آنچه که برای نقض های جدی فرا خوانده می شود یک تلاش پیوسته و هماهنگ توسط همه ی دولتها جهت بی اثر کردن تأ ثیرات این نقض ها می باشد». ILC خاتمه می دهد که در پاراگراف1 تلاش می کند تا مکانیسم های همکاری موجود را محکم ترکندکه بر اساس آن همه دولتها فراخوانده می شوند تا یک پاسخ مناسبی را اتخاذ نمایند .

IV . واکنشی که سامل اقدامات متقابل نمی شود : نه پیش نویس ماده 41 و 54 و نه ماده 1 وماده 89 پروتکل 1 به روشی توضیح می دهند که آیا دول ثالث در مقابل تخطی های جدی حقوق بین الملل بشردوستانه اقدامات متقابل انجام دهند یا نه ؟ این خاتمه و نتیجه گیری نباید اشتباه درک شود . اقدامات متقابل شامل عملی است که با مقررات بین المللی مغایر می باشد. ولی دولتها ممکن است هزاران نوع فشار به دولتهای دیگر واردآورند که شامل نقض قوانین بین المللی را نشود . به غیر از مقررات خاص معاهدات ، هیچ دولتی اجازه ندارد دولت دیگر را از لحاظ مالی حمایت کند یا ازآن دولت سلاح بخرد تا در مؤسسات بین المللی به آن کشورها رأی بدهد و یا از آن دولت منصبی را دریافت و یا با آن دولت معاهدهای را منعقد کند . بنابراین هیچ چیزی دولت را از واکنش با چنین شیوهای با متخلفان حقوق بین الملل بشردوستانه را منع نمی کند و ماده 1 چنین رفتاری را تعیین می کند . تنها مشکل این است که چنین معیارهائی را برای کسانی که می خواهند از مقررات حقوق بن الملل بشر دوستانه تخطی کنند و یا اجرا کننده در نظر بگیریم نه برای سایر افراد .

V. واکنش سازمان یافته : بعلاوه هم ماده 41 (1) و ماده 89 پروتکل (1) عمدتاً برای واکنش های سازمان یافته از طریق سازمان ملل برای تخلفات جدی در اصول حقوق بین الملل بشردوستانه فراخوانده شوند . در سال های اخیردومی ، با معیارهای تعیین شده قسمت  VIIمنشور سازمان ملل برای چنین تخلفاتی واکنش نشان داده است که چنین معیارهائی ممکن است به عنوان اجرای مسؤلیت دولت تلقی شود ولی زیر مجموعه ای از ماده های پیش نویس نخواهد بود . معمولاً یک دولت برای رفتار یک سازمان بین المللی که به آن تعلق دارد و یا به رفتار آن به عنوان عضوی از یک ارگان سازمان بین المللی مسؤل نیست ، بنابراین سوأل این است که آیا دولتها که مطابق با مقررات ماده 1 وماده 89 پروتکل 1 وظیفه دارند تا مطابق با شرایط خاص از طریق یک سازمان بین المللی وارد عمل شوند . آن قوانین را زیر پا نخواهند گذاشت ؟ اگر در محدودة آن به عنوان اعضاء ارگان های زیرربط وارد عمل شوند ، مثلاً اعضای کنسول امنیتی سازمان ملل ، آنها آن سازمان را برای وارد عمل شدن منع می کند .

VI. نگرشهای مربوط به موقعیت هائی که از طریق تخلفات جدی ایجاد شده اند ، دومین پاراگراف از ماده 41 در مورد تخلفات حقوق بین الملل بشردوستانه خیلی مهم است که به نقض های جدی یک قانون در یک اصل قطعی از صندوق بین الملل عمومی را بررسی می کند . آن می نویسد :  « هیچ دولتی نباید به عنوان دولت مجاز و مشروع شناخته شود موقعیتی که توسط یک نفض جدی ایجاد شده و با کمک و مساعدت در ادامه آن موقعیت ها داشته باشد » . چنین التزامی ، نه تنها از اهمیت خاصی برخوردار در رابطه با شکل گیری توافقات در قلمروهای تصرف شده برخورداراست که مغایر با مادة 49 (6) کنوانسیون چهارم ژنوا و تجارت کالاهای تولید شده در چنین قلمروهائی است بلکه به طور مساوی به واردات الماس نیز اعمال می شود که اعضاء را قادر می سازد تا در درگیری های نظامی غیر بین المللی را همیشگی کند که حقوق بین المللی بشردوستانه بطور سیستماتیک نادیده گرفته شده و بر خلاف حقوق بین الملل بشردوستانه با شرکت  تعداد بی شماری از کودکان جنگ کنند .

VII. حقوق جامع و صریح و وظایف دول ثالث : خواننده ممکن است دوباره به خاطر شکست احساس نا امیدی کند . همانند سایر نوشته های این موضوع در مورد اشاره های واضح و صریح ومعیارهای دول ثالث که ممکن است انجام دهند زمانیکه تخلفات حقوق بین الملل بشر دوستانه رخ می دهد . این نو یسنده پیشنهاد می کند که هیچ اشاره ای صریح از تخلفات دریافت نشده است جواب ان خیلی دقیق نمی یتواند باشد چون خود معهدات خیلی دقیق وصریح نیستند وچون عملکردی که عرف ایجاد می کند یه طور عجیبی متغییر است برخی حتی دومی را به خاطر آن به عنوان منتخب بودن تعیین کرده اند که آن نمی تواند قوانین مشروح را ایجاد کند و باید برای همه موقعیت های مشابه یکسان باشد به علاوه آن عملکرد اغلب ناشناخته است ملاحظات قانونی وسیاسی همانند آنهایی که به Jus adbellum و Jus in bello مربوط می شودبه ناچار باهم ترکیب شده اند وقتی در بیانیه های مبهمی دولتها نمی خواهند آزادیشان را در پاسخ به موارد آلی محدود کنند جایی که توازن قدرت ، اقتصاد ومصلحت سیاسی وبرخی اوقات اقتضای بشر دوستانه ممکن است واکنشهای مختلفی را پیشنهاد کند ماده 1 وماده 89 پروتکل 1 با هم اشاره می کنند که یک چهار چوبی از انچه  را که دولتها باید انجام دهند وآنچه را که آنها نباید انجام دهند لازم است تا از تضمین احترام به حقوق بین الملل بشر دوستانه مطمئن

حتی اگر هر دولت در جهان بطور سیستماتیک و صرف نظر از سایر ملاحظات مسؤلیت دولتهای مسؤل را تحویل گرفت به محض اینکه آن تخلفی از حقوق ین المل بشر دوستانه را فرض کرد وتوقف وجبران آن را به سود قربانیان ادعا کرد مانند آنچه راکه مطابق با پیش نویس ماده 48 (2) و ماده 1 بود در آن صورت چیزهای زیادی را بدست خواهدآورد.

نتیجه : دولتها خیلی کم و به ندرت و تنها بازیگر در صنحه بین الملل هستند و حتی در درگیرهیهای نظامی قوانین مربوط به مسؤلیت دولتها نقش خیلی کمی دارند همانطور که توسطILC تدوین شده بود به طور انحصاری به کشور هایی که به صورت خصوصی و به عنوان اعضاء جامعه بین الملی بود خطاب می شوند . و آنها در احترام به حقوق بین الملل بشر دو ستانه نباید آن را دست کم بگیرند. مخصوصاً زمانیکه با مکانیسم های باز دارنده و سر کوب کننده مقایسه می شوند . پیش نویس ماده ها و تغییر آنها بیان می کند که بیشترسوأل های مهم که اجرای حقوق بین المللی بشردوستانه را مورد توجه قرا رمی دهند  ممکن است کمک کنند تا حفاظت حفاظت قربانبان جنگی توسط دولتها توسعه و بهبود یابد . به خاطر واقعیت تلخ بیشتر بیشتر درگیریهای حاظر، دولتها ادامه می دهند تا نقش مستقیم یا غیر مستقیم اصلی را مخصوصاً اگر به آنها اجازه داده نمی شود تا بر چسب های ( جهانی شدن ) ( کشورهای شکست خورده ) یا ( عناصرکنترل نشده ) قایم شوند . آنها مطابق با قوانین عمومی در اعمال غیر قانونی بیشتر ازآنچه که آنها آرزو دارند مسؤل هستند ، بعلاوه تخلفات پی آمد و نتیجه در بر دارند نه نتایج بشردوستانه برای قربانیان بلکه نتایج قانونی برای دولتهای مسؤل . در نهایت از طریق مکانیسم های ترکیبی حقوق بین الملل بشردوستانه و قوانین عمومی در مورد مسئولیت دولتها ، همه دولتهای دیگر قادر هستند و وظیفه دارند زمانیکه تخلفات رخ می دهد وارد عمل شوند . به طور مطلوب آنها باید این کار را انجام دهند که از طریق مؤسسات جهانی و منطقه ای میسر است که این یک جنبه ای است که شاید توسط ILC مورد غفلت واقع شده است . رویدادهای اخیر نشانی از برگشت خاصی به یک جانبه گرایی را می دهند وقتی که یک موقعیتی واقعاً ایجاد می شود . پیش نویس ماده ها در مورد مسئولیت دولتها ، به تخلفات و تخطی از حقوق بین الملل بشردوستانه اعمال می شوند و به ما یادآوری می کنند که همه دولتها می توانند بطور قانونی وارد عمل شده و روشن کنند که کشور چه باید انجام دهد ، این شاید مهم ترین پیام تجزیه تحلیل مذکور باشد .اگرچه باید یک اراده سیاسی قوی وجود داشته باشد ، ولی نیاز به احترام و تضمین احترام برای حقوق بین الملل بشردوستانه موضوع سیاست نسیت بلکه موضوع قانون می باشد .

آشنایی مختصری با مقررات متحد الشکل اعتبارات اسنادی ucp600

اجرا و انجام تعهدات قراردادي، بدون شك از مهمترين اهداف هر قرارداد است كه طرفين و

متعاقدين به منظور آن و به موجب قرارداد با همديگر مرتبط شده اند. در روابط قراردادي ملي و

داخلي يك كشور، به لحاظ وجود دستگاه قضائي و نيروهاي مورد نياز براي انجام اين تصميمات،

انجام تعهدات قراردادي مسئله ساده تر و اضطراب متعاقدين كمتر است، ولي در روابط بين المللي

بدليل وجود موانع عديده طرفين قرارداد، از همان ابتدا، درجستجوي تامين كافي هستند تا به دور

از هر گونه اضطراب، در يك بستر امن تجاري فعاليت نمايند.

مهمترين اين موانع عبارتند از:

1-    عدم شناخت كافي طرفين قرارداد

2-    اوضاع و احوال سياسي و اقتصادي كشورهاي متبوع طرفين قرارداد و ثبات ارزي آنها

3-    موازين و مقررات متفاوت كشورهاي طرفين قراردادمقررات ارزي، گمركي وكنوانسيونها

4-    عدم امكان در اجراي اجباري تصميمات قضائي در كشوري غير از كشور متبوع محكوم له

5-    عدم امكان اجراي تصميمات قضائي و داوري اتخاذ شده يك كشور در كشور ديگر

6-    نبود دستگاه ها و سازمان هاي قضائي و داوري بين الملل اجباري با قدرت

بدون شک اعتبارات اسنادی امن ترین و مطمئن ترین شیوه پرداخت است که ضمن تأمین منافع صادر کننده ، منافع وارد کننده را نیز تأمین می کند.این روش کاملا انعطاف پذیر، کارآمد و در سطح جهانی پذیرفته شده است. اگر چه  اعتبار اسنادی را تضمین پرداخت به صورت  مشروط  و در قبال ارائه اسناد مطابق تعریف کرده اند،  لیکن در ارزش و اهمیت آن برای صادرکننده که در تجارت خود با کشور خارجی با ریسک های مختلفی  روبرو است تردیدی وجود ندارد. در اصل اعتبار اسنادی تعهد یک بانک از طرف مشتری خود است ، مبنی بر پرداخت وجه  به صادرکننده مشخص در قبال ارائه اسناد مندرج در متن اعتبار که به تامین کالا و یا خدمات مربوط می شود.  اعتبار اسنادی باید سررسید مشخص داشته باشد که معمولا از 12 ماه بیشتر نیست ؛ همچنین نام بانکی که اعتبار در آن قابل استفاده است باید مشخص شده باشد. ضمنا نوع ارز تعیین شده در متن اعتبار بایستی قابل پرداخت باشد.

مفهوم اعتبار اسنادي

همچنان که در ماده 1 و 2 ucp 600  آمده است اعتبارات اسنادي ، نوعي شيوه پرداخت و يکي از خدماتي است که بانک به درخواست خريدار ، به منظور خريد يا سفارش کالا يا خدمات از يک فروشنده کشور خارجي و يا مناطق آزاد و مناطق ويژه و به نفع وي برقرار مي نمايد. اعتبارات اسنادي مزبور مي تواند به صورت نقد يا مدت دار انجام شود. مقرراتی است که اگر شمول آن در اعتبار درخواست شده باشد،درمـــــورد هـــــر اعتبـــــار اسنــادی لازم الاجراء است. این مقررات برای همه طرف های ذیربط الزام آور است مگر اینکه صریحا" در شرایط اعتبار اصلاح یا مستثنی شده باشد.اعتبارات اسنادي صرفًا ابزاري براي پرداخت نيستند بلكه مي توانند وسيله ايجاد اعتبار نيز باشند بدين ترتيب كه فروشنده با اتكا و برپايه اعتبار ايجاد شده می تواند جهت توليد كالاهاي خود تامين مالي كند.

 

نحوه گشايش اعتبار اسنادي

بانک با توجه به مبلغ پرفورما، مدت اعتبار و نوع کالا يا خدمات و ساير موارد مرتبط، ميزان پيش دريافت را با توجه به وضعيت مشتري و تائيد ارکان اعتباري، تعيين نموده و خريدار حسب اعلام بانک، مبلغ تعيين شده را به حساب بانک واريز مي نمايد. بانک با توجه به شرايط اعتبار، نوع کالا يا خدمات،‌ميزان پيش دريافت و ساير موارد مرتبط، ميزان و نوع تضمين هاي مربوط به باقيمانده وجه اعتبار را تعيين نموده و خريدار نسبت به تامين تضمين هاي تعيين شده اقدام مي نمايد.

اعتبار اسنادي، با توجه به اطلاعات تکميل شده در فرم تقاضاي گشايش اعتبار و پروفرماي فروشنده و به نفع وي گشايش شده و به وسيله سوئيفت از طريق بانک کارگزار به فروشنده ابلاغ مي گردد.اعلاميه قبولي فروشنده مبني بر پذيرش اعتبار ابلاغ شده به وي و شرايط مندرج در آن، از طريق بانک کارگزار به وسيله سوئيفت به بانک و نهايتاً به خريدار تحويل مي گردد.افزايش يا کاهش مبلغ اعتبار، تمديد مهلت اعتبار و هر گونه تغيير در شرايط آن و يا ابطال آن قبل از سررسيد منوط به ارائه توافق کتبي بين خريدار و فروشنده مي باشد و بانک طبق مقررات جاري و پس از دريافت هزينه هاي مربوط اقدامات لازم را انجام خواهد داد.اسناد مورد معامله، که با ارائه آن توسط فروشنده ، بانک کارگزار، مجاز به بررسي جهت پرداخت بخشي يا تمام مبلغ اعتبار، بر اساس شرايط اعتبار به وي مي باشد، معمولاً به شرح زير است:

سياهه صادره توسط فروشنده

بارنامه معتبر دال بر حمل کالا به همراه صورت کامل بسته بندي کالا يا صورت وضعيت انجام خدمات

گواهي بازرسي کالا

گواهي بازرسي فني (‌در صورت درخواست خريدار)

گواهي نامه مبداء ساخت کالا ( که به تائيد اتاق بازرگاني محل فروشنده رسيده باشد)

بانک کارگزار فروشنده ، پس از دريافت اسناد مورد معامله طبق شرايط اعتبار و کنترل و تائيد آنها مجاز به پرداخت مبالغ مربوط به سياهه، به فروشنده مطابق با شرايط اعتبار مي باشد بانک کارگزار فروشنده پس از پرداخت مبالغ سياهه، اسناد معامله شده را به ضميمه فرم شرح اسناد، از طريق پست سريع به اين بانک ارسال مي نمايد.هم زمان با پرداخت مبلغ سياهه توسط بانک کارگزار به فروشنده و اعلام آن به بانک، بانک از خريدار مي خواهد که باقيمانده وجه اعتبار را بلافاصله به حساب بانک واريز نمايد.در صورت تاخير خريدار در تامين باقيمانده وجه اعتبار،اخذ سود و کارمزد از خريدار ، از تاريخ پرداخت وجه به بانک کارگزار فروشنده تا هنگام تسويه حساب و تحويل اسناد مربوط به خريدار محاسبه و دريافت خواهد گرديد.در صورتي که اعتبار اسنادي ديداري باشد. ظهر نويسي و تحويل اسناد حمل کالا جهت ترخيص کالا از گمرک به خريدار،منوط به تسويه حساب کامل خريدار با بانک مي باشد. درصورتي که اعتبار اسنادي مدت دار باشد ظهرنويسي و تسليم اسناد حمل کالا جهت ترخيص کالا از گمرک به خريدار متقاضي منوط به پرداخت کارمزد تعهد به بانک مي باشد ومتقاضی پس از دريافت اسناد حمل از بانک نسبت به ترخيص کالا از گمرک اقدام نموده ودر سررسيد مقرر نسبت به تسويه حساب با بانک اقدام می نمايد.خريدار موظف است حسب مقررات جاري کالاي خريداري شده را از گمرک ترخيص و پروانه سبز گمرکي مبني بر خروج کالا از گمرک را به بانک ارائه و تضمين هاي ارائه شده خود را از بانک مسترد نمايد.

اعتبارات اسنادی از لحاظ شیوه تسویه  به سه دسته ذیل تقسیم می شوند.

1- پرداخت دیداریSight Payment

به ذینفع  این امکان را می دهد که  به محض ارائه اسناد مطابق با مفاد اعتبار ، بلافاصله  وجه را دریافت نماید . البته وجه این اعتبار ممکن است در بانکی در کشور ذینفع  و یا نزد بانک گشایش کننده  قابل دریافت باشد. ممکن است در یک اعتبار دیداری ارائه برات  نیز درخواست شده باشد  که در این حالت چنانچه  برات نیز ارائه گردد، معمولا بانکها از آن چشم پوشی می نمایند.

2- معامله اسناد Negotiation

 مقررات UCP 600  معامله اسناد را به معنای  اقدام بانک تعیین شده  در خرید براتی  که عهده بانکی به جز همان بانک معامله کننده کشیده شده باشد و یا اسناد مطابق با شرایط اعتبار تعریف می کند،  به صورتی که وجه برات یا اسناد در همان روز یا پیش از روزی که قرار است در آن پوشش وجه پرداختی  انجام بگیرد پرداخت شده باشد. 
3- پرداخت مدت دارDeferred Payment

 از آنجا که با استفاده از برات  هزینه ها افزایش می یابد، دراعتبار پرداخت موخر از برات استفاده نمی شود و به جای آن، پس از ارائه اسنادی که بانک معامله کننده یا گشاینده آنها را مطابق با شرایط اعتبار تشخیص داده ، بانک به ذینفع تعهد نامه ای می دهد که به موجب آن پرداخت در تاریخی در آینده تضمین می گردد .

4- پرداخت به شیوه وصولی Acceptance

 اعتبار  با قبولی برات صادره توسط ذینفع و قابل پرداخت  در زمانی مشخص و یا قابل محاسبه در آینده  گشایش می شود. این برات زمانی توسط  بانک معامله کننده یا گشاینده اعتبار قبول می شود که اسناد مطابق با شرایط اعتبار ارائه شده باشد و برات قبولی نویسی شده به ذینفع عودت داده می شود. برات مدت دار قبل از سررسید قابل پرداخت نیست  و قبولی نویسی آن توسط بانک  این مزیّت را دارد که ذینفع می تواند با تنزیل آن پول نقد دریافت کند.
انواع خاص اعتبارات اسنادی 
به تناسب پیشرفت های به وجود آمده در شیوه های تجارت، روش های حمل ونقل و  وضع مقررات متحدالشکل بین المللی روش های خاصی از اعتبار اسنادی به وجود آمده است که ذیلا به معرفی برخی از آن ها می پردازیم:

اعتبار اقساطی The instalment credit
این نوع اعتبار برای مدت 12 ماه گشایش می شود و در آن  مبلغ که ذینفع می تواند در یک دوره استفاده کند مشخص می گردد.ذینفع موظف می شود که مقدار کالای درج شده در اعتبار برای هر ماه را درهمان ماه ارسال نماید و چنان چه در هر نوبت در انجام این شرط قصور کند بلافاصله کل اعتبار منقضی شده و فقط پس از موافقت خریدار و به درخواست وی قابل تجدید خواهد بود.

اعتبار گردان The Revolving Credit
 اعتبار گردان راه حلی برای نظارت و کنترل تعداد دفعات و بهای کالایی که یک صادر کننده در یک دوره معین و برای یک خریدار خاص ارسال می کند فراهم می نماید.  معمولآ تولید کنندگان و بازرگانانی که ماهیانه نیاز به مقدار محدودی کالا یا مواد خام دارند تا بدان وسیله بتوانند خط تولید خود را حفظ کرده و یا نیازهای بازار را تأمین نمایند، تمایلی به گشایش اعتبار با مبالغ بالا و برای دوره خرید پنج- شش ماهه ندارند.
استفاده از اعتبار گردان به خریدار این اطمینان را می دهد که فروشنده فقط قادر خواهد بود کالای مورد نیاز او را تا سقف معینی در ماه ارسال نماید؛ و از سوی دیگر فروشنده به این نکته واقف خواهد بود که با ارسال هر نوبت کالا، اعتبار به صورت خودکار برای یک دوره شش ماهه، دوازده ماهه و یا هر تعداد ماه که در قرارداد خریدار و فرشنده بر روی آن توافق شده باشد تجدید خواهد شد
اعتبار گردان به دو شکل است:
■ جمع شونده  cumulative

اعتبار گردان جمع شونده به ذینفع این امکان را می دهد که چنان چه در یک دوره کالا را حمل نکرد در دوره بعدی بتواند آن را حمل کرده و از وجه آن استفاده نماید.
■ غیر جمع شونده non-cumulative

 اعتبار گردان غیر جمع شونده به فروشنده اجازه استفاده از مبالغی را  که از دوره حمل قبل باقی مانده است نمی دهد و از این جهت برای تولید کننده فولاد در مثال بالا مناسبتر است. در اینجا ذینفع اعتبار نسبت به این نکته واقف خواهد بود که اگر در هر دوره حمل، مقدار 5.000 تن را ارسال نکند، دیگر آن نوبت از اعتبار را از دست خواهد داد.

اعتبار قابل انتقال The Transferable Credit
نوعی اعتبار غیر قابل برگشت است که به آن کلمه “قابل انتقال” (Transferable) اضافه شده است و به ذینفع این اجازه را می دهد که آن را به اختیار خود  به ذینفع ثانویه یا “انتقال گیرنده”  واگذار کند.این نوع اعتبار فقط برای یک نوبت قابل انتقال است. البته این انتقال می تواند به صورت بخشی از مبلغ کل و به چندین ذینفع مختلف صورت بگیرد. ویژگی  های اصلی اعتبار قابل انتقال بایستی مشابه اعتبار اولیه بوده  و فقط می تواند در این موارد با اعتبار اصلی تفاوت داشته باشد:
■  مبلغ اعتبار
■  بهای واحد کالا
■  تاریخ انقضای اعتبار
■  مهلت ارائه اسناد
■  مهلت حمل کالا
موارد فوق می توانند در اعتبار انتقال یافته کمتر از اعتبار اصلی باشند لیکن درصد پوشش بیمه ای ممکن است بیشتر از درصد اعتبار اولیه باشد تا مبلغ کل مقرر در اعتبار اصلی را پوشش بدهد.

در اینجا به بررسی امور اصلی مربوط به این نوع اعتبار، منافعی که برای واسطه به همراه خواهد داشت و همچنین خطراتی که متوجه بانک های درگیر در زنجیره عملیاتی آن خواهد بود می پردازیم.  
در ابتدا ی کار، متقاضی از بانک گشایش کننده خود درخواست گشایش اعتبار قابل انتقال به نفع فروشنده می نماید.  بانک ممکن است به دلایل مختلف از جمله ریسک های موجود از پذیرش  این درخواست  امتناع کند. همان طور که گفتیم در اعتبارات اسنادی چنان چه مشتری پول اسناد را به حساب بانک واریز ننماید بانک اسناد را و نهایتآ، پس از رسیدن کشتی به بندر مقصد، کالا را در اختیار خود خواهد داشت. بانک در هنگام گشایش اعتبار  ذبنفع اعتبار را که کالا توسط او ارسال خواهد شد می شناسد و در صورت تمایل می تواند در مورد سوابق فروشنده و حسن شهرت تجاری وی تحقیق کند. اما در مورد اعتبار قابل انتقال قضیه فرق می کند. در اینجا بانک نمی داند که ذینفع می خواهد اعتبار را به چه کسی انتقال بدهد. در بسیاری از موارد انتقال اعتبار به کشور دیگری صورت می گیرد. ممکن است شخصی که اعتبار به وی منتقل می شود  (یا انتقال گیرنده)  کالایی را ارسال کند که با مقتضیات اعتبار مطابقت نداشته باشد.از این رو بانک گشایش کننده اعتبار باید متوجه مشکلات احتمالی بوده و تا حد ممکن آن ها را برطرف نماید. پس از آن که اعتبار قابل انتقال گشایش شد، به طور معمول برای ابلاغ به  مشتری به آدرس بانک کارگزار ابلاغ کننده فرستاده می شود. این اعتبار دقیقآ مشابه اعتبار معمولی است و تنها عبارت “قابل انتقال” را  اضافه دارد.  ذینفع اعتبار بعد از دریافت ابلاغیه گشایش تولید کننده مورد نظر خود را پیدا کرده و با مراجعه به بانک ابلاغ کننده، تقاضای انتقال اعتبار را می نماید. در اینجا بانک ابلاغ کننده باید تصمیم بگیرد که آیا آمادگی انتقال اعتبار و تقبّل ریسک های مربوط به آن را دارد یا خیر. ماده 38 مقررات UCP 600 به ذینفع اجازه درخواست انتقال اعتبار از بانک را می دهد، لیکن او نمی تواند بانک را به این کار مجبور کند. بانک ابلاغ کننده این اختیار را دارد که بدون ارائه هیچ گونه توضیحی درمورد علت تصمیم خود در این خصوص، از قبول انتقال اعتبار امتناع نماید.
با پذیرفته شدن درخواست انتقال اعتبار، متقاضی اعتبار انتقال یافته که همان  ذینفع اعتبار قابل انتقال است، به عنوان مشتری به بانک ابلاغ کننده دستورات خود را صادر خواهد کرد. واضح است که هر بانکی در انتخاب مشتریانی که به آن ها خدمات ارائه می کند صاحب اختیار است  و صرفآ این واقعیت که در یک اعتبار قابل انتقال، واسطه ذینفع اعتبار باشد به تنهایی دلیل کافی برای متقاعد کردن بانک برای قبول دستورات وی نخواهد بود؛ امّا چنان چه ذینفع تاجر خوش سابقه ای باشد و بانک ابلاغ کننده با انتقال اعتبار موافقت کرده باشد، بانک بر اساس اعتبار اولیه اعتبار دیگری را به نفع شخص انتقال گیرنده گشایش کرده و آن را برای کارگزار ابلاغ کننده خود ارسال می نماید. از لحاظ اسناد مور نیاز، این اعتبار شبیه اعتبار اصلی است؛ لیکن ممکن است از برخی جهات خاص با آن تفاوت هایی داشته باشد. ذینفع اولیه انتظار دارد که از این معامله سود ببرد، پس قیمت کالا و مبلغ اعتبار ثانویه کمتر خواهد بود. بر اساس ماده 38برخی از جزئیات اعتبار انتقال یافته می تواند با اعتبار اصلی تفاوت داشته باشد. این جزئیات قابل تغییر شامل مقدار، قیمت، تاریخ انقضاء، آخرین مهلت ارائه اسناد، مهلت حمل و درصد پوشش بیمه ای در قرارداد های سیف CIF  است که امکان دارد کاهش یابد. اکنون ما با یک اعتبار جدید سروکار داریم که بر روی یک بانک کارگزار ابلاغ کننده دیگر گشایش شده است و مانند یک اعتبار عادی به حساب می آید. در بسیاری از موارد در این اعتبار ذکری از انتقال یافته بودن آن به میان نیامده است. در این اعتبار بانک اسنادی را که فرد انتقال گیرنده اعتبار به آن ارائه نموده معامله کرده و آن ها را برای اولین بانک ابلاغ کننده می فرستد. این بانک نیز به نوبه خود اسناد را بررسی می کند تا از مطابقت آنها اطمینان حاصل نماید؛ سپس از ذینفع اولیه تقاضا می کند که فاکتور خود را که به نام خریدار نهایی یا متقاضی اعتبار اصلی صادر شده است به بانک ارائه نماید. پس از دریافت کلیه اسناد، آن ها را بر اساس اعتبار اصلی معامله نموده و پس از واریز وجه پرداختی توسط کارگزار خود در معامله اسناد اولیه، مابه التفاوت وجه دو معامله را که در اصل سود فرد واسطه است به حساب وی واریز می نماید. این اعتبار کلآ ساده و بی دردسر به نظر می رسد؛ پس چرا بانک ها از انجام آن طفره می روند؟
در اجرای اعتبار قابل انتقال مهمترین ریسک موجود از نوع ریسک فنی و متوجه اولین بانک ابلاغ کننده است: ممکن است این بانک وجه اسنادی را که علیرغم وجود مغایرت توسط کارگزارش معامله شده است، با توجه به اعتبار اولیه بررسی کند و متوجه مغایرت موجود نشود و با اطمینان از نظر بانک معامله کننده اسناد، وجه آن را به حساب آن کارگزار واریز نماید. در نتیجه این اهمال پس از کشف مغایرت توسط بانک گشایش کننده اصلی، آن بانک از پذیرش اسناد امتناع خواهد کرد و وجه آن را نخواهد پرداخت. علاوه بر این، امکان آن نیز وجود دارد که بانک ابلاغ کننده هنگام گشایش اعتبار انتقال یافته در انتقال شرایط اعتبار اولیه به اعتبار جدید دچار اشتباه شده باشد. به خاطر دارید که دو اعتبار باید دقیقآ مطابق یکدیگر باشند. به منظور اجتناب از چنین مشکلاتی  بانک انتقال دهنده اعتبار سعی خواهد کرد که برای انتقال اعتبار کارگزاری را انتخاب کند که با آن روابط کاری عالی داشته باشد.
از آنجا که شیوه کار در اعتبار قابل انتقال دقیقآ شبیه اعتبار اسنادی معمولی است، این نوع اعتبار می تواند به صورت دیداری، یوزانس و یا مدت دار باشد. در شرایطی که برای اعتباری که به چند ذینفع ثانویه انتقال یافته است اصلاحیه ای صادر شود، مشکلات زیادی گریبانگیر بانک انتقال دهنده خواهد شد. این احتمال که ممکن است همه انتقال گیرنده ها با اصلاحات انجام شده موافق نباشند می تواند به تنهایی برای بانک انتقال دهنده برای امتناع از پذیرش اصلاحات اعتبار اولیه کافی باشد.  لیکن این بانک فقط زمانی مجاز به رد اصلاحیه است که تأیید خود را به اعتبار افزوده باشد.   
هنگامی که بانک انتقال دهنده، اسناد مربوط به اعتبار انتقال یافته را دریافت کرد از ذینفع اعتبار اولیه می خواهد که فاکتورصادره خود را به بانک ارائه نماید. در صورتی که دسترسی به ذینفع امکان پذیر نباشد یا او به هر دلیلی نتواند فاکتور مربوطه را ارائه نماید، بانک انتقال دهنده مجاز خواهد بود که اسناد معامله شده در اعتبار انتقال یافته را به همان شکل برای بانک گشایش کننده اعتبار ارسال نماید. دلیل آن که در اعتبار انتقال یافته باید نام ذینفع اولیه به عنوان متقاضی اعتبارذکر شود آن است که هنگامی که انتقال گیرنده اعتبار که فروشنده اصلی است، نام متقاضی اولیه را بداند ترتیبی خواهد داد که پس از این مستقیمآ به جای واسطه با خود خریدار نهایی وارد معامله شده و رابطه اش را با واسطه قطع کند. البتّه اهمیت واسطه ها برای خریدار نهایی- به دلیل دسترسی آن ها به تعداد زیادی از تولید کننده ها-  آنقدر زیاد است که آنان ترسی از این نخواهند داشت که کسی بخواهد مشتریشان را از چنگشان دربیاورد. پیداکردن یک فروشنده خوب برای خریدار ممکن است چندین روز طول بکشد، در حالی که واسطه می تواند این کار را در عرض چند ساعت انجام بدهد. توجه به میزان ریسک موجود در نوسانات قیمت کافی است که اهمیت کار واسطه را برای صادرکننده نشان بدهد.

 


اعتبار با درج عبارت قرمز  The Red Clause Credit

در این نوع اعتبار بانک های گشایش کننده و ابلاغ کننده درگیر خطرات می شوند که در اعتبار اسنادی معمولی وجود ندارد. در مرحله اوّل از بانک گشایش کننده درخواست می شود که با اعطای  پیش پرداخت به یک ذینفع خارجی بدون دریافت هیچ نوع تضمین موافقت نماید. بانک با قبول این کار خود را با ریسک عدم پرداخت یا بازپرداخت و یا مداخله مقررات بانک مرکزی کشور ذینفع در عدم اجازه ارسال ارز خارجی مواجه می سازد.

 

اعتبار با درج عبارت سبز The Green Clause Credit
این اعتبار مانند اعتبار red clause   است، با این تفاوت که کلیّه پیش پرداخت ها به ذینفع در قبال کالاهایی صورت می گیرد که باید به نام بانک به انبار سپرده شود. اختیار این کالا در دست بانک خواهد بود. بانک است که انبار محل نگه داری کالا را باید تایید کند؛ هنگامی که کالا حمل برای حمل آماده می شود، بانک برگه ترخیص  انبار را صادر نموده و آن را به نام خود در اختیار حمل کننده قرار می دهد و از طریق بارنامه مالکیت آن را به نام خود در می آورد. دقت بانک گشاینده “اعتبار با عبارت سبز”  در پیگیری تمام مراتب کار مهم است تا نهایتا  اطمینان حاصل شود که در هیچ یک از مراحل، کالا از تملک بانک خارج نمی گردد.

اعتبار پیش پرداخت  The  Advance Payment Credit
اگرچه در “اعتبار با درج عبارت قرمز” و همچنین  “اعتبار با درج عبارت سبز” پیش پرداخت در اختیار مشتری قرار می گیرد ، لیکن این دو نوع اعتبار ممکن است از نظر تضمینات چندان مورد قبول بانک های گشایش کننده و ابلاغ کننده نباشند. شاید کالای فروخته شده توسط ذینفع در “اعتبار با عبارت سبز” از  نوعی نباشد که بتوان آن را پیش از حمل به انبار انتقال داد وبه تملک بانک درآورد. ممکن است که ذینفع تولید کننده ای باشد که پیش پرداخت را برای تغییر در ماشین آلات کارخانه خود به منظور تولید کالای خاص مورد نیاز یک مصرف کننده مشخص لازم داشته باشد. در این صورت بانک گشایش کننده باید در متن اعتبار شرطی را بگنجاند که به موجب آن ذینفع پیش از اجرایی شدن اعتبار و اعطای پیش پرداخت، ملزم به ارائه ضمانت نامه پیش پرداخت گردد. پس از آن که بانک گشایش کنندۀ اعتبار، بانک صادر کننده ضمانتنامه را تأیید نمود، مبلغ پیش دریافت مقرر پرداخت می گردد. لازم است که مدت اعتبار ضمانتنامه پیش دریافت حد اقل 14 روز و ترجیحآ یک ماه از تاریخ انقضای اعتبار دیرتر باشد. این مهلت بانک ابلاغ کننده یا تأیید کننده و بانک گشایش کننده را قادر خواهد ساخت که به کلیه مغایرت های احتمالی اسناد ارائه شده برای معامله  رسیدگی نمایند. ممکن است متقاضی اسناد مغایری را که در مهلت انقضای اعتبار معامله شده اند  ولی 7 روز بعد به دست او رسیده اند نپذیرد. اگر ضمانت نامه پیش پرداخت همزمان با انقضای اعتبار منقضی شود، مطالبه وجه بر اساس آن ممکن نخواهد بود.  


اعتبار اتکایی The Back- to- Back Credit
واسطه (ذینفع اعتبار اولیه) می تواند پس از دریافت اعتبار اسنادی تلاش کند تا بانک ابلاغ کننده را قانع نماید که با تقاضایش برای گشایش اعتبار اتکایی موافقت نماید. اعتبار اتکایی در اصل گشایش یک اعتبار به پشتوانه و تضمین اعتبار دیگری است که به آن اعتبار اصلی می گویند. ذینفع پس از دریافت اعتبار از خریدارش، از بانک ابلاغ کننده تقاضا می کند که اعتباری مشابه اعتبار اولیه به نفع تولیدکنندگان طرف قراردادش گشایش نماید که در آن نام خود وی به عنوان متقاضی ذکر شده باشد. در صورت موافقت بانک ابلاغ کننده، اعتبار جدیدی مشابه اعتبار اولیه و با تغییرات جزئی در قیمت، مقدار، تاریخ اعتبار و پوشش بیمه ای گشایش خواهد شد. از آنجا که در UCP 600   هیچ اشاره ای به چنین اعتباری نشده است،  اجرای آن خارج از مقررات شناخته شده صورت می گیرد.  از این رو هر بانکی که از آن تقاضای گشایش اعتبار اتکایی شده باشد، ابتدا توان بانک گشایش کننده اعتبار اولیه را بررسی کرده و فقط در صورتی این کار را تقبّل میکند که فرد واسطه را به عنوان مشتری قابل اطمینان و باصلاحیّت برای انجام قراردادش تشخیص دهد.

بانک با گرو گرفتن کلیه حقوق فرد واسطه (ذینفع) در اعتبار اصلی، وثیقه کافی برای گشایش اعتبار اتکایی در اختیار دارد.باید به این نکته توجه داشت که بانک ها به واسطه قبول گشایش اعتبار اتکایی برای ذینفع یک اعتبار، کمک بزرگی به متقاضی اعتبار اولیه نموده و ریسک های سنگینی را در کار خود متقبل می شوند. به همین دلیل، شرط اول قبول چنین درخواستی آن است که متقاضی یا مشتری بانک باشد و یا در آینده بتواند جزو مشتریانی بشود که وجودشان برای بانک سودمند است.  مورد دوم آن است که بانک باید در مقابل هر نوع تلاش مشتری برای این که شروط اعتبار جدید به هر شکلی با اعتبار اصلی تفاوت داشته باشد مقاومت کند. دلیل این کار روشن است: این اعتبار از نوع اعتبار قابل انتقال نیست. خریدار نهایی در اعتبار اصلی کاملا از گشایش اعتبار اتکایی بی اطلاع است. بنا بر این چنان چه اسناد ارائه شده تحت اعتبار اتکایی برای اعتبار اصلی قابل استفاده نباشند، بانکی که اعتبار اتکایی را گشایش نموده است در عین آن که ناچار است پوشش پرداخت اعتباری  را که خودش باز کرده تأمین کند، نخواهد توانست وجه اعتبار اولیه را از بانک گشایش کننده آن مطالبه کند. 
اعتبار اصلی و اعتبار اتکایی بایستی مشابه یکدیگر بوده و دقیقآ به یک شکل اجرا شوند. بهتر آن  است که فقط بانکی اقدام به گشایش اعتبار اتکایی نماید که خودش هم ابلاغ کننده و هم تأیید کننده اعتبار اصلی باشد. چنین بانکی اگر فقط ابلاغ کننده اعتبار است، بایستی بلافاصله نسبت به تأیید اعتبار اقدام نموده و مراتب را به بانک گشایش کننده اطلاع دهد. هزینه این کار کلا به عهده ذینفع خواهد بود. چنان چه اعتبار ثانویه به پشتوانه اعتبار اولیه ولی  در بانک دیگری گشایش شود به آن اعتبار متقابل و یا Counter Credit  می گویند.
دلیل این کار روشن است: اگر قرار بر این باشد که بانک در برابر ذینفع اعتبار اتکایی تعهد پرداخت داشته باشد، نقش بانک گشایش کننده را داشته و برای پوشش هر نوع پرداخت تحت اعتبار صادره خودش به اعتبار اولیه تکیه خواهد نمود. علاوه بر این اگر بخواهد از موقعیت خود در برابر ریسک های موجود در اعتبار اتکایی محافظت کند، به عنوان بانک تأیید کننده این اختیار را خواهد داشت که اصلاحیه های اعتبار اصلی را بپذیرد یا رد کند.

تفاوت اعتبار انتقال یافته و اعتبار اتکایی:
1-  در انتقال اعتبارات قابل انتقال، بانک گشایش کننده نسبت به این امر اطلاع و موافقت دارد.
2-  بانک گشایش کننده کاملآ از گشایش اعتبار اتکایی بی اطلاع است. از این رو این اعتبار کاملآ مستقل از اعتبار اصلی می باشد.
3- هنگامی که بانک انتقال دهنده اعتبار قابل انتقال، نهایتا اسناد ارائه شده توسط انتقال گیرنده را از طریق بانک ابلاغ کننده خود دریافت می نماید، بلافاصله برای دریافت فاکتور ذینفع اصلی به او مراجعه می کند. سپس این فاکتور جایگزین فاکتور انتقال گیرنده شده و به همراه اسناد دیگر برای بانک گشایش کننده اعتبار اصلی ارسال می شود. با این حال اگر بانک موفّق به دریافت فاکتور صادره توسط ذینفع اولیّه نشود، بر اساس ماده 38 می تواند همان اسنادی را برای بانک گشایش کننده بفرستد که تحت اعتبار انتقال یافته از کارگزار خود دریافت نموده است.
در اعتبار اتکایی چنان چه بانک ابلاغ کننده به فاکتور صادره توسط ذینفع اول دسترسی نداشته باشد این مسئله به عنوان مغایرت محسوب شده و هیچ چاره ای به جز کسب موافقت بانک گشایش کننده در این مورد وجود ندارد. به همین دلیل در اعتبار قابل انتقال نیازی به آن نیست که فاکتور در ابتدا از ذینفع گرفته شود، اما در اعتبار اتکایی این اقدام احتیاطی بسیار مهم است.

اعتبار پرداخت علی الحساب    The Part Payment Credit
اعتبار پرداخت علی الحساب به خریدار این امکان را می دهد که تا زمانی که کیفیت کالا توسط بازرسان مستقل ویژه تأیید نشده است از پرداخت بخشی از بهای کالا جلوگیری کند. درصدی از وجه این اعتباربا ارائه اسناد حمل قابل پرداخت است و پرداخت مابقی وجه پس از رسیدن کشتی حامل کالا و ارائه گواهی کیفیت  صادره توسط بازرسان تعیین شده در بندر مقصد امکان پذیر خواهد بود. گشایش این نوع اعتبار باید بر اساس توافق خریدار و فروشنده در قرارداد فیمابین باشد. البته ممکن است فروشنده به این مسئله که تأخیر در پرداخت بخشی از وجه کالا به گردش نقدینگی وی صدمه می زند، اعتراض کند. به همین دلیل به عنوان یک راه حل می توان از او خواست که با درج  شرط ارائه ضمانتنامه استرداد کسور وجه الضمان به عنوان یکی از اسناد درخواستی در اعتبار، پس از ارائه اسناد مطابق شرایط ، وجه را برداشت نماید. ضمانتنامه استرداد کسور وجه الضمان بایستی توسط یک بانک قابل قبول صادر شده و تضمین پرداخت وجه در صورت ارائه مدرک مستقلی مبنی بر مغایرت کالای تحویلی با جزئیات مندرج در قرارداد باشد. در چنین اعتباراتی ذینفع باید از این نکته اطمینان حاصل کند که بانک گشایش کننده نسبت به پرداخت 100% بهای کالا تعهد پرداخت دارد. اگر اعتبار برای مبلغی کمتر از 100% بهای کالا گشایش شده باشد باید عبارتی حاکی از این مسئله نیز در آن وجود داشته باشد که بانک تعهد کرده است که بقیه وجه را نیز تحت شرایط خاص پرداخت نماید.
ضمنآ باید اعتبار مشخص کرده باشد که گواهی بازرسی باید توسط چه مرجع مستقلی صادر شود. این مسئله بایستی در قرارداد بین خریدار و فروشنده مورد توافق قرار گرفته باشد. اگر اعتبار از نوع یوزانس باشد، ذینفع اعتبار باید برای هر محموله ارسالی دو برات جداگانه، یکی برای مبلغ قابل پرداخت در برابر اسناد، و  دیگری برای باقیمانده مبلغ اعتبار صادر نماید.

اعتبارات اسنادی ضمانتی Standby Credits
این نوع اعتبارغالبا زمانی قابل پرداخت است که متقاضی گشایش از انجام تعهداتش در برابر ذینفع قصور ورزد . ذینفع تنها با ارائه ادعا نامه ای دال بر آن که امر خاصی تحقق پیدا نکرده می تواند تقاضای وجه اعتبار را نماید.

همان طور که پیشتر نیز اشاره شد در شیوه های مختلف پرداخت، هر جا که بانک در فرایند پرداخت  وجه قرارداد نقش فعال و مؤثری دارد، نقش خود را با تکیه بر اسناد مبادله شده انجام می دهد. لازم به ذکر است که گاهی بانک ناچار است برای اطمینان از صحت اجرای قرارداد کالای معامله شده را به مالکیت خود در آورد و این اعمال مالکیت غالبا نه به صورت فیزیکی، بلکه بر مبنای اسناد ارائه شده خواهد بود.اسناد مختلفی که در روش های مختلف،  تبادل پول و کالا با استفاده از آن ها صورت می گیرد معمولا شامل بیمه نامه،  اسناد مالی ، اسناد بازرگانی و اسناد و مدارک رسمی می باشد.

ويژگي هاي اعتبارات اسنادي در ucp600

وصف تجاري اعتبارات اسنادي
با وجود اينكه اعتبار نامه به خودي خود يك سند بانكي به حساب مي آيد ولي با توجه به موارد ذيل وصف تجاري آن تاييد مي شود.
اعتبار نامه يك سند بانكي است ولي عمليات بانكي خود از شاخه هاي اختصاصي بازرگاني و حقوق حاكم و اعمال برآنها از اجزاي حقوق بازرگاني به حساب مي آيد.
عوامل و مدارك در برگشت نسبت به اعتبار نامه، تجاري است و عمده ترين و مهمترين اسناد آن يعني برات و بارنامه و بيمه نامه ها و ... تجاري هستند و متاثر از حقوق بازرگاني مي باشند به ويژه كه بعضي از آنها در حيطه خانواده حقوق كامبير قرار داشته و بررسي مي شوند.
نامه دستور گشايش اعتبار و تمامي اعمال و عمليات از طرف ذينفع به سوي خريدار همگي تجاري هستند و مجريان و عاملين به آنها تاجر هستند چه تجارت آنها و تجاري بودن منشور آنها به صورت موضوعي احراز شود وچه به صورت شخصي.
موضوع قرارداد يا قراردادهاي زمينه ساز اعتبارات اسنادي بازرگاني بين المللي بوده و بر اساس و پايه تجاري عملي بازرگاني و عرف و عادت تجاري و كاربردهاي تجاري بين المللي منجر به صدور اعتبار اسنادي مي شوند. بنابراين حقوق اعتبارات اسنادي از زير شاخه هاي بارز حقوق تجارت مي باشد كه اصول و قواعد آن قابل اجرا و استناد و آثار آن معمول يا پديدار مي گردد مثل حدوث ورشكستگي در حالت توقف و لزوم تصفيه و حركت از كانالهاي اختصاصي و يا متاثر از تكاليف مالياتي تجاري و يا برخورداري از حقوق گمركي، ارزي و صادراتي، وارداتي بازرگاني هستند و هم اعمال حقوقي و عمليات آنها تجاري به حساب مي آيد و هم اسناد و مدارك كارساز عمليات و اقدامات آنها بازرگاني تلقي مي شوند كه بديهي است آثار عديده و متنوع بر اين ويژگي تجاري بودن مترتب است.


ويژگي عدم ورود ايرادات اعتبارات اسنادي
حقوق اعتبارات اسنادي، همچون حقوق اسناد تجاري برخوردار و بهره مند از ويژگي قابل توجه مصونيت اسناد و اعمال يا عمليات اجرا شده بر روي آنها از ناحية ضامنيني درگير نسبت به دارنده مي باشد. هيچ يك از متعهدين نمي توانند، به منظور مبرا دانستن خود يا سرپيچي از ايفاي تعهد خود در مقابل دارندة سند، متوسل به عيوب و ايرادا ت و ... راجع به مراحل مختلف صدور يا انتقال و ... شوند. لازم به ذكر است كه ويژگي مصونيت ارتباط با اسناد تجاري دخيل در اعتبارات اسنادي عمل مي كند و در آنچه كه اوراق و مدارك ديگر همراه و يا ضميه سند تجاري مربوط مي شود مصونيت از ورود ايرادات تابع اصل احراز معقول و متعارف صحت ظاهري آنها و تطبيق و تطابق با اعتبارنامه است و ارزيابي مستقل از مفاد و شرايط اعتبار نامه صورت نمي گيرد وانگهي سند بانكي اعتبارنامه، خود نيز به صورت ذاتي و بنابر دخالت بانك معتبر و گردش احتمالي آن در اختيار بانكهاي ابلاغ كننده و معامله گر معتبر بسيار كم و نادر مورد اعتراض و ايراد مي تواند باشد. در واقع اعتبارنامه حكم ضمانت نامه اي را دارد كه متعهد آن بانك است و وقتي انتقال داده مي شود به بانكهاي معتبر انتقال داده مي شود حال چه منتقل اليه بانك ابلاغ كننده باشد و چه بانكهاي ديگر، كه در هر حال نظر به وجود نامه گشايش اعتبار و قراداد آن كه سابقه و نسخه آن نزد بانك گشايش كنندة اعتبار باقي مي ماند زمانيكه بحث از ايرادات و استثنائات راجع به قرارداد بنيادي يا اعمال حقوقي و قرادادهاي ديگر تحقق يافته در جريان گشايش اعتبار مطرح مي شود. مانند قرارداد بيع پايه و تكميلي يا نامة گشايش اعتبار و قرارداد آن و ... ويژگي بارز مصونيت به تبع استقلال و قائميت به خود اعتبارنامه و تعهد موضوع به زيبايي حتي بهتر از ضمانت نامه هاي بانكي عمل مي كند، چه ضمانت نامة بانكي مبين تعهدات بانك ضامن در حالات عدم اجراي تعهدات متعهد اصلي عدم پرداخت ثمن از ناحية اوست و برحسب نوعي عقد ضمان مستقل بانكي ايجاد مي شود در حاليكه در اعتبارات اسنادي بانك متعهد ،مسئول و متعهد پرداخت ثمن به طور مستقل مي باشد و نه اينكه ايفاي تعهد او منوط به متعاقب عدم ايفاي تعهد از ناحية ديگري باشد.


ويژگي استقلال اعتبارات اسنادي
اين ويژگي مربوط به اسناد، اعمال و امضاءها مي باشد مانند ساير اسنادتجاري، در اعتبارات اسنادي اصل بر عدم وابستگي موارد فوق الذكر مي باشد به نحوي كه مثلاً هر امضائي به خودي خود ارزيابي شود ومتاثر از امضاهاي ديگر و يا عيوب آنها نگردد.
فرضاً بسته به نوع اعتبار (گردان و تجديد شونده، اقساطي و استهلاك شونده) كه در مراحل مختلف مي بايست پرداخت صورت پذيرد در هر يك از دفعات و يا ارتباطات مثلاً عمودي، امضاها و اعمال صورت گرفته هر يك از ديگري مستقل مي باشند در واقع امضاء هر سند مانند خود آن سند از ديگري مستقل است اگر امضاي يكي به جهتي مثلاً حجر حكمي و ورشكستگي باطل باشد اين امر ربطي به امضاهاي ديگر ندارد. يا اگر براي يك رابطه ماهوي مثلاً چند اعتبار گشوده و چند اعتبار صادر شود يا اگر اعتباري تحت پوشش بانكي باشد و چند تعهدنامه پوششي صادر شده باشد هر كدام از آنها و امضاهاي آنها همچون اسناد و اعمال آنها از هم مستقل مي باشند. بدين ترتيب اصل عدم توجه ايرادات و استثنائات نه تنها بر كل اعتبار اسنادي حاكميت دارد بلكه از عملي به عمل ديگر يا از سندي به سند ديگر يا امضائي به امضاي ديگر نيز و به طريق اولي صدق مي كند، كه تمامي اين مسائل هم در عمليات رفت و حركت از سوي خريدار به طرف فروشنده و محور آن يعني اعتبار نامه و هم در عمليات و اسناد و مراحل برگشت از سوي ذينفع به طرف خريدار صادق است، به ويژه كه اسناد تجاري چون برات و بارنامه و يا ضمانت نامه هاي بانكي و بيمه نامه ها كه همگي مستقل، قائم به خود و مصون از تعرض ايراد و استثنا ء هستند دخيل مي باشد. اين ويژگي را مي توان از جهاتي همانند مكانيزم اعم از خواص تفكيك روابط موجد از روابط سندي و تجريدي و مصونيت ارزيابي كرد بدون اينكه عيناً يكي باشد حتي اگر يك نفر و يك شخص (مثلاً) بانك چند سند را امضاء كرده باشد و صحت يكي از امضاها را بتوان مخدوش دانست يا عيب آن را كشف نمود، تاثيري در امضاهاي ديگر ندارد و سند يا موضوع آن اساساً خدشه اي نمي بيند مگر در حالاتي كه آن اسناد ثالث، ارزيابي مستقل شوند و مستقلاً كشف فساد و اشكال شود.

 

تبعيت از شرايط اعتبار نامه در اعتبارات اسنادي
لازم است كه به دقت مفاد اعتبار نامه اجرا شود و تمامي آنچه از اوراق و اسناد و مدارك و شرايط در اعتبار نامه آمده است بايد مورد كنترل دقيق بانكها و حتي خريدار قرار گيرد.


مبادله اي بودن اعتبارات اسنادي
در اعتبارات اسنادي به جهت انتقال پذيري و امكان مبادله از دو زاويه مختلف امكان بحث وجود دارد.
در مسير رفت، محور كارگشائي اعتبار و صدور اعتبار نامه از طرف خريدار به سوي فروشنده مي باشد. بر 600 UCP اعتبار اسنادي به هر صورت كه باشد ، اصل درآنها اين ا ست كه قابل مبادله و واگذاري نيستند و فقط براي يك بار امكان مبادله آنها ممكن است مطرح شده و مورد عمل قرار گيرد. هر چند كه اين تحديد با ذات امور بازرگاني تجاري و به ويژه در تجارت پيشرفته و مدرن امروز سازگاري چنداني ندارد ولي از آنجا كه عرف و عادات و كاربردهاي بازرگاني بين المللي بر اساس تجارب متقن شكل گرفته اند و مقررات متحد الشكل اتاق بازرگاني بر مبناي آنها استوار گشته و اسقرار مي يابند از يك طرف و نظر به اينكه طبيعت اعتبار به گونه اي است كه قوت و اعتماد به آن به ثبات و دست به دست نشدن آن بستگي دارد كه آن را غير شكننده مي كند از طرف ديگر توجيه پذير است كه اصل در اعتبارات اسنادي انتقال ناپذيري آن باشد، چه بر عكس اسناد تجاري كه در آن به لحاظ خاصيت تضامني، هر چند بيشتر سند مبادله شود به اعتبار آن افزوده مي شود در اعتبار نامه به جهت اينكه تحقق آن و پرداخت آن نهايتاً منوط به دريافت اسناد و مداركي (پاكت مدارك) مي باشد كه تحت شرايط و توافق هاي خريدار و فروشنده بايد بررسي شوند و اصالت ظاهري يا كفايت شكلي و ظاهري آنها بايد احراز شود كه اين امور را بانكها انجام مي دهند و اساساً مايل به تحويل كالا و تجارت آن نيستند، فلذا اعتبار نامه چندان شايستگي انتقال پذيري و دست به دست شدن را ندارد.
در مسير برگشت از طرف ذينفع به سوي خريدار محور كار، پاكت اسناد و مدارك است كه در آن عمده ترين اسناد همچون بروات، بارنامه ها و بيمه نامه ها و ... قابليت مبادله داشته از عوامل فوق العاده موثر در سرعت و اطمينان در امور بازرگاني هستند به ويژه خاصيت مبادله پذيري در آنها با استفاده از مكانيزم تضامني "كامبير" هرچه بيشتر در نقل و انتقال آنها، با ضريب اطمينان هر چه بيشتر و فزاينده موجب تقويت و بالتبع سبب تسهيل در امر سرعت و تحرك امور بازرگاني مي شود. در اين روند دست به دست شدن و مبادله اسناد و مدارك نه تنها موجب شكنندگي و كاهش اعتبار آنها نمي شود بلكه بالاخص به لحاظ مسئوليت تضامني حقوق "كامبير" كه همواره همه هزينه ها و شارژها و حتي هزينه تبديل ارزها و بهره ها و … را در بر مي گيرد موجب استحكام و تقويت آنها مي شود. بويژه آنكه از بسياري تالي فاسدهاي بازرگاني سنتي جلوگيري مي شود.

تجريدي بودن اعتبارات اسنادي
از يك طرف با نظر گرفتن اصل مبادله پذيري اسناد تجاري و از طرف ديگر به لحاظ اينكه ممكن است بر پايه يك يا چند رابطه بنيادي ،روابط سندي متعدد ايجاد شود كه در عرض هم قرار مي گيرند و همزمان كه از رابطه يا روابط موجد مجزا هستند از همديگر نيز مستقل و منفك مي باشند خاصيت تجريدي متجلي مي گردد.
ويژگي استقلال امضاها و قائميت به خود از جهاتي ناظر از همين وصف تجريدي و وصف تفكيك روابط اوليه و سندي مي باشد و يا اينكه وصفي موجب بروز وصف ديگر يا در استحكام و تعريف آن موثر مي باشد كه تميز و كلاسه بندي آنها زمينه فهم مطلوبتر و درك استدلالي حقوق كامبير را فراهم مي سازد.

 

ظاهر و شكل اسناد و مدارك در اعتبارات اسنادي

همچون اسناد تجاري، اهم توجه، عمدتاً به ظاهر و شكل و فرماليته هاي مربوط به اسناد و مدارك معطوف است و كمتر به طبيعت و يا ماهيت حقوقي آنها نگريسته مي شود همچنين مسائل و محتويات اعتبارات اسنادي مثل ارزيابي قابل برگشت بودن يا نبودن ،مدت دار بودن يا نبودن، گران بودن يا نبودن و ... صرفاً براساس اطلاق و جزميت ظاهري شرط يا شرايط مندرج در اعتبار نامه مورد شناسائي و ملاك عمل قرار مي گيرد .آنچه عمدتاً در اعتبارات اسنادي و اسناد تجاري مهم است، در يك روند حقوق كامبيري، اصالت شكلي است و نه منشاء صدور يا محتوا و يا ماهيت آن منشاء.


وحدت حقوقي موازين اعتبارات اسنادي
در حقوق اعتبارات اسنادي همچون ساير شاخه هاي حقوق تجارت بين الملل سير تحول و تكامل حقوقي مربوط به آنها از يك طرف به سوي يكنواخت شدن، وحدت حقوقي و اتحاد شكلي و ظاهري موازين و مقررات و از طرف ديگر در ماهيت و تعريف حقوقي آنها مي باشد.


يكنواخت شدن اسناد اعتباري

به دنبال وحدت حقوقي، و به طور اتوماتيك و لزوم شكل كار، فرمولها و تشريفات مورد نياز و تكميل عمليات اعتبارات اسنادي از ابتدا تا انتها و همچنين اقلام و تعداد اسناد و مدارك مورد نياز مبادله و فرمول شكل ظاهر آنها نيز در يك روند همسان شدن و همسوئي قرار دارد. در بعد فرا ملي و بين المللي شكل كار، عمليات و اسناد و مدارك و ظاهر تشريفات و ترتيب و ترتبها، مسير در وحدت شكلي دارد، به طوري كه امروز ظاهريكسان مي باشد، يا در يك روند جدي همسان شونده قرار دارد كه اين معني هم خود از موجبات تسهيل ،سرعت و تقويت امور تجاري بين المللي و كاهش اختلافات مي باشد.


مفروض بودن حسن نيت در اعتبارات اسنادي
براي اينكه وصف مصونيت و اصل عدم ورود و توجه ايرادات و استثنائات عمل نمايد كفايت مي كند كه دارنده سند داراي حسن نيت باشد و نداند كه سندي را كه تحصيل مي كند و يا عمليات اسنادي را كه مي پذيرد دچار عيب است.
اما از آنجا كه اثبات اين مسئله و طرح مسئله لزوم اثبات آن مشكل بوده و سبب اطاله روند حركتي اسناد تجاري و اعتبارات اسنادي و بر خلاف فلسفه وجودي آنها در سرعت، تقويت و حمايت و اطمينان امور بازرگاني است. اصل بر اينست كه هر يد نسبت به يد قبل و دارنده سندي كه مي خواهد بر عليه ضامنين و متعهدين اقدام كند نسبت به متعهدين سند داراي حسن نيت بوده و از مشكلات و عيوب آگاهي نداشته و حتي اگر يد قبل كاملاً در جريان اشكال بوده، يا خود او مشكل را بوجود آورده است به يد بعدي مستقيم يا غير مستقيم چيزي نگفته و با او تباني نكرده است مگر اينكه خلاف آن اثبات شود كه وظيفه اين اثبات به عهده ايادي قبلي نسبت به ايادي بعدي و هر يك از متعهدين نسبت به دارنده سند مي باشد.

 

تفكيك روابط موجد از روابط سندي اعتبارات اسنادي
مقصود اين است كه وقتي به لحاظ رابطه اي حقوقي و سندي تجاري صادر مي گردد يا اعتبار نامه صادر مي شود بين متعاقدين علاوه بر رابطه اوليه و بنيادي، رابطه جديدي داير مي گردد كه اين دو رابطه يعني رابطه اوليه از رابطه جديد از همديگر منفك و جدا هستند. ممكن است از يك رابطه اوليه، يك رابطه سندي ايجاد شود يا اينكه از چند رابطه اوليه يك رابطه سندي يا چند رابطه سندي متداخل ايجاد شود يا اينكه حتي رابطه حقوقي اوليه اي در كار نباشد ولي رابطه سندي دو طرف را به هم مرتبط نمايد مثل اينكه لازم نيست در برات از اساس و پايه ديني در كار باشد ممكن است برات سازشي باشد و از اين قبيل كه در تمامي اين موارد رابطه يا روابط بنيادي از رابطه يا روابط سندي مجزا، منفك و مستقل هستند.


تضامني بودن اعتبارات اسنادي
حقوق اعتبارات اسنادي، حقوق ويژه اي است كه در آن، بالاخص در نحوه گشايش اعتبار و نوع آن، اصل حاكميت اراده بنا بر تجارب و عرف و عادات و كاربردهاي تجاري بين الملل نقش عمده را بازي مي كند و به عبارت ديگر نقش تاسيس يا تاسيسات قانوني مقررات نسبت به ديگر شاخه هاي حقوق بازرگاني در آن ضعيف تر است طرفين مي توانند به عنوان مثال، اعتبار را برگشت پذير معين نمايند و يا اينكه اگر بانك ابلاغ كننده مسئول و متعهد تاًييد نشود مسئوليتي نخواهد داشت همچنين به غير از مورد برات عمده ترين مسئوليتهاي تعهد شده در مدارك و اسناد اعتبارات و پاكت مدارك را اصولاً تنها متعهد امضاء كننده پاسخگو مي باشد ولي اگر بانك يا بانكهاي واسطه و ابلاغ كننده نيز اعتبار نامه را تاًييد نمايند آنها هم مسئوليت خواهند داشت كه از نوع مسئوليت تضامني و همه جانبه به صورت كامبير خواهد بود يعني به گونه اي چند مسئول براي يك تعهد مطرح خواهد شد كه ذينفع آن مي تواند طي شرايطي به هر كدام كه خواست مراجعه كند حتي اگر نوع اعتبار اصل بر برگشت ناپذيري آن خواهد بود كه اگر به تاييد بانكهاي ديگر برسد آنها هم ضامن و مسئول خواهند بود، به نحوي كه هر يك مستقل از ديگري و مستقل از روابط موجد و بنيادي، همانند ضمانت نامه هاي بانكي مستقل، يك ضامن بانكي خواهد بود. در مورد اعتبار نامه خاصيت تضامني از يك زاويه حتي نسبت به ويژگي تضامني "كامبير" در اسناد تجاري كه هم دين و تعهد و هم جميع فروعات و حواشي آن را شامل مي شود جلوه مضاعف مي يابد بدليل اينكه دخالت بانك در كار مي باشد و مشروط به اينكه بانك اعتبار را تاييد كنند (بويژه در نوع برگشت پذير آن) مسئوليت هر بانك مستقلاً به مثابه نوعي ضمانت نامه بانكي در مقابل ذينفع اعتبار مي باشد حتي در موارد مهمتر از آن مي تواند باشد و از زاويه ديگر حكم تاسيس قانوني در آن ضعيف است و فقط در دو طرف خط دستور دهنده و بانك گشاينده آمرانه عمل مي كند و نسبت به ايادي بعد، مثل ابلاغ كننده و معامله گر مسئوليت تضامني وقتي مطرح است كه بطور قراردادي مشخص شده باشد.

صريح بودن اعتبارات اسنادي

 دراسناد تجاري خاصيت بارزي است كه با توجه به ظاهر اسناد لازم مي آيد، چه درج قيد و شرط و يا عبارات مهم و مردد و تعليقي يا معلق و منوط كننده با خواصي چون خاصيت مبادله اي، موضوعيت داشتن، فرماليسم و ... و با اهدافي چون تعقيب سرعت هر چه بيشتر امر تجارت، تقويت و حمايت از بازرگانان و امور بازرگاني، ايجاد زمينه هاي امنيت روابط تجاري و اقتصادي به ويژه در بعد بين المللي آن تعارض دارد.
البته، در اعتبارات اسنادي با توجه به مقررات متحد الشكل اتاق بازرگاني بين المللي، حدود شرايط و درج قيود و لزوم تبعيت از آنها مجاز دانسته شده است كه اين امر مقوله اي جداست و خدشه اي به ويژگي تصريحي لازم وارد نمي كند.
از يك طرف در اسناد تجاري وارد در اعتبارات اسنادي و پاكت مدارك تمامي خواص و ويژگيهاي اسناد تجاري منجمله وصف تنجيزي منظور و رعايت مي شود به طوري كه تمامي نيازهاي قانوني و خواسته شده براي صحت اسناد تجاري برآورد شود و از طرف ديگر در جريان گشايش اعتبار، دستور آن و نامه گشايش اعتبار و به ويژه اعتبار نامه نيز تصريح و قاطعيت اصل است چه در غير اين صورت نه بانكها موارد و فرامين غير صحيح را مي پذيرند و نه امكان تحقق و جامه عمل پوشاندن .

 

موضوعيت داشتن اسناد اعتباري
اعتبارات اسنادي، اسناد و عمليات آنها بر مبناي موضوعي كه دارند مبين وجود حقوقي مي باشند، بنابراين وسيله و يا طريق اثبات امري نيستند و جنبه طريقيت ندارند يا اگر در اين راستا هم از آنها استفاده شود فرعي و حاشيه اي است. از طرف ديگر خود آنها همچون مال مستقل موضوعيت دارند و مي توانند موضوع معامله، نمايندگي، وثيقه و ... قرار بگيرند .

در پايان از تفاوت های عمده بین ucp600 با ucp500 در این است که در ucp 500  اعتبار برگشت ناپذیر و برگشت پذیر به كار برده مي شد به این صورت که اگر اسناد قابل برگشت بودند هر طرف می توانست از معامله انصراف دهد ،که  این عامل باعث بی اعتمادی در روند معامله می شد .در ucp600 تمامی اسناد برگشت ناپذیر می باشند.که در ماده 3 ذکر شده است: (اعتبار برگشت ناپذیر تلقی می گردد حتی اگر اشاره ای به این موضوع نشده باشد) و همچنان در ماده 7 در تعهدات بانک گشاینده اعتبار اضافه می کند: (بانک گشاینده از تاریخ گشایش اعتبار تعهد برگشت ناپذیر پذیرش پرداخت را دارد.)و این یک تحول در اعتماد سازی بیشتر طرفین معامله می باشد.

 اميد كه اين نگاشته مورد توجه و استفاده شما قرار بگيرد.

و من الله توفيق...

تلخيص وگردآوري صالح صديقي

با تشکر از استاد دکتر محمود عرفانی استاد دانشگاه تهران که در گرد آوری این نوشته راهنمایم بودند

چاپ شده در مجله گمرک آذربایجان شرقی